Press "Enter" to skip to content

تب شاپینگ‌مال در ایران، و شمال

0

محمد معصومیان، روزنامه ایران: حسام سلامت جامعه شناس: ما در کل کشور با مسالهای به نام بحران تفریح رو به رو هستیم. شمال هم از این قاعده مستثنی نیست. اینجا هم گزینههای محدودی برای تفریح وجود دارد و مردم مجبورند برای تفریح یا به خرید بروند یا رستوران و همین مسئله یکی از دلایل رشد بیش از اندازه رستوران و فروشگاه در شمال است.

با کلیک بر روی این لینک، گشتی در بزرگترین شاپینگ‌مال مرکز شهر تهران، تیراژه ۲ بزنید که به تازگی پاتوق جوانان تهرانی، دختر و پسر شده است.

دنبال پوشاک برند میگردید؟ میخواهید آخر هفته خوبی با خانواده بگذرانید و حسابی فروشگاه گردی کنید و انواع فستفودهای لذیذ نوش جان کنید؟ آیا برای مراسم عروسی نیاز به کت و شلوار خوب دارید؟ شالیزارهای شمال و سواحل دریای گمشده خزر را فراموش نکنید. دریایی پشت ویلاها.

کافی است از بابلسر به سمت فریدونکنار بروید تا با انبوهی از پاساژها و مالهای کوچک و بزرگ رو به رو شوید که بدون نظم و بیهیچ نمای منظم و معنادار و همخوانی با محیط اطراف، مثل قارچ از دل زمین بیرون زدهاند. این خیابان یا جاده، تنها قسمت کوچکی از انبوه فروشگاههایی را در خود جای داده که در کل جاده کناره دریای خزر رشد کردهاند.

حالا دیگر عطر شالیزار و دریا جایش را به بوی روغن فست فود و دود ماشینها و چشمانداز «مال»های مدرن و عظیم داده. اینجا در شمال، چند سالی هست که حرص خرید و تفریح، فست فود و رستورانهای مدرن هم به اندازه دریا و جنگل طرفدار پیدا کرده. کافی است از بابلسر به سمت فریدونکنار بروید تا با انبوهی از پاساژها و مالهای کوچک و بزرگ رو به رو شوید که بدون نظم و بیهیچ نمای منظم و معنادار و همخوانی با محیط اطراف، مثل قارچ از دل زمین بیرون زدهاند. این خیابان یا جاده، تنها قسمت کوچکی از انبوه فروشگاههایی را در خود جای داده که در کل جاده کناره دریای خزر رشد کردهاند. زمینهایی که تا 5 یا 6 سال پیش در آن برنج کاشته میشد با تغییر کاربری به پایگاهی برای برندهای معتبر دنیا تبدیل شدهاند.

روند پر سرعت تغییر کاربری زمینها و باغهای مازندران و گیلان دو سالی است که کند یا حتی متوقف شده اما تا همین جای کار تأثیر زیادی در تغییر بافت شهرهای شمالی داشته و حالا میتوان گفت به پدیدهای چند وجهی تبدیل شده است. رشد این میزان از فروشگاه و مالهای عظیم در شمال کشور به نفع چه کسانی است؟ چرا مردم و مسافران از این فروشگاهها استقبال میکنند؟ مردم برای آرامش جنگل و دریا به شمال سفر میکنند یا برای خرید؟

از ابتدای خیابان تا جایی که چشم کار میکند ماشین است و ماشین؛ ترافیک کند و سنگین است. نه اشتباه نکنید اینجا جاده هراز یا کندوان نیست. فاصله کوتاه بین بابلسر تا فریدونکنار است که به خاطر ازدحام مسافران، هر روز عید از ظهر تا ساعت 12 شب به یک پارکینگ بزرگ تبدیل میشود. کسی سودای رسیدن به دریا را ندارد همه، مشتری مالها و فروشگاههای دو طرف جادهاند. فروشگاه پشت فروشگاه و هر چند تا در میان، یک رستوران و فست فودی. چند مال بزرگتر از همه فروشگاهها هم در حال ساخته شدن است. اشتهای مال به این زودیها فروکش نخواهد کرد.

بوی روغن و دود کباب و نورهای بزرگ نئونی فروشگاهها و بیلبوردهای عظیمشان هیچ شباهتی به گذشته چند سال پیش این خیابان ندارد. خیابانی که یک طرفش شهرکهای خزرشهر و دریاکنار بود و طرف دیگر تا چشم کار میکرد شالیزار بود و تک و توکی هم مغازه.

دو طرف خاکی خیابان پر از اتومبیل است. در این بلبشو یکی دنده عقب میگیرد و وارد خیابان اصلی میشود و آن یکی آهسته میرود تا جای خالی برای پارک پیدا کند.
7 سال پیش رو به روی در دوم شهرک «دریاکنار» وقتی نخستین پاساژ، بین مزارع کشاورزی سربلند کرد همه با چشمانی گرد شده به معماری عجیبش زل میزدند. اما حالا آن فروشگاه بین 100 فروشگاه بزرگ دیگری که کنارش بالا رفته، دیگر به چشم نمیآید. همه جای خیابان ماشین پارک شده و هیچکدام از فروشگاهها پارکینگی ندارد. همه یا گوشه خیابان پارک کردهاند یا حدفاصل در فروشگاه تا خیابان که با نردههای آهنی تبدیل به پارکینگ شده.

خانواده پر جمعیتی از ماشین پیاده میشوند. سه دختر قد و نیم قد و یک پسر بچه کوچک که در آغوش مادر است. همه لباسهای نو و تمیزی به تن دارند، انگار برای عید دیدنی آمدهاند. پدر خانواده لهجه اصفهانی دارد اما ساکن تهران است. از او میپرسم چه شد که به بازار اینجا آمدید؟ همه خانواده دور هم جمع شدهاند و هر کدام چیزی میگویند. پدر میگوید: «راستش از صبح که بیدار شدیم قرار شد بازارها را بگردیم. از سمت چالوس شروع کردیم و تا اینجا آمدیم.» زن ادامه میدهد:«توی محمود آباد ویلا اجاره کردیم و گفتیم امروز را بگذاریم برای بازار» مرد با خنده میگوید:«تفریح زنها همین بازارگردی است.» دخترش سریع میگوید: «حالا خوبه شما خودت از همه بیشتر خرید میکنی.» دختر کوچکتر میگوید: «لااقل این جوری سرمان گرم میشود و دوری میزنیم. همهاش که نمیشود برویم جلوی دریا بنشینیم. حوصلهمان سر میرود.»

به نظرم دختر کوچک خانواده راست میگوید؛ خانوادهای که میخواهد حداقل یک هفته شمال بماند، کجا باید برود؟ هر روز برود جلوی دریا بنشیند؟ هر روز جنگل؟ چه امکانات تفریحی اطراف دریا یا جنگل وجود دارد؟

حسام سلامت جامعه شناس، یکی از دلایل مهم روی آوردن مردم به این فروشگاهها و رشد این همه رستوران و فست فودی را نبود امکانات سرگرم کننده برای خانوادهها میداند و به «ایران» میگوید: «ما در کل کشور با مسألهای به نام بحران تفریح رو به رو هستیم. شمال هم از این قاعده مستثنی نیست. اینجا هم گزینههای محدودی برای تفریح وجود دارد و مردم مجبورند برای تفریح یا به خرید بروند یا رستوران و همین مسأله یکی از دلایل رشد بیش از اندازه رستوران و فروشگاه در شمال است.»

وارد یکی از فروشگاههای لباس میشوم. سه طبقه است و در هر طبقه اجناس زیادی مخصوص آقایان و خانمها و همین طور کودکان وجود دارد. به مشتریهای زیاد فروشگاه نگاه میکنم و به این فکر میکنم که واقعاً این همه مسافر که از شهرهای بزرگ و کوچک برای خرید به این فروشگاهها میآیند در شهر خود جایی برای خرید لباس یا لوازم آرایشی و بهداشتی ندارند؟ جعفریان صاحب یک مغازه معمولی در کنار فروشگاههای بزرگ جاده بابلسر- فریدونکنار از قیمت اجاره مغازهها میگوید و اینکه چطور در 10 سال گذشته به خاطر اجاره بالا چند مغازه عوض کرده. او میگوید: «من در پاساژ دیگری که آن هم جزو نخستین پاساژهای این خیابان است کارم را شروع کردم. یک مغازه 200 متری داشتم که 200 هزار تومان کرایه میدادم. بعد از 4 سال رسید به 4 میلیون اجاره. بعد هم شد 8 میلیون. بعد آمدم اینجا که نیمه ساز بود؛ اول 5 میلیون اجاره میدادم و حالا 30 میلیون.» جعفریان میگوید اجاره مغازههای اینجا از 15 میلیون شروع میشود و تا 40 میلیون هم میرسد اما دیگر فروش حتی مثل 3 یا 4 سال پیش نیست و دلیل این مسأله را اشباع مغازههای این خیابان و استقبال مردم از مسافرت خارج میداند: «سه چهار سال پیش که پای مسافران به صورت انبوه به شمال باز شد، خیلی از تهرانیها برای خرید به اینجا میآمدند چون هم پر از مارکهای معتبر خارجی بود و هم دردسر خرید در تهران را نداشت.» از او میپرسم اگر اشباع شده چطور چند مال بزرگ دیگر در حال ساخت است؟ میگوید:«شک نکن همه آنها ورشکست میشوند. همین حالا هم چند تا مغازه بزرگ و چند طبقه کرکره را دادهاند پایین.»

او میگوید کسانی که اینجا مغازه اجاره کردهاند و کار میکنند بیشتر بومیهایی هستند که زمینهای کشاورزی خود را فروختهاند و یا چند سال پیش تغییرکاربری دادهاند و حالا یا خودشان در حال کار کردن هستند یا اجاره دادهاند به تهرانیها و مشهدیها.
تغییر کاربری و تبدیل زمینهای کشاورزی تنها به این فروشگاهها محدود نمیشود از چند نفر بومی بابلسر شنیدهام که پشت این فروشگاهها هم زمینهای زراعی زیادی تبدیل به ویلا شده. وارد یکی از خیابانها میشوم. هنوز میشود چند تکه زمین زراعی را لای ویلاها و شهرکهای بزرگ و کوچک دید. حسام سلامت با تحقیقاتی که در این زمینه انجام داده میگوید تقریباً بیش از 50 درصد از زمینهای مازندران و گیلان تغییر کاربری دادهاند و دلیل آن را این طور شرح میدهد: «این قضیه تقریباً از 15 سال پیش شروع شد. دلیل اول بحران کشاورزی در شمال بود و اینکه کشاورزان آن طور که باید مورد حمایت قرار نگرفتند. بعد که پای مسافران به صورت انبوه به شمال باز شد بورژوازی تجاری هم کمکم شکل گرفت. این بورژوازی تجاری شروع به خرید زمین کرد و کشاورزان ناراضی را به سمت خودش کشید و بعد ساخت و ساز و فروشگاههای عظیمی شروع به ساخت و گسترش کردند.»

زمانی که در بررسی این پدیده به نظر بومیها میرسیم قضیه کمی متناقض میشود. آنها معتقدند فروشگاهها و ویلاسازیها باعث رونق گرفتن کسب و کار شده. شاید یکی از دلایل رضایت آنها از این وضعیت آن باشد که در بسیاری از فروشگاهها و مالها افراد بومی مشغول فروشندگی هستند و یا به عنوان کارگر در ساخت و سازها مشارکت دارند. سلامت در این زمینه میگوید: «نمیشود این قضیه را مانند بسیاری از پدیدهها کاملاً منفی دید و شاید وجوه خوبی هم داشته باشد و باید این را پذیرفت که اقتصاد شهرهای شمالی به توریست متکی است.»

دنبال پوشاک برند میگردید؟ میخواهید آخر هفته خوبی با خانواده بگذرانید و حسابی فروشگاه گردی کنید و انواع فستفودهای لذیذ نوش جان کنید؟ آیا برای مراسم عروسی نیاز به کت و شلوار خوب دارید؟ شالیزارهای شمال و سواحل دریای گمشده خزر را فراموش نکنید. دریایی پشت ویلاها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *