Press "Enter" to skip to content

شباهت ترامپ و فرهادی | اگر دلباخته اویی، نخوان!

1
رضا صدیق
رضا صدیق

 یادداشتی می‌خوانیم از «رضا صدیق»، که با عنوان «در نقدِ جهانِ ذهنیِ فیلمساز اسکاری، اگر دلباخته اویی، نخوان»، و «شباهت ترامپ و فرهادی» در پی می‌آید.  به باور نگارنده، منظرگاه این یادداشت، از دریچه چشم پابرهنگان است و فرودستان، همانان که حالا سهمی در رسم این جهان ندارند. 

ماجراى اسكار و فرهادى، بسترى ست براى تحليل. بسترى كه فهم واقعه اش، نيازمند قاعده اى ست به نام سنت فكرى. دريچه تماشاى اين واقعه، رهنمون مى شود به فهم و در غير اين حالت، صورتى مشوش است و پر هياهو. پس داستان را از ابتدا در شكل طرح بايد نوشت و بعد به درونش قدم نهاد. پس حوصله بايد به خرج داد و صورت مسئله را دوباره از رو خواند:

{{اصغر فرهادى}} فيلمى ساخته -ضعيف يا قوى، از خوب يا بد حادثه همزمانى راهى شدنش به اسكار مصادف مى شود با يك رخداد سياسى: رئيس جمهور تازه از راه رسيده آمريكا حكم به تعليق ورود هفت كشور مسلمان مى دهد، [ {{فرمان ترامپ}} ] مى گويد آن‌ها تروريست هستند و الخ. فرهادى در يك پروسه به نشانه اعتراض تصميم به عدم حضور در اسكار مى گيرد. اعتراض به ترامپ در ايالت متحده داغ است و همين فعل سبب توجه بيش از حد و بيش از پيش مى شود به «فروشنده»، موجى به راه مى افتد. گمانه زنى ها، رسانه هاى مين استريم سوار بر همين موج امكان اعتاى اسكار به فرهادى را بالا مى خوانند و بالا مى برند. دم دماى مراسم فرهادى دو ايرانى، يك زن فضانورد و يك مرد كارمند ناسا را نمايندگان خود معرفى مى كند. مراسم برگزار مى شود. فرهادى اسكار مى گيرد. فضانورد و كارمند ناسا روى سن مى روند. فضانورد بيانه‌اى از طرف فرهادى مى خواند، سوت و كف، جيغ و هورا، تمام.

منظرگاه این یادداشت، از دریچه چشم پابرهنگان است و فرودستان، همانان که حالا سهمی در رسم این جهان ندارند.

يكم : اسكار سياسى ترين جشن صنعت سينماست؛ اين نكته نه تحليل است و نه تفسير، توصيف صادقانه اى ست بر اساس تاريخچه اين مراسم. شاهدمثال دارد. جايزه {{ميشل اوباما}} ، همسر سابق رئيس جمهور، به فيلم آرگو، با مابه ازاى بومى كه مقايسه شود، جاى نقدى بر اين توصيف نمى گذارد. همين امسال نيز سه جايزه، يك ايرانى، يك سورى و انتخاب بهترين فيلم با بازى و طرح مسئله سياهپوستان، در شرايطى كه هر سه فيلم بازتاب مخالفت با ترامپ است، نشانى ديگر محسوب مى شود. اگر فيلمى  با مضمون سقط جنين هم در اسكار امسال بود به قطع جايزه مى گرفت، به دليل مخالفت ترامپ و الخ. اين توضيح واضحات، اضافه كارى ست پس به باقى ماجرا بايد پرداخت.

انوشه‌انصاری و فیروز نادری، نمایندگان اصغر فرهادی در اسکار
انوشه‌انصاری و فیروز نادری، نمایندگان اصغر فرهادی در اسکار

دوم : اين اولين بار در مراسم سياسى اسكار نيست كه چهره اى، شخصى ديگر را به جاى خود معرفى مى كند. براندو هنگام دريافت بازيگر جايزه بهترين بازيگر مرد، زنى سرخپوست را با لباس و چهره اى بومى به روى سن فرستاد. از دريافت جايزه امتناع كرد و در متنى اعتراضى عليه تصوير سرخپوستان در سينماى هاليوود و همچنين حقوق بر حق شان قيام كرد و بازى اسكار را بهم زد. شاهدمثال مهمى كه در ماجراى فرهادى، شباهت بسيارى در شكل فرمى بهم دارند؛ عدم حضور، انتخاب زن براى دريافت و موقعيت اعتراض نسبت به يك رفتار سلبى با يك ملت نژادى سرخپوست و حالا دينى مسلمان.

به همين ميزان نيز بيانيه ها متفاوت اند. يكى قيام مى كند و بازى را بهم مى زند و ديگرى قلب در فضا مى شود و در دل بازى و يك موقعيت اعتراض سياسى را به كلى گويى هدر مى دهد؛ اما چرا هدر؟

الف:‌ ترامپ هفت کشور مسلمان را ممنوع الورود كرده و نه مهاجران هفت كشور را، همان نكته اى كه در بيانيه فرهادى به هيچ عنوان وجود ندارد.

ب: بيانيه فرهادى به حقوق بشر اتكا دارد، همان حقوقى كه سال هاست در ميان معترضين به عدم برابرى و عدالت در غرب، ديگر محلى از اعراب ندارد. او از قانونى سخن مى گويد كه حالا شبيه شوخى ست و نه يك فعليت موثر و موفق.

ج: بيانيه فرهادى مسئله اسلام هراسى ايجاد شده در طول اين ساليان را براى جهان اسلام به يك امر ناسيوناليسى و ايرانيزه تقليل داده است.

د: بیانیه فرهادی به زشتی جنگ اشاره می کند، کجا؟ در مراسم اسکار یعنی جایی که چند سال قبل به فیلم «هرت لاکر» که رقیب تحسین شده اش «آواتار» بود، تنها به دلیل توجیه گری حضور ارتش نظامی آمریکا در عراق جایزه می دهد، کجا؟ در هالیوود که توجیه حضور نظامی ناتوی آمریکا را در منطقه شرق سال هاست با داستان پردازی های قهرمان محور رها نکرده است، کجا از بدی جنگ می گوید؟ آیا به واقع بستر سخنش را خود می داند یا چون ژست حقوق بشری دارد انتخابش کرده است؟ چطور می شود از بدی جنگ در محفلی سخن گفت که یکی از ابزار مهم در مدرنیزاسیون و بسترساز جنگ های آمریکایی از افغانستان و عراق تا لیبی بوده است؟ در امتداد همین کلام نیز، بیانیه اش به تاكيد بر واژه اى چون همدردى می رسد؛ همدردی در واژه موقعیتی از بالا به پایین می سازد و نه برابر، واژه ای که پیشنهاد فرهادی در برابر جنگ است یعنی همدردی؛ شبیه دست نوازش ستاره‌های سفیدپوستِ برآمده از صنعت مدسازِ ابزاری در سینمای آمریکا‌ بر سر جنگ زده‌های افغان یا کودکانِ از گرسنگی به مرگ رسیده آفریقا. واژه ای که در یک ویترین قلابی و شیک، بيشتر ترحم ساز است و مظلوم‌نمایانه تا اعتراض.

اصغر فرهادی
اصغر فرهادی

هـ: متن بيانيه فرهادى نشانى از عدم فهم او از سياست جهانى است. او از منظر اصولگرا/اصلاح طلب ايرانى به يك مسئله جهانى نگاه كرده است و بيانيه اش گويى متنى در پاسخ بخشی از مخالفانش در ایران است تا علیه سياست جهانىِ سلطه گر.

ى:‌ انتخاب زن فضانورد نماینده فرهادی برای بیانیه خواندن، با لباس هاى فرش قرمزى و نه بومى، با آرايش و پيرايشى غربى، با تلاش براى رساندن اين پيام كه ما مسلمانانِ بى اسلام هستيم و آنها كه مسلمانان اسلامى هستند تروريست هستند نه ما، بيشتر يك رفتار عوام فريبانه و پوپوليستى ست تا يك اعتراض. انتخاب و پيامى كه در نفس خود بسط اسلام هراسى دارد و ترس از برچسبِ تروریست خوانده شدن. از سوى ديگر نيز اين انتخاب، حق بر حقوق مسلمانان در اين هفت كشور را ناديده گرفته است و يك امر اجتماعى و سياسى را به يك دغدغه فردى و شخصى تقليل داده است.

نكته: اگر فرهادى بجاى زيست در استوديوهاى غرب، زمانش را در پس كوچه هاى غرب مى گذراند به قطع به فهم صحيح ترى از سياست جهانى مى رسيد زيرا؛  از ديد و بقول سفيد پوست غربى، شرق به دو دسته چشم بادامى ها و مسلمانان تقسيم مى شود. تفكيك نژاد پرستانه اى كه مثال {{انوشه انصاري}} را يك مسلمان بدون تقيد به اسلام خطاب مى كند، نه يك فضانورد زيست كرده در غرب. در چنين معادله اى، سياستى كه فرهادى در پيش گرفته است، بيشتر از اعتراض، شبيه موس موس گربه اى ست براى جلب ترحم از بيرون و ژست قهرمان در داخل.

ما به ازاى رفتار فرهادى در شکل و شمایل مارلن براندو، چنين است كه خانم فضانورد نه به معناى باور كه به معناى نشانه و در حمایت از زنان مسلمان هفت کشوری که تروریست خوانده شده اند و بسیاری شان نیز حجاب دارند – با فهم این مسئله که این تبعیض به دلیل دین و اسلام بوده است نه اصلا ایران، تنها و فقط در همان موقع دريافت جايزه اسكار که به روی سن می رفت، چون صلابت و تاکید زن سرخپوست بر هويت بومى اش – در جهت حقوق مردمان مسلمان، شال مزین به نقشه مشهد را روى سر مى انداخت و از جانب هفت كشور مسلمان سخن مى گفت، نه در جایگاه يك ناسیونالیست رانده شده از ويزاى آمريكا با تایید در پوشش. جالبی ماجرا نیز اینجاست که نقش و نگار از فضای مشهد روی شال او هزاران تفسیر پیدا کرده اما عینی ترین رفتار او در بزنگاهی مهم، از سوی ذوق زدگان شیک خطاب شده است، بدون تحلیلی در نقد ساختاری آن.

شرح طرح شال انوشه انصاری در مراسک اسکار ۲۰۱۷
شرح طرح شال انوشه انصاری در مراسک اسکار ۲۰۱۷

كنفرانس مطبوعاتى زن فضانورد و مرد كارمند ناسا نيز اين سياست ورزی ابتر را با گفته هاى مرد ناسايی كامل كرد: من در ناسا كار مى كنم و اين خانم زنى سفر كرده به ماه است – بماند که غرب او را اولین زن مسلمان سفر کرده به ماه خطاب می کند. با اين تعبير كه ما كه تروريست نيستيم پس چرا ما را ممنوع الورود كرده ايد؟ اين يعنى: تقليل مواجهه با يك رفتار فاشيستى به من نبودم و ما نيستيم، نه نفى بالقوه و كامل آن رفتار فاشيستی؛ چیزی شبیه به کوره آدم سوزی یهودیان در آلمان نازی که برخی از یهودیان خود را با دولت نازی می خواندند و از دیگر یهودیان جدا می کردند و اعتراض داشتند که ما که آنگونه نیستیم، نسل ما با نژاد دویچ وصلت کرده و آلمانی هستیم، پس چرا ما را می سوزانید؟

حال اين نوع سياست ورزى منفعت طلبانه از سوى فرهادى و نمايندگان اسكارى اش، در زمانى ست كه معترضين چپ و سوسياليست به سیاست های ترامپ در خيابان ها، او را نسبت به اسلام هراسى و رفتار نژادپرستانه اش محكوم مى كنند. فهم سياست جهانى، نياز به تغيير زاويه تماشا از موضوعات داخلى به نمايى از بحران هاى سياسى در جهان دارد. يعنى همان اصلى كه فرهادى از داشتنش محروم است.

سوم: سياست فرهادى، شايد در ناخوداگاهش، تنيده به شعارهاى ليبرالى ست. او صنعت فيلمسازى را خوب فرا گرفته اما جهان بينى آثارش در كنار سياست ورزى اسكارانه اش، تصوير محافظه كارى ليبراليستى ست. همان سياست ورزى اى كه باب طبع رسانه هاى مين استريم است و حالا در واكنش هاى پس از اسكار بهانه هاى بيانيه اش را در بوق كرنا مى كند. ما به ازاى عدم اين رفتار از ميم استريم، سخنرانى كوبنده كن لوچ برنده بهترين فيلم در فستیوال كن امسال است. همان فستیوالی كه فرهادى هم با «فروشنده» جايزه اى برد. نوع مانور روى سخنان كن لوچ كه قيام عليه نئوليبراليسم را اصل دانست و به سوسياليست هاى جهان پيغام اتحاد براى مبارزه با آن را داد، در كنار بيانيه اصغر فرهادى در بستری كامل سياسى و آماده و تقليل آن به يك فعليت منفعل و كلى گو، خود گواه علاقه رسانه هاى غالب است به این نوع تکلم ترحم برانگیزاننده‌ در ویترین اعتراض.

چهارم : رسانه هاى داخلى ايران هم ذوق كردند. تاكيد بر اسكار گرفتن استراتژيك فرهادى در اين بوق و كرنا اما مسئله مهمى ست؛ می گویند استراتژیک چون فرهادى با نرفتن به اسكار و نه تحريم اسكار يا عدم ميل به دريافت آن جايزه، خود را به جايزه نزديك كرد. در اینجا استراتژى معنى استفاده ابزارى از موقعيت سياسى جهت منفعت شخصى است؛ به همین دلیل استراتژیک نیز، نه فرهادى و نه نماينگان اسكارى اش، تصوير حقيقى مردمان شرق و آن هفت كشور مسلمان نيستند، هر سه در تلاش براى فتح سكوهاى خويشند و اين فاتحى، هيچ ربطى به مردم ندارد زيرا حتى در بزنگاهى چون اسكار، سياسى ترين جشن صنعتى سينما و در شرایط ظلم به حقوق بر حق مردمان هفت کشور مسلمان، باز قباى خود را رفو مى زنند؛ آنگونه كه نه سيخ بسوزد و نه كباب، نه چهره حقوق بشرى شان مخدوش شود و نه از وجه اپوزسيونى داخلى شان كاسته؛ نه ارباب صنعت سگرمه در هم بكشد و نه مردمان مسلمان تروريست خوانده شده حرف خويش را در آن برنگاه بشنوند. فرهادى نمايند خويش است و تمام آنان که چون خویشِ اویند. او حتى بى ربط ترين جايزه به خويش را با سیاست ورزی اش مال خود مى كند؛ جايزه اسكار فرهادى متعلق به هفت كشور مسلمانى ست كه تروريست خوانده شده اند، همان ها كه در بيانيه و سياست ورزى فرهادى جايى ندارند و به حاشيه راندگان هستند. درست همين نكته، همان شباهت فرهادى ست با {{دونالد ترامپ}} ؛ به حاشيه راندن مسلمانان در جهت منافع و جهان بینی شخصى.

پنجم : مى توان تمام خطوط بالا را ناديده گرفت اما نمى توان بر واقعيت امروز جهان چشم بست. مى توان برآشفت كه چرا از فرهادى انتظار رفتارى راديكال در قبال فاشيسم بايد داشت اما نمى توان شترگاوپلنگ بود و به حاشیه رانده شدگان و مستضعفین جهان در عرصه عدالت اجتماعی، كه سنت اعتراض به استبداد سرمايه را تا امروز زنده نگه داشته اند ناديده گرفت. مى توان سر زير برف كرد و به شعارهاى اصولگرا/اصلاح‌طلبى و مصرف‌دار داخلى سرگرم بود اما نمى توان جنبش اشغال وال‌ستريت، جنبش شورشيان اسپانيا، جنبش پروتست مارچ، جنبش كارگرى در لندن و اين ساليان پر تكاپوى معترضان به فاشيسم ِكالپتاليسم را ناديده گرفت. مى توان از ديده شدن فرهادى در جهان ذوق کودکانه داشت اما نمى توان او را نماينده مردم دانست. او فيلمساز جهانى نيست، او فيلمسازى ست كه از جهان براى ديده شدنِ قصه گویی‌های سینمایی‌اش – بدون ارزشگذاری مثبت و منفی،  در فضای ايران سود مى برد. سودى شخصى كه در برهوت سوژه‌ای برای شادى، سوژه اى براى خوشحالى مردمی‌ست که دغدغه او نیستند.

فرق است بين فيلمسازى كه از جهانى شدن در جهت دغدغه هاى مظلومان جهانى بهره مى برد با فيلمسازى كه جهان را بسترى مى داند براى ديده شدن فهمش از جهان. يكى چون كن لوچ و ديگرى چون فرهادى.

صدای این کلمات لا به لای سوت و کف‌ها و یقه‌گیری‌های استادیومی گم می‌شود و یا تخطئه اما، فرهادی مسیر شخصی و فردی سینمایی‌اش را با ژست روایتگری از زندگی و مردم ولی بدون توجه به انها طی می‌کند اما تا انتهای عمر منت مردمان هفت کشور مسلمانی که به خاطر آنها دیده شد ولی صدای آنان نبود، بر شانه‌هایش سنگینی خواهد کرد.

  1. عليداد عليداد

    خدا شفات بده برادر. ايشالا قسمتت بشه بغير از دركه و دربند و كافه نادري و قم و شابدولزيم يه چنتا كشور خارجي بري و يكمي از هپروت وطنيت خارج شي. لابد فكر ميكني شما با نوشتن اين مقاله خيلي خدمت بزرگي به مستضعفان جهان كردي و حق ٧ كشور مسلمان رو از امبرياليسم جهاني گرفتي؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *