رضا صدیق

رضا صدیق

{{رضا صدیق}} ، نویسنده یادداشت «حاشیه‌نویسی بر یک سوال واضح: منابع مالی «شهرزاد» چیست؟،‌ در دفاع از پرسندگی» است که برای نخستین بار در پندار منتشر می‌شود.

شخصی بلند شده از روی صندلی و رو به سن، خطاب به برگزار کننده‌گان مراسم می‌گوید که سوال دارد. برگزار کنندگان سکوت می کنند اما مخاطبان واکنش‌هایشان جالب‌تر است. یکی از زیر شلوارش را می‌کشد که بنشین زشت است، یکی به بغل دستی می‌گوید نگاه کن، عقده‌ای، دیگری می‌گوید هدفش بهم ریختن مراسم است، نفر بعدی هم بلند می‌شود از روی صندلی و یقه او را می‌گیرد که چرا خجالت نمی‌کشی و مراسم را بهم می‌زنی؟ چرا از هر راه برای دیده شدن بهره می‌بری؟

ماجرا این است که او فقط یک سوال دارد! حق خود می‌داند که بپرسد. از مراسمی که به آن دعوت شده و خواسته یا ناخواسته عمر و ذهن و روان و جانش در مواجه با آن گذر شده و حتی راهی برای روی برگرداندن از آن ندارد، لااقل سوال بپرسد. سوالی که شاید در ذهن خیلی های دیگر هم هست ولی حالا اوست که سوالنده شده و اگر برگزار کنندگان جواب بدهند، باقی مخاطبانشان نیز روشن می‌شوند. حالا این سوال اگر در جهت شفاف‌سازی باشد هم گویی مخاطبان گوششان بدهکار نیست، دلشان می‌خواد ادامه مراسم را ببینند و حضور او، مزاحمشان است.

موقعیت بالا، شباهت عینی به وضعیت حالا دارد. شخصی در فضای مجازی از همان بستری که همه دیگر کاربران استفاده می‌کنند، استفاده برده و از تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران {{سریال شهرزاد}} ، خواسته تا درباره مسایل مالی این سریال شفاف سازی کنند. این خواست همزمان شده با بازداشت تهیه‌کنندگان درباره یک پرونده اختلاسی سرسام آور و سرمایه گذار جزو متهمان است، پس تاکید این خواست برای شفاف سازی منابع مالی این سریال واجب تر از پیش نیز شده است. سریالی که در یک سال توانست تبدیل به پرفروش ترین اثر شبکه خانگی شود و به خانه بسیاری از مردم ورود کرد و بسیاری نیز این سریال را دیدند. حال، آن شخص از همان تریبون فضای مجازی اش، درخواستی دارد به حق. پس ماجرا چیست که صدای بسیاری به اعتراض بلند است که چرا چنین خواستی داری؟ یا تخطئه و فحاشی و الخ؟

یکم:‌ جامعه ایران گویی دچار رودربایستی‌ست، هر قدمی در خلاف عرف مشخص و تعریف شده حتی به غلط را «زشت» و «بد» خطاب می‌کند و اگر خودش چنین نکند، همراهش نیز نخواهد شد. این در حالی‌ست که در شرایط مشابه، چنین رفتار نمی‌کند یعنی اگر بحث سریال «شهرزاد» در میان نبود و بجایش فی‌المثل سریال «یوسف پیامبر» هدف بود، سینه هم چاک می‌کرد و در اولین بودن برای پرسندگی و یقه دریدن پیشی می‌گرفت. ماجرا پس چیست که حالا این خواست به حق را، «زشت» و «بد» خطاب می‌کند؟

دوم: حق، در جامعه ایران سال‌هاست که جناحی شده است و هرچه پیشتر می‌رود، این جبهه بندی کلان‌تر می‌شود. خط و ربط ها گویی «به حق بودن» یا «به حق نبودن» را مشخص می‌کنند. امر اخلاقی بر اساس جناح‌بندی تفسیر می‌شود و نیک و بد، خیر و شر، نه بر اساس یک سنت فکری و بستر مشخص که بر اساس افراد، اشخاص، علایق، گرایشات سیاسی و منش آن افراد است که تمیز داده می‌شوند. این همان واقعیت تلخی ست که در تمامی سطوح خود را نشان می‌دهد. در ماجرای فوق الذکر نیز، همین نکته است که تعیین کننده است.

سوم: یک سو سریال «شهرزاد»، حسن فتحی، ستاره ها، ترانه علیدوستی، شهاب حسینی و الخ هستند و سوی دیگر، یک فرد عادی و سوال پرسنده؛ ذهن جامعه ایرانی، در چنین معادله‌ای، صرف معروفیت و دوست داشتن برایش مشروعیت آور است. مشروعیتی که دهان پرسنده را می گیرد و اجازه سوال به او نمی دهد؛ تو کی هستی که می خوای از این ستاره ها سوال بپرسی؟ رفتاری سرکوبگر، با نیروی ستاره باوری. نیرویی که در مواجه با پرسش از موجودبت ستاره، هرچه غیز از او را حذف می کند؛ و این همان واقعیتی ست که سبب فساد می شود و مصونیت از پرسش. همین جامعه اما در مواجه با آنان که دوستشان ندارد، واکنشی دیگر دارد. دوست دارد سوال بپرسد و وقتی با رفتاری مشابه رفتار خویش روبرو می شود، معترض و عاصی ست. این همان چرخه معیوب است. همان که مسئله پرسندگی را با تبصره قبول دارد و مسئله، حق یا ناحق نیست، مسئله حتی مبتذل تر از این معادلات است، مسئله دوست داشتن و نداشتن است.

چهارم: آیا می توان پرسش از سازندگان یک سریال در شبکه خانگی من باب شفاف سازی از منابع مالی‌شان را، بد یا غیرمنطقی دانست؟ اگر پاسخ مثبت است بر چه مبنا؟ اصول نپرسیدن از اهالی فرهنگ درباره منابع مالیشان چیست و چرا فرهنگ در این مرز و بوم درباره مسایل مالی اش سکوت می کند و هیچ نقطه روشنی برای آگاهی نمی گذارد؟ آیا دانستن منابع مالی یک اثر فرهنگی، خلاف قانون است؟ پاسخ این سوال واضح است، در هیچ کجای قانون منعی برای این شفاف سازی نیامده پس این سوال مطرح می شود که علت پاسخگو نبودن اهالی فرهنگ و در این مورد بخصوص سریال «شهرزاد» درباره منابع مالی شان، چیست؟ آیا نمی توان بد بین بود؟ می توان. آیا نمی توان این حق ندادن به پرسش از سوی آنان را، نشانه ای دانست از عدم شفافیت؟ می توان. آیا نمی شود بر این خواست پافشاری کرد و آنان را به هر نحو، مجبور به پاسخگویی کرد؟ چرا، می توان. می توان چنین کرد و این نشانه حق خواهی در جامعه است.

پنجم: پرسنده ای پرسید پس باقی ماجراها در سیاست و اجتماع چه؟ چرا باقی قصه ها در جامعه را تاکید نمی کنند آن پرسنده ها و بند کرده اند به فرهنگ و حالا «شهرزاد»؟ پاسخ این سوال ها در وجود تک تک آدمیان نهفته است. اگر درباره هر چیز دیگر سوال می شد باز این سوال مطرح بود که چرا این، چرا آن نه؟ پاسخ ساده است، تو می توانی درباره آن چیزهای دیگر سوال کنی و حالا، پرسنده در این سالن و این مراسم، می خواهد درباره این ماجرا بپرسد. صرف همین نکته می توانی سوالش را نادیده بگیری یا «زشت» خطاب کنی؟ پرسندگی خود اخلاق و منشی‌ست مغفول در هنجارهای رفتاری جامعه.

ششم: در این میان اما رفتار رسانه ها جالب ترین بخش ماجراست. رسانه‌هایی که هر کدام بر اساس سیاست گذاری جناحی شان، انگشت پرسش به سوی گرفته اند، از ورود به این ماجرا پرهیز می کنند. نمی خواهند وارد گود بشوند در حالی که بستر اصلی این پرسش باید رسانه ها و مطبوعات باشد، نه فضای مجازی. رسانه ها مسئله را به یک موضوع فردی تقلیل می دهند و در مواجه با موضوع به دو نکته توجه می کنند:

یک = مناسبات خودشان با عوامل «شهرزاد»
دو = با زیر سوال بردن اولین شخصی که سبب این پرسش شد، ماجرا را به یک موضوع هویت طلبی تقلیل می دهند و از کنار ماجرا به همین سادگی می گذرند.

بخش اول همان بیماری مطبوعات است و همان مشکلی ست که وضعیت مطبوعات را در اکثریت مواقع، از جویای حقیقت بودن به رپورتاژ سیاسی/ فرهنگی رفتن تقلیل داده است. مناسبات بخصوص در ساحت فرهنگ برای بسیاری از رسانه ها هویت شده است و خود را با آن تعریف می کنند. به نحوی که حتی در مصاحبه با اهالی هنر از پرسشی که بر هم زننده مناسباتشان باشد پرهیز می کنند، چه رسد به پرسشی روشنگرانه. همین امر نیز وابستگی رسانه ها به چهره های فرهنگ و هنر را لازم کرده است و در این معادله نیز، ستاره و هنرمند است که تعیین کننده است، نه جراید و مطبوعات.

بخش دوم نیز سوال برانگیز است. بر فرض درست بودن این تحلیل که اولین شخص پرسنده جویای هویت شخصی ست، آیا سوالی که مطرح کرده است نیز در جهت هویت شخصی ست یا در جهت تنویر افکار عمومی و شفاف سازی از یک ماجرا؟ بر فرض که درست، اوی پرسنده چنین است که فرض گرفته شد اما آیا نباید رسانه جویای سوالش باشد؟ اگر چنین است پس چرا خود سکان دار ماجرا نمی شود و فردیت مورد بحث را کنار نمی زند؟ خود پرسنده باشد و اصلا او ماجرا را پیش ببرد. پرسد آقایان سرمایه گذار در سریال شهرزاد، بیایید و مصاحبه کنید و از منابع مالی تان سخن بگویید، دانستن را حق مردمی بدانید که با پول خرید سی دی هایتان، اثرتان را پرفروش کردند، بیایید و به همان مردمی که دم می زنید که برایشان اثر فاخر ساخته ایم، توضیح بدهید که مسیر مالی ما چنین است و چنان. پس چرا رسانه ها نه این می کنند و نه آن؟ آیا مسئله شفاف سازی، تنها زمانی اهمیت دارد که طرف مورد بحث، مخالف نظرات سیاسی ماست؟

هفتم: در چنین وضعی ست که پرسنده از سرمایه گذاران و تهیه کنندگان سریال «شهرزاد»، درخواست مناظره با آنان را داده تا روبرویشان بنشیند و پاسخ بشنود. سوالی که حالا سوالی بسیاری دیگر نیز هست و متکی به فرد نیست و پاسخی که بسیاری دوست دارند شفاف شود و بیان.

بر اساس تجربیات پیشین در بسترهای دیگر، از پیش ماجرا متاسفانه مشخص است. سرمایه گذاران نمی آیند و رسانه ها نیز در به ثمر رسیدن این ماجرا تلاشی نخواهند کرد. سوال از عوامل شهرزاد به قوه خود باقی می ماند و مسئله پرسندگی بار دیگر در یک آزمون دیگر شکست می خورد. این‌بار اما متهمانش، جز آن بخش از مخاطبان و رسانه ها که کنار سرمایه گذاران «شهرزاد» ایستاده اند نیستند، همانان که بجای تلاش برای شفاف شدن ماجرا، به پنهان بودن ماجرا کمک کردند و بجای تمرین پرسیدنِ سوال، تمرین سرکوب کردند، درپوش گذاشتند بر آنچیزی که باب میل ستاره‌های سینمایی‌شان نبود: «چون ترانه علیدوستی و شهاب حسینی فیلمشان اسکار رفته و شهرزاد هم خیلی خوب بود». به همین سادگی، به همین تلخی و به همین ابتری؛ این همان سیمای من‌کوب واقعیت است در شهری که زاده‌هایش را دیگر نمی‌توان دوستش داشت.