Press "Enter" to skip to content

پادکست پندار، اپیزود ۲ | از سکس جلوی سفارت تا مرگ‌استارتاپ‌ها و سایت آپارات

0

متن پادکست دوم پندار با اجرای نیماافشارنادری:

ممنونم از امیرحسین مددی که ۳ روز پیش، نوشت که با شنیدن این پادکست خسته نشده و مطالب ارائه هوشمندانه‌ای داشته، لحن پادکست رو صمیمی دونسته بود. مرسی از کاربر مهمانی که این هفته برام توی سایت شنوتو نوشت که کیفیت صدا خوب نیست که برم یه فکر چاره بکنم و سریع صحبت‌کردنم شنیدن پادکست رو سخت کرده و مرسی از کاربر میهمان دیگری که نوشت افکت صوتی بین خبرها بیشتر باشه و سریع صحبت کردنم رو مثبت دیده بود. مرسی از هفتصد و خورده‌ای نفری که روی سایت‌ شنوتو و نمی‌دونم چند نفری که جاهای دیگه پادکست اول رو وقت گذاشتین و شنیدین.

اینستاگرام یک قدم دیگر برداشت تا در پوشش رویدادها و مجموعه اتفاقات، از بقیه رسانه‌ها جلو بیفته. با این کار در حقیقت شاهد پست‌های کمتری از کاربران خواهیم بود ولی خب، هر پست می‌تونه غنی‌تر باشه. توی ویدئویی که برای این سرویس تازه منتشر شده، تاکید روی انتشار مثلا چند عکس و فیلم از یک جشن تولد است.
چند وقت پیش‌ها، با آمدن استوری‌های اینستاگرامی، عکس‌ها و فیلم های لحظه‌ای به بالای صفحه کوچ کردند، و حالا با آمدن امکان مجموعه تصویر، درواقع اینستاگرام در حال منظم کردن صفحه‌های اینستاگرامی هست.
اما خب، از اونجایی که با اومدن هر امکانات تازه عمومی‌ای در شهر، عده‌ای هم هستن که بخوان به شیوه‌ای از طریق آن شروع به مزاحمت‌های حالا ناخواسته‌ای بکنن، بحث همیشگی و کلیشه‌ای «فرهنگسازی!» پیش می‌یاد که خب این توصیه که سعی کنیم ازش برای فرستادن اسپم استفاده نکنیم.
مثلا یکی از استفاده‌هایی که احتمالا به زودی خواهیم دید استفاده از یک شات تبلیغاتی آخر، پشتِ سر هم مطلب جالبی می‌تونه باشه. استفاده باحالی که میشه از این امکان اینستاگرام کرد یکی اینه که دستور آشپزی رو مثلا، مرحله به مرحله توش قرار بدیم. یا مثلا برای آموزش آرایش ازش استفاده کنیم. در اصل هر چیزی رو که بشه مرحله به مرحله آموزش داد، از این به بعد توی اینستاگرام با شیوه‌های خلاقانه‌تری خواهیم دید. ترکیب‌های جالبی از عکس و ویدئوی پشت سر هم که شاید، شاید، و شاید، تحولی در تکنولوژی آموزشی یا رسانه‌ای باشه.

استارتاپ‌های موفق، دنیا را تکان داده‌اند، اما این به معنی این نیست که هر کس استارتاپ زد، لزوما آدم موفقی هست. در واقع به نظرم داریم یه اشتباه بزرگ مرتکب میشیم اونم اینه که خودِ نفس استارتاپ زدن شده منزلت و پز و میشه با همین موضوع توی جامعه مشغول شوآف بود. اما حقیقتش اینه که از این همه استارتاپ توی این سال‌ها مگه چند تا بیزینس موفق مثل دیجیکالا و اسنپ و کافه بازار و این‌ها درآمده؟ بیایم تعارف رو بذاریم کنار، بازار استارتاپ، بخشیش در واقع تمرین رایگانِ نیروهای مستعد، برای کسب مهارت و در نهایت استخدام در بنگاه‌های بزرگ‌تر اون فضاست. نتیجه این روند هم که با یک حباب بزرگ شروع شد، حالا شده کنفرانس‌ها و سمینارها و سخنرانی‌هایی با عنوان «راز بقای استارتاپ»،. امیدوارم به زودی، ماجرا به «چگونه به استارتاپ مرده‌تان، تنفس مصنوعی بدهید»‌نرسه. چی بگم؟

آپارات رو به عنوان یوتیوب ایرانی می‌شناسیم. خب واقعا میشه گفت هیچ سرویس ایرانی به اندازه آپارات، شبیه یوتیوب نیست. اما این جمله یه جور قناعتِ بدی توش هست که باعث میشه آپارات همین‌جا متوقف بشه و بیزینس‌های رقیبش هم زیاد جلو نیان. یوتیوب، یک مزیت بزرگ داره و اون هم امکان درآمدزایی هر کس بر اساس دانش خودش هست. این‌جا یوتیوبرها متولد میشن، کلی ویدئو برای کانال‌هاشون می‌سازن. کلی سایت وجود دارن که توضیح میدن چطوری ویدئوهایی بسازین که شما رو تبدیل به یوتیوبر بهتری بکنه. به اضافه هر بازدیدی که می‌شه، آگهی‌هایی روی ویدئوها نمایش داده میشه و بر اساس کلیک روی آن‌ها به حساب شما پول واریز می‌شود. اون سایت‌های دیگر هم که شما رو آموزش دادن،‌بر اساس تبلیغاتی که اون رو هم گوگل، مالکِ یوتیوب منتشر کرده روی سایت مستقلشون، پول در میارن و در نهایت یک اکوسیستم واقعی شکل می‌گیره که با به اشتراک‌گذاشتن تجربیات و آموزش دادن معلومات، می‌تونیم باهاش پول در بیاریم. آپارات، چه شباهتی به این اکوسیستم داره؟ شما برای دیده شدن ویدئوتون توی آپارات باید پول بدین تا اون رو به قول خودش «شتابدهی» کنه. دور تا دور صفحه آگهی‌هایی هستند که ازش هیچ نصیبی نمی‌برید و جدای همه این‌ها، خیلی وقت‌ها مجبورین اول هر ویدئو هم یک تبلیغ متفاوت ببینید. سایت آپارات می‌تونه به راحتی با یک چرخش در سیاست‌گذاری، خودش رو از یک سایت تقلیدی ناقص از روی یوتیوب، تبدیل به رقیب جدی و واقعی، و نه فقط بر اثر فیلترینگِ یوتیوب کنه.

و حالا آخرین موضوعی که این هفته درباره‌ش حرف می‌زنیم یعنی: مسعود فراستی، ابراهیم نبوی و باقی قضایا!، کدوم قضایا؟ حریم شخصی روی شبکه‌های اجتماعی.
آدم‌فروشی، پیشنهاد سکس جلوی سفارت، خودکشی، عمل دماغ و این‌ها واقعا شدن کلیدواژه‌های اخبار روز. اینا مسائلی نیست که فقط توی تیتر سایت‌های خیلی خیلی جنجالی به چشم بیاید، در ادبیات و گفتار روشنفکرانی که این برند را با خودشون این ور اون ور می‌کشن هم دیده میشه. از بی‌بی‌سی فارسی تا شبکه سوم تلویزیون دولتی ایران سنگین‌ترین برنامه‌ها و پرادعاترین برنامه‌های خودشون رو به چنین مسائلی آلوده کردن و از اون طرف هم روشنفکران-روزنامه‌نگاران و مدعیانی نشسته‌اند با عطش این برنامه‌ّا را نگاه می‌کنند و در اعتراض به آن‌ها، خودشان راهی مشابه طی می‌کنند. فرقی نمی‌کند ابراهیم نبوی باشد، یا مسعود بهنود. مسعود فراستی یا داریوش کریمی، همه دنبال جنجال‌هایی در حاشیه‌ایم. کسی به اصل کاری ندارد و مخاطب‌های پرشمار آن‌ها، و خود ما هم. مایی که از شاملو و فروغ و سینمای گلستان، چیزی می‌سازیم در حد آخرین عکس سحر قریشی کنار دریا. ما حق داریم لذت ببریم ولی برای لذت بردن، حق نداریم پا روی حقوق دیگران بگذاریم. افشاگری هم معمولا مربوط به موارد اجتماعی می‌تونه بشه و نه شخصی.

حریم خصوصی، در میانه روزگاری که به نظر میومد این موضوعات بیشتر از قبل رعایت میشه دوباره مطرح شده. شبکه‌های اجتماعی به ما اجازه می‌دن تقریبا هر چیزی که می‌خوایم رو بنویسیم. اما این تازه اول ماجراست، این که ما می‌تونیم همه چیزو بنویسیم یا نه بحث بعدیه، این که حالا رسانه‌های بزرگ‌تر هم فکر می‌کنن میشه توی این فضا که مخاطب آماده پذیرش «هرچیز خصوصی»ای هست، به این موضوع بپردازن، فاجعه اصلی رو رقم می‌زنه.

در یک ماه گذشته دو مورد رسانه‌ای مربوط به بحث حریم خصوصی درگرفته لااقل که یکیش مصاحبه‌ای با ابراهیم گلستان درباره خصوصی‌ترین وجوه زندگی فروغ فرخزاد بوده و دومی هم ماجرایی که ابراهیم نبوی، درباره زندگی خصوصی مسعود فراستی منتقد سینما مطرح کرده.

شبکه‌های اجتماعی در واقع معنای حریم شخصی را تا حد زیادی تغییر داده‌اند. چه وقتی یکی از فامیل‌های ما می‌تواند فضولی کند که فلان شب در کدام میهمانی با چه کسانی بوده‌ایم، یا مثلا بفهمد که پریشب به کدام رستوران رفته‌ایم و در فوراسکوئر ببیند چه خورده‌ایم، یا هر چیز دیگه. این موضوع وقتی وارد بحث سیاست میشه، افرادی بیشتر از فک و فامیل رو درگیر خودش می‌کنه. این‌که فروغ فرخزاد در چه وضعیتی بوده که خودکشی کرده یا مثلا الان اون بیشتر بختِ به خاطر آوردن داره یا رقیبش سر رابطه با ابراهیم گلستان، ممکنه به کار روان‌شناسان برای بررسی یا مثلا تاریخ ادبیات هم بیاد، ولی شنیده شدنش از تلویزیون، و درست بعد از اون، این‌که مثلا همسر فلان منتقد سینمایی که تازگی‌ها کارای مثلا بدی کرده هم، چرا خودکشی کرد، به من مخاطب چه ارتباطی می‌تونه داشته باشه؟ حرف زدن از افرادی که نیستند و انگیزه‌های آن‌ها، می‌تونه باعث اغتشاش روانی نزدیکان به آن ماجرا بشه. مثلا اقوام خانواده آن افراد یا همسر سابق فروغ فرخزاد که پیشنهاد جنسی‌اش در روبروی سفارت آلمان در خیابان فردوسی در پیش از انقلاب به طرز شدیدا رک و پوست‌کنده‌ای در رسانه‌ای مثل بی‌بی‌سی فارسی پخش شد، حتی بر فرض صحت، چرا باید در نبود او به این شدت پخش شود ؟ نه کسی می‌تواند بیاید آن را تایید کند و حتی خودش زنده‌است که تکذیبش کند!

پرداختن به این مسائل توسط رسانه‌های جدی‌تر به نظرم واجبه. پرداختن درست به مسائل چیپ، نمی‌تونه معناش انجام کار سطح پایین باشه، شما کدوم مقاله یا مجله رو سراغ دارین که درباره این‌ها چیزی بیشتر از آن تیترهای جنجالی داشته باشه؟ اگر چنین مجله‌ای چاپ شد، آن وقت می‌توانیم درباره نبود مخاطب برای رسانه‌ها هم حرف بزنیم. مطلب خوب، عمیق‌تر از شبکه‌های اجتماعی و درباره این مسائل چاپ کنیم. اگر فروش نرفت، آن وقت توقع حمایت و این چیزها داشته باشیم بهتر نیست؟

داشتن حریم، به معنای توانایی افراد یا گروه‌ها به عدم انتشار اطلاعاتی در مورد خودشان است که به نفع عموم ارتباطی ندارد و اختیارشان را دارند. مرزهای حریم در فرهنگ‌های مختلف، متفاوت است اما این اصل یک اصل خدشه‌ناپذیر انسانیه.

اجتماعی بودن توی شبکه‌های اجتماعی، به نظر منِ حقیرِ سراپا تقصیرِ مدعی، کمی با شوخی دستی کردن فرق داره. میشه در عینِ مخالفت صریح با همدیگه، آدابِ اجتماعی رو رعایت کنیم، به جای این‌که این آداب رو روز به روز به سمت قهقهرا سوق بدیم.

برای پادکست سوم، می‌تونین با هشتگ پندار توی شبکه‌های اجتماعی، کامنت‌های پادکست هر جا که می‌شنوید و یا به ایمیل nimania@live.com من رو راهنمایی کنین.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *