ناگفته‌های سینمای ایران به روایت مجید محمدی، تهیه‌کننده مارمولک و از کرخه تا راین

قسمت تازه برنامه ۳۵ فریدون جیرانی به گفتگو با منوچهر محمدی، کارگردان سینما اختصاص داشت. این تهیه کننده که فیلم‌هایی از حاتمی کیا و کمال تبریزی را در کارنامه خود دارد در ابتدای گفتگوی این برنامه اینترنتی از کودکی‌اش در شهر آبادان و امکانات خوبی که برای کارکنان شرکت نفت فراهم می‌شد می‌گوید.

ویدئوی کامل گفتگوی فریدون جیرانی و منوچهر محمدی

خاطره فیلم دیدن در کودکی

منوچهر محمدی می‌گوید هر محله یک سینمای خاص خودش داشت و باشگاه‌های خاص خودش را داشت که بلیت سینما ۳ ریال بود و می‌رفتیم آن‌جا فیلم می‌دیدیم. می‌گوید تنها یک بار یک جمعه یادم است پدرم دست همه ما را گرفت و دسته جمعی رفتیم محله کفیشه در آبادان که آن‌جا یک سینمایی در یک پاساژی بود که فیلم «خانه خدا» به کارگردانی «جلال مقدم» را آن‌جا دیدیم. تمام پاساژ را آذین بسته بودند، شربت‌های نذری می‌دادند و اگر یادتان باشد تیتراژ آن فیلم هم همه اسمشان «حاج آقا» داشت. وسط فیلم مردم صلوات می‌فرستادند و یادم است که چندین ماه آن فیلم در سینماهای آبادان روی پرده بود.

فریدون جیرانی از منوچهر محمدی می‌پرسد از آن زمان علاقمند شدی به سینما؟ و جواب می‌شنود نه. محمدی می‌گوید سینمای شهر در خیابان امیری بود پدرخوانده را آن‌جا دیدم و حیرت آور بود از نظر کارگردانی و بازی و این‌ها. یکی دو تا از کارهای آقای کیمیایی را آن‌جا دیدم. من گرایشم بیشتر ادبیات بود. من ریاضی خوانده‌ام اما ذوقم ادبیات بود. فوق‌العاده در دوره به واقع دبیرستان، از اوایل دبیرستان تا مقطع دیپلم به طرز خوره‌واری ادبیات و رمان می‌خواندم. او می‌گوید قیصر را آبادان دیدم، داش آکل و چند کار از مرحوم حاتمی را آبادان دیدم. گنج قارون را هم آن‌جا دیدم. سنگام را هم یک بار دیدم. راستش را بخواهی اگر الان بگوییم کمی تظاهر ممکن است باشد اما گنج قارون، به دلم ننشست. احساس کردم حجم وسیعی است اما پوک است.

[wp_ad_camp_3]

به سال ۵۶ که می‌رسیم، دوره دانشکده اگر یادتان باشد، یک آقایی بود فیلم برای انجمن‌های دانشجویی می‌سازد، جوغانیان، در سینما پلازا در ۹ صبح جمعه پای ثابت آن فیلم‌ها بودم که اغلب سیاسی بود. فیلم های خوب می‌آوردند و فیلم‌های روسی می‌آمد که احساس کردم این مدیوم هم ویژگی‌هایی دارد وگرنه فکر نمی‌کردم سر و کارم به سینما بیفتد. او می‌گوید سال ۵۷ ازدواج کرده است.

فیلم هی جو

منوچهر محمدی فیلم هی جو را هم ساخته است که در آن زمان گفته می‌شد او از لابی‌هایش استفاده کرده و رانت ویژه داشته است. منوچهر محمدی می‌گوید آن فیلم مضحکه فرهنگ آمریکاییست. در آن زمان شروع شده بود مهاجرت به آمریکا و عشق مهاجرت و این داستان‌ها که در مرزها گرفتار می‌شدند تا کشته می‌شدند یا توسط قاچاقچیان سرکیسه می‌شدند. ایده هی جو را که آقای بیژن بیرنگ مطرح کردند پسندیدیم و فکر کردیم کاری متفاوت است و رفتیم سراغش و می‌دانستیم که در این فضا فضای نویی است. این متفاوت بودن. این یک مقدار جلوتر از جامعه رفتن در کارهایم همیشه بوده است. درباره هی جو که بعضی‌ها می‌گویند جسارت است، از عقبه خواندن‌های زیاد است که ما می‌توانیم اگر حرف تازه‌ای داشته باشیم دیگران را متقاعد کنیم. کما این که فیلم مارمولک هم همین طور بود. در موقع خودش جسارت بود اما الان مساله حل شده است. هی جو هم همین طور است. برای اولین بار جلوی سینما آزادی به من خبر دادند که بازار سیاه بلیت ایجاد شده است.

منوچهر محمدی می‌گوید به نظرش هی‌جو تمسخر فرهنگ آمریکایی بود و هیچ ممیزی‌ای در زمینه فیلمنامه صورت نگرفت. فیلمنامه قطور بود و برآورد کردیم با ۶ میلیون تومان بسیازیم. ۳ میلیون تومان را بنده و اقای عسگری نسب آوردیم و ۳ میلیون هم بانک صادرات وام می‌داد. این کل ماجرا است. ۳ میلیون خودمان را از دستمزدهایمان و این‌ها گذاشتیم و قرار شد مقداری مجانی کار کنیم.

محمدی، می‌گوید در یکی از معاونت‌های سینمایی که بحث‌های زیادی مطرح شده بود یکی از این معاونت‌ها به فارابی گفته بود چک های ضمانت اگر دارند به اجرا بگذارید بیفتند زندان. فارابی در آن زمان گفته بود تنها کسی که حساب‌هایش شسته رفته است فلانی است.

او درباره ساختن فیلم هی جو می‌گوید ما در اردکان یزد دکور زدیم و آن پمپ بنزین و آن مجموعه‌ها را ساختیم. سناریو قطور بود و آقای عسگری نسب هم همین طور می‌گرفت. احساس کردیم دارد خیلی طولانی می‌شود. ۱۰۰ دقیقه، ۱۱۰ دقیقه. دیگر بس است دیگر. آقای عسگری نسب می‌گفت نه سکانس‌ها مانده است. یک روز رفتیم دم اتاق همه بچه‌ها گفتیم ساک‌هایتان را ببندید می‌رویم تهران. به گروه کارگردانی هم چیزی نگویید چون می‌دانستیم به افلاس خواهیم افتاد. گروه را ما ساعت ۴ صبح بیدارباش آرامی دادیم و چند تا اتوبوس گرفتیم و روانه کردیم. ساعت ۸ صبح آقای عسگری نسب آمدند صبحانه بخورد دید بچه‌ها نیست. گفتیم بچه‌ها رفته‌اند تهران. ۱۰-۱۵ سکانس مانده بود و وقتی مونتاژ شد ۱۶۰-۱۷۰ دقیقه شده بود که ما مجبور شدیم کلی‌ش رو بریزیم دور که ۱۱۰ دقیقه بشود.

[wp_ad_camp_2]

گربه آوازه‌خوان فیلم دیگری است که منوچهر محمدی ساخته است. فریدون جیرانی آن را فیلم خوبی می‌داند اما می‌گوید در آن زمان متهم به استفاده از رانت بوده است.

محمدی می‌گوید بچه‌ها یک دلخوری‌هایی از شرایط داشتند که متاسفانه نحوه بروز و واکنش آن بحث برانگیز است. واقعیت این است که بعضی وقت‌ها که ما نمی‌توانیم اقای جیرانی واقعیت بیرونی را تحلیل کنیم و برای آن برنامه داشته باشیم یا بدانیم چطور با آن دست و پنجه نرم کنیم، می‌گردیم دنبال مقصر. نه. گربه آوازه‌خوان اتفاقا زمانی بود که ارشاد تصمیم گرفته بود سینمای کودک را راه بیندازد و تاکیدش روی فیلم های بفروش و موفق و عامه پسند بود. این ایده را به آقای کامبوزیا پرتوی پیشنهاد دادیم که فیلم خانه در انتظار را هم نوشته بود که او هم پسندید و ساختیم. این فیلم با حدود ۷ میلیون تومان ساخته شد. بله وام گرفتیم و ۵۰ درصد فیلم را وام گرفتیم و ۵۰ درصد بقیه را هم نقدینگی که آوردیم در کار و دستمزدها بود. برخورد آقای مهدی فخیم زاده که ما را متهم کرد ما را ناراحت نکرد. چون آقای فخیم زاده با چیزی مشکل داشت که درجه بندی فیلم ها بود که حس اجحاف می‌آورد که به نظرم محق هم بودند. همین الان در فیلم هایی که دو سه سال اخیر ساخته شده هم گفته می‌شود. درباره آقای دهنمکی هم می‌گویند درباره خیلی های دیگر هم می گویند. من اولین بار مارمولک را به شما (فریدون جیرانی) پیشنهاد دادم. شما نپذیرفتید و من دلایل شما را پذیرفتم. البته یادم است شما گفتید فیلم همه چیزش کامل است. من هم وقتی بازنشسته شوم می‌خواهم قصه بنویسم.

ماجرای ساخته شدن و توقیف فیلم از کرخه تا راین

بحث به از کرخه تا راین می‌رسد که کارگردان آن ابراهیم حاتمی کیا و تهیه کننده‌اش منوچهر محمدی است. می‌گوید اولین بار که با این اسم آشنا شدم به اولین دوره جشنواره فیلم فجر در سال ۶۲ بر می‌گردد. من آن زمان تلویزیون بودم و ارشاد نبودم. یک روز برای سر زدن به آقای بهشتی رفتیم سینما فرهنگ و یادم است آقای بهشتی نشسته بودیم چای بخوریم گفت فلانی امروز یک فیلم کوتاه از کسی دیدیم که نمی توانیم پیدایش کنیم. جوانی با اورکت نظامی آمده فیلم را به منشی داده و رفته. این است که می‌گویم تفاوت مدیر فرهنگی، من شاهد بودم که آقای بهشتی چون احتمال می داد بسیجی باشد با همه پایگاه های بسیج تماس می‌گرفت که آیا شما کسی به اسم ابراهیم حاتمی کیا می‌شناسید؟ تا بالاخره فکر می کنم در پایگاه بسیج جمهوری پیدایش کردند. می‌خواهم بگویم وقتی شما یکه شناس باشید و بدانید که او می‌تواند طبیعتا انرژی گذاشتند و او را پیدا کردند. می شد آن فیلم به بایگانی سپرده شود و ابراهیم حاتمی کیایی نداشته باشیم.

در دوره فیلم از کرخه تا راین من و آقای سیف الله داد و آقای عسگری نسب موسسه سینافیلم را تاسیس کردیم. قرار شد هر کدام مقداری پول بگذاریم و دفتری بگیریم و کار را شروع کنیم. گربه آوازه خوان این را فراهم کرد. روزی آقای حاتمی کیا می‌خواست بیاید پیش ما. از آقای سقفی آن را اجاره کرده بودیم. حاتمی کیا گفت از دولت سفارش فیلم داشته ام اما دلم کار خصوصی می‌خواهد. قرار شد فیلمنامه را بیاورد. چند روز بعد آمد و چند طرح آمد. من و آقای داد هیچ کدام را نپسندیدیم. شروع شد حرف های متفرقه زدن. ایشان ظاهرا ایشان بابت یکی از این فیلم ها ، دیدبان بود یا فیلم دیگری، رفته بود اتریش و شروع کرد خاطرات آن سفر را که آقایی که همین آقای رزاق کریمی باشد ، خانواده‌شان ایشان را از ایران خارج کردند و وقتی مواجه با بمباران شیمیایی می‌شود احساس گناه به او دست می‌دهد. می‌رود آن‌جا و به سفارت آلمان می‌گوید من فقط زبان بلدم. می‌توانم مشکل زبان این بچه‌های مجروح را حل کنم. حاتمی کیا داشت خاطره را تعریف می‌کرد که من گفتیم همین را می‌خواهیم. گفت قصه نیست گفتم قصه است. ایشان خیلی با تردید صحبت می‌کرد قرار شد عجله نکنیم و با هم چند جلسه صحبت کنیم. من در یک جلسه‌آی قبل از آمدن ایشان داشتم به اسم این فیلم فکر می‌کردم به نظرم رسید از کرخه تا راین. وقتی به او گفتم خوشحال شد و پسندید. ما یک سفر بازبینی با هزینه شخصی خودمان رفتیم آلمان. وقتی برگشتیم و مطالعات میدانی آقای حاتمی کیا تکمیل شد، قصه از کرخه تا راین قصه میکس شده چند بسیجی مختلف است. مثلا این که حاتمی کیا در یکی از برخوردهایش مواجه شده بود با این که خواهرش آن‌جا زندگی می‌کند و شوهر آلمانی دارد ولی کسر شان ش می‌شده بگوید. خوشبختانه با قلم خوب ایشان آمد روی کاغذ و شد فیلمنامه از کرخه تا راین. ما تصمیم گرفتیم فیلم را بسازیم. می‌دانستیم خارج از کشور است. ارز و این حرف‌ها. دلار هفت تومان وپنج زار بود. دلار بیرون هم ۱۰-۱۲ تک تومانی بود.

ماجرای ساخت فیلم بازمانده

[wp_ad_camp_2]

طبیعتا فکر کردیم از چنین سوژه‌ای درباره جنگ خیلی استقبال می‌شود و اولین کسی که قاعدتا باید استقبال کند فخرالدین انوار معاونت سینمایی است. وقت گرفتیم من و سیف الله داد و حاتمی کیا و رفتیم خدمت ایشان. توضیح دادیم که احتیاج به یک مقدار ارز نیاز دارد که ارز دولتی بدهند. گفتیم شما اگر ممکن است نامه‌ای بدهید ما برویم دنبالش و این حرفا و فیلم‌نامه را هم دادیم اگر می‌خواهند بخوانند. فیلمنامه را با دست پس زدند، گفتند من فیلمنامه نمی‌خوانم، این فیلم هم صلاح نیست ساخته شود و یک سنت هم به این فیلم کمک نمی‌کنیم. خیلی جدی و با اوقات تلخی هم این حرف را زد. بعدا البته وقتی فیلم آمد در جشنواره و سر و صدا کرد ایشان آمد گفت یک کسی آمده بود گفته بود این ها ناوارد هستند حاتمی کیا هم ناوارد است می روند در آلمان خراب کاری می‌کنند و نصفه کاره می‌ماند. من می‌دانم چه کسی است و از دوستان عزیزی است که حتما از روی خیرخواهی گفته است دیگر. فرض را بر این بگذاریم. من در این سی و چند سال هیچ وقت به رویش نیاورده‌ام. از آن‌جا که آمدیم بیرون رفتیم دفتر و آقای حاتمی کیا گفت آقای زم هم به این چیزها علاقه دارد. قرار میشود خودش برود که می رود و آن‌جا هم به در بسته می‌خورد. از طرفی فیلمنامه خوبی داریم که به آن باور داریم و از طرف دیگر، ارز قاچاق بود. عرض کنم خدمتتان که یک روز در جمع نشسته بودیم گفتیم که برویم پیش آقای سیدمحمد خاتمی، وزیر ارشاد بودند. یک مقداری بحث شد که گفتند اگر برویم پیش آقای خاتمی به آقای انوار که معاون او است بر می‌خورد. گفتیم به ریسکش می‌ارزد که اگر نشد هم این سناریو را بایگانی می‌کنیم. رفتیم خدمت ایشان یک خلاصه برده بودیم ۲-۳ صفحه‌ای و متن فیلمنامه. ایشان خوشش آمد گفت آقای انوار چه می‌گوید؟ گفتیم انوار می‌گوید نه. گفت حدس شما چیست؟ گفتیم ایشان فکر می‌کند برویم آن‌جا فیلم بدی بسازیم یا پولی را حرام کنیم و بیاییم.

ایشان اسم ما سه نفر را برد و گفت این‌ها ارزش این را دارند که ۱۰۰ هزار دلار خرجشان شود و مشخص شود نمی‌شود در آلمان فیلم ساخت. آن موقع عطاالله مهاجرانی معاون پارلمانی رئیس جمهور وقت بودند. آن موقع آقای مهاجرانی بجز این سمت خود، آقای خاتمی با آقای مهاجرانی صحبت کرده بود. کمیته فلسطین داشتند که هر سال یک بودجه ارزی داشتند که نمی‌توانستند آن را هزینه کنند و برگشت می‌شد به خزانه.

می‌توانید گفتگوی جنجالی فریدون جیرانی با منوچهر محمدی را علاوه بر خواندن، ببینید.

عطاالله مهاجرانی، کمک‌حال ساخت از کرخه تا راین

آقای مهاجرانی استقبال می‌کند و می‌پرسد چقدر هزینه فیلم می‌شود ؟ من پیش‌بینی‌ام ۱۵۰ هزار دلار بود و مهاجرانی گفت من موافقم به یک شرط. گفتم به چه شرطی؟ گفت به شرط این‌که آقای حاتمی کیا یک فیلم درباره انقلاب فلسطین بسازد. حاتمی کیا گفت معلوم نیست این فیلم را هم بتوانم بسازم درباره فلسطین شناخت ندارم. ما به حاتمی کیا گفتیم قبول کن. گفت نه قول نمی‌دهم و ما قول دادیم. قرار شد آن فیلم از بودجه آن‌ها استفاده کند اما ریال آن که ۸-۹ میلیون تومان می‌شد را ما دادیم. البته به شما بگویم که به اصطلاح با مصیبت و سختی هم این پول تهیه و فراهم شد و کار فیلمبرداری شد و آمد ایران و البته یک فضای به شدت سنگین نسبت به فیلم قبل از جشنواره شروع شد. آقای خاتمی رفته بود و تیم جدید آمده بود آقای لاریجانی و برادر آقای بهشتی که فکر می‌کنم حسین بهشتی باشد آمده بودند و در جشنواره فیلم فجر به عنوان چشم و گوش آقای لاریجانی مستقر شده بودند. ما منتظر بودیم به ما بگویند بارک الله. فیلم را به جشنواره فرستادیم و هیچ خبری نشد از آن‌ها. تا این‌که روز سوم آقای بهشتی تلفن زد که شما سه نفر پاشید بیایید دفتر جشنواره، اخوی با شما می‌خواهد یک جلسه‌ای بگذارد.

[wp_ad_camp_2]

آقای بهشتی این‌ها تقریبا به حاشیه رفته بودند. اخوی ایشان گفتند که فیلم تاثیرگذاری است اما به شدت علیه جنگ، علیه جانبازها و خلاصه هرچی اتهامات کفرآمیز بود. از جیبشان کاغذی درآوردند و گفتند ۶۵ اشکال دارد فیلم. اگر یادتان باشد فیلم‌ها ۳۵ بود من یک کاری کردم. رفتم آپاراتخانه وسط جلسه و فیلم را گرفتم و گذاشتم صندوق عقب ماشینم که در دفتر جشنواره نباشد. برگشتیم و جلسه جلسه متشنجی شد و داد و بیداد و این حرف‌ها. من یادم است به این آقا گفتم یک کاری کنیم. به هزینه من یک سینما بگیریم ۵ اتوبوس از جانبازان بیاوریم و اگر آن‌ها گفتند وهن ما است بیخیال می‌شویم. خوشبختانه آن موقع موبایل نبود که بشود راحت آدم‌ها را پیدا کرد. قرار گذاشتیم جواب تلفن جشنواره را ندهیم. انگار نه انگار فیلمی بوده است. تا ۳ روز بعد از هیچ طرف تماسی گرفته نشد. یک تلفنی از قم به من شد یک دوست روحانی داشتم که شده بود مشاور آقای لاریجانی و نمی‌دانستیم. آقای طباطبایی که قد کوتاهی دارند. شروع کرد به من گفتن این که ما توقع نداشتیم که تو فیلم این طوری بسازی. به خرج ما آمد تهران و نشست فیلم را دید. در را هم بستیم و رفتیم اتاق دیگر. من البته صدای هق هق گریه را می‌شنیدم در اتاق. ایشان که آمد بیرون به آقای لاریجانی زنگ زد که هرچه به شما گفته‌اند دروغ است. این فیلم‌ آن چیزی که می‌گویند نیست و از دستتان برود کارنامه سیاهی است برای شما. آقای لاریجانی می‌پرسید مطمئنی؟ این قدر بی‌اعتمادی بود.

علی لاریجانی، فیلم را از توقیف در می‌آورد

آخرش آن‌ها رضایت داده بودند که آقای لاریجانی کاری بکند. بحث این شد که آقای لاریجانی ما را خواست و گفت همه این اشکالات را فراموش کنید. سعید در پایان فیلم نباید بر اثر ماجرای شیمیایی بمیرد. گفتم آقای لاریجانی اگر ما به عنوان یک سینماگر تجاری که قهرمان باید زنده بماند کاری می‌کردیم که نمیرد، شما به عنوان یک مسئول انقلابی و فرهنگی باید به ما می‌گفتید که این بمباران شیمیایی باعث مرگ این جوانان ما شده است. پس صدام چه کرده است؟ ما شروع کردیم پیچاندن بحث که اصلا دیدیم کوتاه نمی‌آید ایشان. یک دکوپاژ هم کرده بود آقای لاریجانی در ذهنشان که هواپیما از آلمان بلند می‌شود بعد در فرودگاه مهرآباد می‌گیریم سعید دهکردی از هواپیما می‌آید پایین مادرش و خانمش حلقه گل می‌اندازند گردنش. دیدیم نمی‌شود فکر کردیم چه می‌شود گفت دیدیم تنها راهش این است که بگوییم هزینه‌اش خیلی زیاد می‌شود شاید منصرف بشوند. یادم می‌اید به اقای لاریجانی زنگ زدم گفتم خیلی هزینه می‌برد به جشنواره نمی‌رسد کل فیلم ۱۵۰ هزار دلار هزینه‌اش شده بود گفتیم ۳۰۰ هزار دلار می‌شود. گفت من می‌دهم بروید بسازید. آخرش این طور بود که بگوییم نمی‌سازیم ولی ایشان گفت که موافق است. صحنه‌ای هم که دو نفر خواهر و برادر را بغل می‌کنند که تلویزیون تنها تصویری است که هنوز هم پخش می‌کند. البته آن صحنه اصغر نقی زاده است. پشت صحنه هم گرفتیم که مشخص باشد.

پرونده‌سازی، شرابخواری و ارزش فیلم از کرخه تا راین

[wp_ad_camp_2]

بعد یک فضایی به وجود آمد که این‌ها رفته‌اند. یک شاخه‌ای بود که به بنیاد جانبازان وصل بودند و شروع کردند پرونده سازی و اتهاماتی زدند، حتی اتهام شراب‌خواری هم به ما بستند که در آلمان شراب خورده‌اند و زن بی‌حجاب در فیلم است و منجر شد به این‌که فیلم را مقام رهبری ببینند. این جزء معدود فیلم‌هایی بود که در یک فضای جمعی دیده شد. در آن جا بحث می‌شود و چند آدم موثق نقل می‌کنند که مقام رهبری متاثر هم می‌شوند از فیلم و تحت تاثیر قرار می‌گیرند. در وقتی که یکی می‌گوید آقا ببینید با بسیجی‌ها چه کردند پناهنده شده‌اند. ایشان می‌گویند که ما نباید این قدر در کار فیلمساز دخالت کنیم چه ربطی به ما دارد مگر نشده همچین قصه‌ای اتفاق نیفتاده است؟ وقاعا هم شده بود. برای ادامه معالجه‌شان پناهندگی گرفته بودند.چون باید بر می‌گشتند و نمی‌شد. درباره آن صحنه مربوط به امام خمینی (ره) که شما گفتید هم گفته بودند که (آن صحنه ۱ دقیقه است) این به عملکرد یک ساله صدا و سیما می‌ارزد که درباره فوت امام فیلم ساخته است. این صحنه می‌ارزد و با مخالفین هم برخوردی کرده‌اند.

از کرخه تا راین چنین موفقیتی داشته و زنگ زدند از دفتر آقای عطالله مهاجرانی که شما قول دادید فیلمی درباره فلسطین بسازید. ما رفتیم آن‌جا.حاتمی کیا نیامد. دست و پا می‌زدیم که فرار کنیم. گفتیم فیلم موفق بوده و هزینه را می‌توانیم برگردانیم. او گفت من مساله ام فیلم است. آقای داد قرار شد فکر کند روی مساله و ایشان هم فکر کرد و فیلم را ساخت.

من یک سفارشی‌ساز خوبم

منوچهر محمدی می‌گوید بله از کرخه تا راین، مارمولک و زیر نور ماه با هزینه شخصی ساخته شده است. چند فیلم من با مشارکت یا سرمایه‌گذاری دولت ساخته شده است، قبول دارید یک سفارش دهنده درست بوده‌ام؟ بازمانده با پول دولت ساخته شد ولی شما هنوز که هنوز است بعد از ۳۰ سال چنین فیلمی در تراز آن درباره فلسطین ندیده اید. وقتی میدان نقش جهان ساخته شده یک جایی سفارشش داده ولی درست ساخته شده است. سینمای آمریکا خوبی اش این است که دزدش دزد است، مامور اف بی آی آن مامور اف بی آی است. جاسوسش جاسوس است. چرا وقتی ما چنین آموزه‌ای داریم که شما کار را درست انجام دهید، وقتی ما می‌گوییم که بالاخره شاهنامه مگر به سفارش ساخته نشد؟ می‌توانست یک چیزی بنویسد ولی چیزی نوشت که کسی دیگر سلطان محمود یادش نمی‌آید. ببینید آقای مهاجرانی به یک دلیل ساده هی می‌خواست این بودجه برنگردد به خزانه گفت فیلم بسازید برایش. نه مهاجرانی هست نه سیف الله داد هست نه محمدی هست ولی فیلم بازمانده است. ای کاش افرادی که این را مطرح می‌کنند این را هم ببینند که می‌توان فیلمی تهیه کرد که به سفارش باشد اما دیده هم بشود و به ذخیره فرهنگی این مملکت بیفزاید.

چرا فیلم آژانس شیشه‌ای را نساختم؟

بحث به آژانس شیشه‌ای می‌کشد. قرار بوده است تهیه‌کننده منوچهر محمدی باشد. منوچهر محمدی می‌گوید دو سه بار وسوسه شدم آن‌چه درباره آژانس اتفاق افتاده را بگویم خویشتن‌داری کردم. در این برنامه برای اولین بار می‌گویم. ما یک جلسه‌ای هفتگی داشتیم که در آن جلسه در سیمافیلم در زمان آقای حیدریان داشتیم حرف می‌زدیم. آقای حاتمی کیا کنار من بود. دستش را به نشانه تایید گذاشتند پشت کمر من و گفتند فلانی بعد از جلسه ببینیم هم را. گفتند چنین ماجرایی دارد و اتفاق افتاده چطور است به نظر تو برای فیلم؟ گفتم خودش است. قرار شد باشیم. جلساتی گذاشته شد در دفتر ایشان رفت سراغ کارهای تحقیقاتی و میدانی و این حرف‌ها تا فیلمنامه آماده شد. بِیسِ اولیه اش را آورد صحبت‌هایی کردیم رفت دوباره بازنویسی کرد آمد و جلسه آخری که فیلمنامه را خواندیم آقای داد گفت فلانی به نظرم فیلمنامه خطرناک است. گفتم به چه دلیل؟ گفت به نظرم این فیلمنامه توقیف خواهد شد و مشکل پیدا می‌کند. من خیلی محکم گفتم نه خاطرت جمع باشد مشکلی پیش نمی آید بحثمان بالا گرفت. جلسه ای هم با حضور ابراهیم بود. او هم چنین نگرانی‌هایی داشت. می‌توانید از ابراهیم (حاتمی کیا) هم بپرسید گفتم کار درستی می‌شود. سختی دارد و ممکن است مواخذه هم بشویم اما می‌شود. نمی‌توانستم آقای سیف الله داد را از خر شیطان پایین بیاورم. یک بندی داشتیم در سیمافیلم که هیچ فیلمی ساخته نمی‌شود مگر به اتفاق آرای هر ۳ نفر.

[wp_ad_camp_2]

من گفتم می‌توانیم این سناریو را برای مقام معظم رهبری بفرستیم ایشان بخوانند و اگر مساله‌ای دارد نمی‌سازیم دیگر. ما به یک دوستی که می‌دانستیم مرتبط است خواهش کردیم این کار را بکند. ۳ روز بیشتر طول نکشید. فیلمنامه آمد با نوشته‌ای ذیل آن. نوشته بودند آقای حاتمی کیا فرزند عزیزم. فیلمنامه بسیار خوب و تاثیرگذاری ساخته‌اید اما مگر در این خانه به سوی امثال حاج کاظم بسته است ؟!!! این‌جا فضایی که به وجود آمد احساس کردیم معما دارد حل می‌شود اما پیچیده‌تر شد. دو نظر متفاوت پیش آمد. من و حاتمی کیا استنباط این است که این فیلم را بسازید اما مواظب باشید این یک هنجار نشود که فردا هر کس اسلحه‌ای دست بگیرد و این‌ها. آقای سیف الله داد گفت این بار منفی‌اش بیشتر است رای گیری کردیم و من اقلیت رای را آوردم آقای عسگری نسب هم به نفع آقای داد رای دادند. صحنه تلخی بود وداع با ابراهیم سر این فیلم. تنها چیزی که گفتم این بود که من تنها چیزی که گفتم ۱۵ میلیون تومان پول شخصی در حسابم داشتم. گفتم من به سهم خودم ۱۵ تومن را می‌دهم. اگر فروخت همین ۱۵ تومان را بدهید اگر نه هم هیچی. که ابراهیم هم پذیرفت و رفت سراغ تهیه‌کننده دیگر که البته مصادف شد با اتفاقات سال ۷۶ و بعد رفتن آقای داد و حالا نکته ناگفته دیگر بحث آژانس این‌جاست:

ابراهیم با یک تهیه کننده دیگر فیلم را ساخت و من شده بودم مدیر کل نظارت. به من زنگ زد و گفت می‌توانم خواهش کنم قبل از این‌که بدهم به شورا خودت فیلم را ببینی؟ یک جور پارتنر ذهنی می‌دید. ما با ابراهیم حاتمی کیا رفتیم و فیلم را یک جایی دو نفره دیدیم و دیدم همانی که آرزویم بوده ساخته شده است. تشکر کردم و گفتم فوق العاده است. پرسید به نظر تو مشکلی نیست ؟ گفتم اصلا و ابدا. اگر یادتان باشد سال ۷۶ ما جشنواره فجر افتتاحیه نداشتیم. من از همان زمان زنگ زدم به آقای داد و گفتم که بیاییم اپنینگمان را آژانس شیشه‌ای بگذاریم. پرسید مگر دیده‌ای؟ گفتم آره دیده‌ام و صد در صد هیچ مشکلی در آن نیست. ایشان پذیرفت و افتتاحیه فیلم فجر شد آژانس و به نظرم این سیاست درستی بود که باعث شد سایه آژانس در آن زمان..

فیلم از طریق ارشاد به دفتر مقام معظم رهبری نرفت بلکه از طرف یکی از دوستان که با عوالم سینمایی در ارتباط است ارسال شد.

منوچهر محمدی می‌گوید در همان زمان من به این نتیجه رسیده بودم که ماندن در مجموعه‌های فرهنگی منجر به این است که یا باید وارد روابط سیاسی بشوی یا خدای ناکرده وارد روابط ناسالم اقتصادی بشوی. شما مدیرها را می بینید دیگر چقدر باید به نعل و میخ بزند؟ روزی که آقای مهاجرانی زنگ زد به آقای داد که آن‌جا بروند و حدس می‌زدیم که چه اتفاقی قرار است مطرح شو من با آقای داد صحبت کردم و اشک در چشمان من جمع شد که حیف است تو سینماگر هستی. دم در گفتم روی من حساب نکن من نمی‌آیم و ارشاد دیگر نخواهم بود. گفت اشکالی ندارد. ایشان تیر و مرداد رفتند آن‌جا و آقای کاسه‌ساز مدیر نظارت بودند. خیلی از دیگران پرسیده بودند گفته بود خب کسی را پیدا نکردم مناسب برای این کار و آقای فلانی هم نمی‌آید.

[wp_ad_camp_2]

بدترین قسمت ارشاد به روایت منوچهر محمدی

یادم است یک روز ۱۵ نفر از کارگردان‌های کشور که آقایان بهروز افخمی بودند، آقای درویش بودند، مجتبی راعی بودند، آمدند دفتر و تقریبا ما را کشان کشان بردند ارشاد که یک جلسه‌ای می‌گذاریم و اعضای آن جلسه می‌توانند گواهی بدهند که من فقط اشک می‌ریختم و می‌گفتم که سیف الله من فقط به خاطر تو می‌آیم در بدترین جای وزارت ارشاد، هیات نظارت و ارزشیابی. آقای جیرانی خیلی سخت است. ببینید این که شما یک موقع‌هایی بر اساس آن‌چیزی که اعتقادت نیست مجبوری بنا بر مصلحت تصمیم دیگری این کمپلکس روحی را نمی‌توانم کنار بیایم با آن. صحبتی که آقای شمقدری کرد در برنامه هفت شما که فساد از دوره اصلاحات شروع شده است و آمدم روی خط و واقعا آقای سیف الله داد را شما می‌شناسید. بسیاری از فیلمسازان گواهی می‌دهند که بهترین فیلم‌هایشان را در آن دوره ساختند. کاری به اصلاحات به عنوان جریان سیاسی نداریم. من دارم می‌گویم که آقای داد یک سلیقه منوچهر محمدی یک سلیقه. آن سلیقه‌ای که آن‌جا بود اصلا تعارف با کسی ندارم. من درخت گلابی آقای مهرجویی را که قرار بود اقای داد ببیند از دستش در رفته بود گفت فلانی من این را اوکی کردم و قرار است سینما فلسطین فردا نمایش داده شود یک پلان آن باید در بیاید وگرنه هم فیلم هم آقای مهرجویی و هم جشنواره دچار مشکل می‌شود. بله من این کار را کردم و پلان آخر درآمد. البته شما می‌دانید که سال ۷۶ چه تعداد فیلم از توقیف در آمد و اجازه گرفت یعنی همین آقای مهرجویی چند سال بانو توقیف بود؟ بیشتر از ۳-۴ سال توقیف بود. جزء اولین فیلمهایی که ما پروانه دادیم، یک زمانی می‌گویم غرض شخصی است با آقای مهرجویی، این طور نبود از فیلم یک پلانی که حس اروتیک می‌داد باید در می‌آمد و در بانو یک پلان بدون حجاب ایشان که شب در رختخواب بود (بیتا فرهی) شورای نظارت گفت این پلان باید در بیاید من گفتم آقا من یک راه حل دیگری می‌توانم با مهرجویی صحبت کنم بدون این که به فیلم دست بزنیم؟ از مهرجویی پرسیدم که اگر بانو مجوز بگیرد اما آن پلان دو استاپ تیره‌تر پخش شود مشکلی است؟ مهرجویی گفت آقا شما اصلا بگو ۴ استاپ تیره‌تر شود.

بحث‌های تند با عطالله مهاجرانی

منوچهر محمدی می‌گوید احساس کردم چند نکته دارد اتفاق می‌افتد. بخشی از فیلم سازان ما قدر این فضایی را که دارد باز می‌شود درک نمی‌کنند و مثل صف نانوایی می‌خواهند میان‌بر بزند. یک ذوق زدگی ناپخته نزد مدیران بالادستی ارشاد می‌دیدم که این همان بلیه ای است که سر دموکراسی در این کشور درآمده است. شما اگر بعد از هر دوره آزادی مدیریت شده جلو نرویم به ضد خودش تبدیل می‌شود. بارها با آقای عطالله مهاجرانی بحث‌های تندی سر این مساله داشتیم و ایشان حالا نمی‌دانم به چه اغراضی می‌خواست خیلی تند طی شود.

[wp_ad_camp_2]

فیلم بازمانده – فیلم مارمولک
او می‌گوید فیلم بازمانده توقیف شده بوده است. ۱ فروردین ۱۳۷۴ رفته‌اند ترکیه و ۲۰ شهریور ۱۳۷۴ با فیلم تمام شده بازگشتند. در یک کشوری که سینما ندارد و ژنراتور نبود و این‌ها تولید سختی بود. فیلم مونتاژ شد و نسخه‌اش ارسال شد طبق معمول به دفتر جشنواره. ۴۸ ساعت برگشت هیچ خبری نشد.

اگر یادتان باشد آقای فریدزاده معاون سینمایی بودند و حسین حقیقی دوست عزیز ما فارابی و طبیعتا دبیر جشنواره. آقای حسین حقیقی زنگ زدند که فلانی می‌شود یبایی دفتر جشنواره سینما فرهنگ ولی نیا بالا آمدی خبر بده بیایم پایین. پرسیدم چیزی شده؟ گفت نه خسته شده‌ام دلم گرفته می‌خواهم هوایی بخورم. ما را برداشت برد دربند. آش خوردیم. گفت که فلانی ما بازمانده را نمی‌توانیم نشان بدهیم به دلیل موضوع حجاب. پیغام و پسغام‌هایی برای ما فرستاده شده که نباید دیده بشود.

پرسیدم چرا؟ خب این زن یهودی است، بازیگر مسیحی انتخاب کرده بودیم و این‌ها . گفتند نه و ما یک خواهش می‌خواهیم بکنیم. شما و خود آقای داد اعلام کنید که فیلم نمی‌رسد. به آقای داد گفتم منقلب شد و حالش گرفته شد و گفت بذار فکر کنم تا فردا. آمد گفت باشد من یک مصاحبه می‌کنم می‌گویم فیلم به دلیل مشکلات فنی به جشنواره نمی‌رسد. آقایان هم خوشحال شدند که ما خودمان کناره‌گیری کردیم. بعد از جشنواره ما مانده بودیم با یک فیلمی که فضاسازی شده که رفته‌اند بی‌حجابی گرفته اند و این داستان‌ها. که یادم است که آن زمان دیگر آقای ضرغامی آمده بود و آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بودند قرار شد یک نمایشی برای ایشان بگذاریم و آقای ضرغامی هم در آن جلسه بودند. فیلم که به نمایش درآمده شد آقای هاشمی متاثر شد و گریه کرده بود و آقای ضرغامی هم گفت که اگر حاج آقا بودجه ما را چند برابر کنند ما سالی چند برابر بازمانده می‌سازیم که خنده‌ام گرفت چون هنوز هم نشده بسازند.

با فاصله کوتاهی قرار شد فیلم را مقام رهبری ببینند. ایشان از سناریو و کارگردانی و شکل درام و اثر هنری و بازی‌ها و توانایی‌های کارگردان تعریف کرده بودند. همه این‌ها که تمام شد بعد از نیم ساعت تعریف و تمجید و این‌ها. آقای داد پرسیده بود که حاج‌آقا ما را به خاطر حجاب در این فیلم یک سال متوقف کرده‌اند. می‌خواستم بدانم نظر شما درباره آن به عنوان مرجع تقلید و فقیه چیست؟ ایشان فرموده بودند که من در این فیلم بی‌حجابی ندیدم. آن قدر نگاه فیلمساز شریف است که آدم احساس نمی‌کند که آدم دارد گردن باز یا موی باز می‌بیند. این تنها فیلمی است که در سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شود که یک زن و مرد فلسطینی در شرایط جنگی جدی یک لحظه همدیگر را در آغوش می‌گیرند.

[wp_ad_camp_2]

این که سال بعد در سال ۷۵ در جشنواره جایزه هم می‌گیرند این را باید از آقای امید پیگیری کنید که ایشان گفته بودند فیلم به لحاظ فیلمنامه و کارگردانی و بازیگر زن شما که یک کاری بکنید از سوریه بیاید. ما گفتیم از این فاصله خیلی بعید است البته با ایشان تماس گرفتیم و گفتند این جایزه‌هایتان هستند. رفتیم در سالن همایش‌های صدا و سیما و وقتی داشتیم وارد می‌شدیم آقای دادگو از بالای پله‌های طبقه بالا دارد بلند من و آقای داد را صدا می‌زند. گفتش که ملاحظاتی هست و این جایزه‌ها را به شما نمی‌دهند و به یک جایزه ویژه بسنده می‌شود و شما توی ذوق‌تان نخورد. طبیعتا ما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتیم و آقای داد هم رفتند جایزه ویژه را گرفتند و هیچ‌گاه تا آخر عمرشان… شما برگردید آرای فیلم‌ها را ببینید متوجه می‌شوید چه اتفاقی افتاده است.

گفتگو را به جای خواندن، می‌توانید این‌جا ببینید.

جنجال‌های فیلم مارمولک

منوچهر محمدی می‌گوید جنجال‌های مارمولک خیلی زیاد است. ارشاد به ما نگفت این فیلم را نسازید. من بعد از زیر نور ماه، خب این ایده به ذهن من آمد و نشستم نوشتمش و طبیعتا به کارگردان فکر می‌کردم به شما (فریدون جیرانی) به آقای حاتمی کیا، آقای اسعدیان و آقای کمال تبریزی. رفتم به آقای مسجد جامعی که وزیر بودند نشان دادم که ایشان خودشان روحانی‌زاده هستند. خوششان آمد و گفتند طرح خوبی است. آقای کمال تبریزی شد کارگردان نهایی و آقای پیمان قاسم‌خانی هم فیلمنامه‌نویس. فرآیند نوشتن فیلمنامه یک مقدار زمان برد. قبل از این‌که طرح بیاید روی کاغذ یا نوشته شود و مجوز بگیرد، یک سال قبل از این ماجرا با پرویز پرستویی صحبت کردم گفتم هستی؟ اوکی را داد و گفت بله.در مجلس اقای تخت‌کشیان بود به مناسبت مراسم مذهبی که من پرویز را صدا کردم و در گوشش گفتم و گفت من هستم. انصافا هم به نظر من یکی از بازی‌های فوق‌العاده‌شان را انجام دادند. چیزهایی را که درباره مارمولک نوشته شده است ۹ زونکن قطور است که جمع کرده‌ام و حق بدهید همه این ۹ زونکن و مسائل حاشیه‌ای اش را در این برنامه که داریم به انتهایش می‌رسیم نتوانم بگویم.

چیزی که من از آقای شمقدری در اصفهان شنیدم این بود که من و آقای سلحشور رفتیم و ایشان با فیلم مخالف بود من به این شدت مخالف نبودم درست هم می‌گفت آقای شمقدری. چون یک نقل قولی هم شد که در داخل فیلم چند درصد به نفع روحانیت است اما در خارج برعکس که من این درصد ها را نفهمیدم.

واقعیتش این است که آقای جیرانی، در این سالیان، این همان مشکلی است که در جامعه ما وجود دارد ما ناشی از یک استبداد بسیار سنگینی که عبور کردیم، بحث‌هایی هست که مربوط به دوره‌های تحصیلی ما می‌شود،‌مردم ایران دوگانه برخورد می‌کنند. ما ملت فهیمی داریم با شعوری داریم ولی به نظر من دکتر شریعتی یک جمله‌ای دارد در کتاب کویر که می‌گوید ترسی که نیاکان ما در ماقبل تاریخ در جنگل‌ها می‌گذشتند و صدای نعره شیری را شنیده‌اند این ترس اثرش در نسل ما هم هست. ریشه بسیاری از مشکلات اجتماعی و فرهنگی ما به این بر می‌گردد. کاش ما در این ۳۰ ساله فرصت این را فراهم می‌کردیم که آدم‌ها خود واقعی خودشان باشند. این مساله ، دارد ما را به تنگنا بر می‌گرداند. این که من وارد این حیطه شدم راستش را بخواهید باز به پیشینه مطالعاتی ما بر می‌گردد. من متوجه یک گسست شدم. گسستی که میان روحانیت و بقیه جامعه دارد به وجود می‌آورد. الان بعد از این ماجراها می‌گویم روحانیت می‌تواند یک نقش تاریخی در بازسازی روحی یا معنوی جامعه بازی کند اما یا دست‌هایی در کار است اگر دایی جان ناپلئونی ببینیم یا خود آقایان متوجه آن نیستند. کمک کرده‌اند این گسل هی شکافش بیشتر شود. یکی از مراجع تقلید ندیده هر چه درباره فیلم دلش خواست گفت و همان هم باعث شد فیلم پایین آمد و بعد از دو ماه که فیلم را دیدند پیکی فرستاد که در اتاق در بسته از بنده و آقای کمال تبریزی حلالیت بطلبند. ما کجا داریم می‌رویم؟ درباره این‌که فیلم امکان مجددش دوباره هست یا نه در دولت‌های قبل که نشد و در دولت تدبیر و امید هم دوباره درخواست دادم که اجازه ندادند. فیلم توقیف نیست اما اجازه نمایش هم ندارد.

وضعیت فعلی سینمای ایران

گران است برای من این حرفی که می‌خواهم بزنم. از نظر روحی نه هزینه دادن. به نظرم اتفاقی که افتاده است و دارد می‌افتد من از نظر تاریخی بخواهم آدرس بدهم شبیه قرن هفتم میلادی است یعنی حمله مغول‌ها. ریشه گرایش تصوف از حمله مغول‌ها شروع می‌شود. واقعیت بیرونی بسیار خشن و بی‌رحم که نمی‌توانی با واقعیت بیرونی در بیفتی چون حربه‌ای بجز شمشیر نمی‌شناسد باعث شده تا آدم‌ها بیایند توی خودشان. حالا توی این طیف حافظ و مولانا دارید تا فرقه‌های عجیب صوفیه.

مثلا این‌که تبلیغات ماهواره‌ای است و فیلم‌ها یک مقداری بازتر شده‌اند. قصه برجام است و پس از برجام است. یک جورهایی همه این‌ها می‌تواند زیرمدخل باشد اما در روح اجتماعی چه اتفاقی افتاده است ؟ ترکیبی از جوری اپیکوریسم است که به آن روی آورده‌اند و دم غنیمت شمردن و لحظه آنی در دم که با این لایه‌هایی آمیخته می‌شود که من واکنش خارجی که می‌توانم داشته باشم در قبال واقعیت بیرونی این است که یک جوری نفی کنم فرهنگ رسمی را و هر چه که می‌تواند علائم و نشانی از فرهنگ رسمی داشته باشد.

[wp_ad_camp_2]

من صادقانه از همه آن‌هایی که دستی در فرهنگ رسمی دارند تقاضا می‌کنم این خاکریز را کنار بگذارند و نگذارند شرایط به سمتی برود که غلبه پیدا کند. این چیزی که درباره اقبال یا تحول سینمای ایران گفته می‌شود بیشتر به نظر من واکنشی است که در مقابل عکس‌العمل بیرونی، می‌روم سراغ این یکی چیزی که با فرهنگ رسمی فرق دارد. نگرانی بیشتر آقای جیرانی در بلند مدت همان طور که در آمارها یا گزارشاتی که خود آقایان دارند می‌دهند آمیخته شدن این اپیکوریسم هست با نهیلیست یعنی این‌که دیگر هیچ‌چیزی مهم نیست.

من چند روز پیش در یک سایتی خواندم اولین کسی که طرح تفکیک جنسیتی را در کشور داده آقای خاوری است که الان در کانادا است. ایشان اولین بار در مشهد و اصفهان شعبه زنانه بانک درست می‌کند. ببینید این چیزی‌ست که ما در مارمولک سمتش رفتیم که بگوییم آقا می‌شود از این لباس و این قواعد این استفاده دیگری کرد. این‌که اسلام بشود پوستین وارونه. آن وقت همین آدم تا این جا در فسادی است که بعدش هم فلان. این چیزی‌ست که جای نگرانی دارد. چیزهایی که ارزش‌های اجتماعی را لغو می‌کند همین است. این که ۳ هزار میلیارد خوردند یا طرف خورد. این باعث می‌شود آن جوانی که لنگ ۵۰۰ هزار تومان یا ۲ میلیون تومان پول است دچار بحران روحی می‌شود. کاملا به اپیکوریسم، من که خاوری را نگذاشتم پس بیایم فراموشش کنم و به هر چیزی که روی پرده انداختند بخندم و فارغ شوم از همه چیز و دردناک‌تر این است که در حوزه‌های دیگری این منجر به نهیلیزم رفتاری شود که من مجازم هر کاری بکنم. امیدوارم که تحلیل من غلط باشد.

فیلم را کامل ببینید.

[wp_ad_camp_2]

 



دیدگاهتان را بنویسید