سینما در تهران

پیدایش سینما در تهران، مثل همه پدیده‌های دیگر، در آغاز بحث برانگیز بود و اظهارنظرهای موافق و مخالف فراوانی به دنبال داشت و به همان نسبت که عده‌ای روی خوش به آن نشان دادند، گروهی هم به مخالفت با آن پرداختند. و تا جایی که...

1106 0
1106 0

پیدایش سینما در تهران، مثل همه پدیدههای دیگر، در آغاز بحث برانگیز بود و اظهارنظرهای موافق و مخالف فراوانی به دنبال داشت و به همان نسبت که عدهای روی خوش به آن نشان دادند، گروهی هم به مخالفت با آن پرداختند. و تا جایی که اسناد و مدارک موجود است، میتوانیم قطعا بگوییم که سینما در بدو ورود به تهران تفریحی ویژه اعیان و اشراف یا به قول امروزیها لاکچری بود!

در آن زمان، مردم عادی امکان استفاده از سینما را نداشتند و البته به دلایل سنتی هم با آن مخالفت میکردند.

از جمله وقایع آن دوره این بود که موسس اولین سینما در تهران، بعد از یک سال ناچار برای رهایی از اتهاماتی که بر او وارد ساختهبودند، سالن سینما و دستگاه نمایش فیلم خود را به فروش رساند و قید این کار را زد.

تحقیق زیادی در زمینه حضور سینما در ایران صورت نگرفته است و تنها اشاراتی در منابع مختلف وجود دارد که به مقوله سینما در بدو پیدایش در پایتخت را شرح میدهد. ناصرنجمی، نویسنده کتابی به نام دارالخلافه تهران تنها فردی است که این موضوع را به صورت جدی و قابل اتکا مورد پژوهش قرار داده و نوشته است:

اولین فیلمی که به ایران آمد و در دارالخلافه به نمایش گذاشته شد، فیلم مسافرت مظفرالدین شاه به اروپا بود که به وسیله میرزا ابراهیمخان عکاسباشی نمایش داده شد. عکاسباشی که از دیار فرنگ هم فیلم و هم آپارات آورده بود شروع به نمایش این فیلم و فیلمهای دیگر نمود که مورد استقبال هم قرار گرفت.

او در بخش دیگری از کتابهایش مینویسد:

سینما در چهل، پنجاه سال پیش وارد ایران شده و همانطوری که میدانید فیلمهایی که در آن نمایش داده میشد همگی صامت و غیرناطق بودند. 

اولین سینما در خیابان سپه به نام سینما سپه تاسیس گردید. سینما سپه، اکنون در پایتخت حضور ندارد. در خیابان امام خمینی، اکنون به جایش پاساژ یراقفروشان ساخته شده است. منابعی از علی وکیلی بهه عنوان مالک اولیه آن یاد کردهاند و نوشتهاند ۸۰۰ نفر ظرفیت داشته است. مدتی نیز مدیر آن فردی به نام عیسی زنجانی بوده است.

ظاهرا از میرزا ابراهیم عکاس‌باشی، منظور ابراهیم پسر میرزا احمد صنیع‌السلطنه است که در سال ۱۹۰۰ همراه مظفرالدین شاه به فرنگستان رفت و به فیلمبرداری از لحظات سفر وی پرداخت. در حالی که اسناد دیگری در دست است و نشان می‌دهد شخصی به نام ابراهیم صحافباشی در سال ۱۸۹۷ یعنی سه سال قبل از میرزا ابراهیم عکاسباشی به نمایش فیلم در تهران پرداخته است.

ابراهیم میرزا صحاف‌باشی، مردی که بنیان سینما را در تهران گذاشت
ابراهیم میرزا صحاف‌باشی، مردی که بنیان سینما را در تهران گذاشت

اولین فردی که در ایران به دنبال سینما بوده است، {{ناصرالدین شاه}} قاجار بوده که به آن «پانورام»‌ میگفته. او در یکی از سفرنامههایش نوشته است:

روزی رفتیم به جایی که پانوراما میگویند، یعنی دورنما. این یک علم و صنعتی بسیار عجیب است و مخترع آن ینگه دنیاست. نزدیک به عمارت ما بود. صداعظم و دیگران همه بودند. رسیدیم به جایی که عمارت مدوری به نظر آمد. در کوچکی داشت. داخل شده، اول رسیدیم به دورنمایی که کوچهای از کوچههای پاریس را مینمایاند، در هنگامی که پروسها شهر را محاصره کرده و گلوله و نارنجک مثل تگرگ از هوا میبارید. فصل زمستان هم هست. مردم از خانهها بیرون آمده دست زن و بچههای خود را گرفته فرار میکنند. هر قدر شخص به نظر دقت بیشتر نگاه می کرد، این حالات مجسمتر میشد. به طوری که نمیشد تشخیص داد که این پرده صورت و نقاشی است یا حالت حقیقی و همان زمان گیر و دار است

ناصرالدین شاه بسیار دوست داشت سینمایی در تهران تاسیس کند اما این آرزوی او در زمانی که زنده بود تخقق نیافت. او که به دنبال واردات هر آنچه در اروپا دیده بود و جذبش کرده بود در تهران بود، نتوانست لذت سینما رفتن را در تهران تجربه کند.

اما درست زمانی که در گیر و دار جنبش مشروطیت بودیم، یعنی ۱۳۱۴ هجری قمری برابر با ۱۸۹۷ میلادی، «ابراهیم میرزا» که یک تاجر جواهرات بود، در روز جمعه ۲۵ ذیحجه ۱۳۱۴ قمری، در لندن، به جلسهای دعوت شد که نمایش فیلم بود. او در این باره مینویسد:

به قوه برق آلاتی اختراع کردهاند که هر چیز را به همان حالت و حرکت اصلی مینماید. مثلا آبشار آمریکا را بهعینه نشان میدهد، فوج سرباز را با حالت حرکت و مشق، قطار آهن را در حالات حرکت به همان سرعت تمام مینماید و این فقره از اختراعات آمریکاییهاست

ابراهیم‌خان عکاس باشی
ابراهیم‌خان عکاس باشی


ابراهیم میرزا، در {{خیابان لاله 
‌زار}} آن زمان، چهارراه مهنا، مغازه داشت که برای فروش اشیاء تزئینی ژاپنی، چینی و اروپایی استفاده میکرد. در خروج از لندن سوغاتی تازهآی برای تهران آورد: یک آپارات و مقداری فیلم.

در دانشنامه ایران و اسلام در این رابطه آمده است:

نخستین محل نمایشی که برای فیلم میرزا ابراهیم برقرار کرد پشت مغازهاش و در حیاطی بود که مشتریان آن از اعیان (و منجمله اتابک و علاءالدوله) بودند و فیلمهایی که نمایش میداد یکی داستان مردی بود که بیش از صدنفر را در یک کالسکه کوچک میکرد و یا از مرغی بیش از ۲۰ تخم مرغ میگرفت. ابراهیم میرزا در ماه رمضان ۱۳۲۲ هجری قمری (نوامبر ۱۹۰۴)  در اول خیابان چراغ گاز، سینمایی عمومی را برای بهرهبرداری برپا کرد و فیلمهایی کمدی یا خبری واقعی و بازسازی شده از روی وقایع را که هرکدام دقیقه به طول نمیانجامید و اغلب از شهرهای «ادسا» و «رستو» در روسیه به دست میآمد نمایش میداد…»

این سالن سینما که اکثر تماشاچیانش آدمهای متمول و مرفه بودند و هنوز پای مردم عادی و طبقات متوسط و معمولی اجتماع به آن باز نشده بود، فعالیتش بیش از یک سال دوام نیافت و در سال ۱۳۲۳ هجری قمری به دلیل مخالفتهایی که با ابراهیم میرزا و سینمایش به عمل میآمد، وی ناچار شد سالن سینما و آپارات خود را به اضافه مغازهای که در خیابان لالهزار داشت بفروشد.

مدتی بعد از تعطیلی سینمایی که ابراهیم میرزا دایر کرده بود، یکی از تجار ثروتمند تهران که به علی وکیلی شهر داشت در صدد برآمد تا آنچه را وی قبلا آزموده بود بیازماید و به همین جهت در خیابان باغشاه آن روز اقدام به ایجاد یک سینمای بزرگ و ظاهرا مدرن کرد که برای صندلیهای لژ آن یک قران قیمت تعیین شده بود و به همین امر به عده زیادی از مردم شهر امکان میداد تا بتوانند به تماشای فیلمهای سینمایی بروند. از طرف عدهای علی وکیلی را تحت فشار قرار دادند تا جایی را که از نظر عوام لانه شیطان بود تعطیل کند و حتی اعلامیههایی نیز بر علیه وی صادر شد که:

با آن همه ثروت محبتخانه باز کرده است!

جعفر شهری در کتاب تهران قدیم خود پیرامون علی وکیلی و مخالفتهایی که با او میشد توضیح داده که:

در آن زمان برپاکنندگان صاحبان این گونه اماکن جزو مخربین اخلاق محسوب میشدند و به عنوان کسی که سعی دارد تا بنیان اخلاق جامعه را ویران کند، مورد طعن قرار میگرفتند. اما علیرغم همه مخالفتها، سینمایی که وکیلی بنیاد آن را گذاشته بود، به فعالیت خود ادامه داد و در سالهای بعد از آن سینماهای دیگری نیز در تهران افتتاح شد.

سینمایی را که علی وکیلی تاسیس کرد، اما به روایت برخی مورخین دیگر، نخسین سینمای ایران نیست و بعضی از آنها، آن را پنجمین سینمای تهران دانستهاند. برای نمونه جعفر شهری مینویسد:

اگر حافظه اشتباه نکند، از سینماها اولین آن خورشید بود در اول خیابان لالهزار، نرسیده به مغازه پیرایش و پس از آن سینما مایاک که داخل یکی از کوچههای قسمت انتهای لالهزار بود و یک مرتبه هم دچار آتشسوزی شد و بیش از ۲۰۰ نفر در آن به هلاکت رسیدند و چهارمین آنها سینما داریوش بود واقع در ضلع غربی میدان شاهپور فعلی و پنجم سینمای علی وکیلی بود و بعد از آن کمکم سینماها رو به ازدیاد نهادند. با ساعات کاری که از ۴ بعد از ظهر شروع میشد و تا ساعت ۱۰ شب یکسره فیلم نمایش میدادند.

اصطلاح یکسره از آن جهت در اینجا کاربرد داشته که اگرچه طول سانسهای آن روز مانند امروز از ۲ ساعت تجاوز نمیکرده است اما چون مردم برای تجربه حس سینما و نه لزوما پیدا کردن داستان آن و پیگیری کردن وقایع فیلم به آنجا میرفتند، آغاز و پایان فیلم برای اکثریت تماشاچیان چندان اهمیتی نداشته و به محض تهیه بلیت وارد سالن میشدند و قسمتهای ندیده را از اول سانس بعد میدیدند و در ذهنشان آنچه را دیده بودند به هم پیوند میدادند و با همان بلیط گاهی تا ۱۰ شب در سینما میماندند و سه بار پیاپی فیلم را تماشا می:ردند.

صحنه آشنای آن دوران سینماها در تهران این بود:

در خلال خاتمه یک سانس و شروع سئانس دیگر، وقتی چراغهای سالن نمایش روشن میشد، مردمی که از نیمه سانس پیش وارد سالن شده و طبیعتا به دلیل نبودن جای خالی صندلیه

ای ردیف جلو را اشغال کرده بودند، با شتابزدگی و هیاهوی بسیار میکوشیدند تا خود را به قسمت عقب سینما و صندلیهای به اصطلاح لژ یا بالکن برسانند.

همچنین چون در آن سالها در تهران دستگاههای نمایش فیلم کوچک بود و امکان نمایش حلقههای بزرگ با آنها وجود نداشت هر بیست دقیقه یک بار برای تعویض فیلم، نمایش تعطیل میشد و چراغهای سالن روشن میشد و فروشندگان برای عرضه سیگار، کبریت، تخمه، پسته و لیموناد معمولا وارد سالن نمایش شده و با سر و صدای زیاد مشغول عرضه و فروش کالای خود میشدند. گاهی نیز به خاطر فرسودگی فیلم و عدم مهارت کامل آپاراتچی با دستگاه نمایش، فیلم پاره میشد و یا لامپ پروژکتور میسوخت و دوباره آنتراکت داده میشد و گاه این وضع در طول نمایش یک فیلم چندین بار تکرار میشد و آن وقت بود که از هر صندلی صدایی بر میخاست و نعره، دشنام، ناسزا و فریادها همراه با پا کوبیدن بر زمین و سوت کشیدن تماشاچیها به اوج خود میرسید. هرچند در حین نمایش فیلم نیز نظم و انضباط چندانی بر سالن حکمفرما نبود و معمولا همیشه گروهی با یکدیگر بلند بلند صحبت میکردند و یا اگر فیلم را قبلا دیده بودند پیرامون آن برای همراهان خود سخن میگفند و صحنههای آینده فیلم را شرح میدادند یا قول امروزیها اسپویل میکردند! این موضوع باعث اعتراض افراد دیگر، و دعوا و گلاویز شدن میشد و در سینماها گاهی چاقوکشی هم اتفاق میافتاد و به همین خاطر هیچکدام از خانوادهها مصلحت نمیدیدند دختران، زنان و کودکان را به سینما ببرند. فضای سینما در آن دوران تهران فضایی مردانه بود.

ابراهیم‌خان عکاس باشی
ابراهیم‌خان عکاس باشی

سینمای قابل حمل کودکان در تهران: «شهر، شهر فرنگه، خوب تماشا کن»

گفتیم که فضای سینماهای عامه، چندان فرهنگی نبود و در آن فضای نامناسبی هم گاهی حاکم میشد، اما خودداری خانوادهها از بردن کودکان به سینما و کنجکاوی مردم نسبت به فضای سینمایي، وسیلهای ساخت به نام شهر فرنگ که دارندگانش با حرکت در کوچهها و در برابر رقمی ناچیز عکسهای رنگیرا که معمولا از پشت مجلات خارجی جدا و به هم چسبانده شده بود به کودکان نشان میدادند تا آنها هم سهمی از تصاویر دنیای دیگر داشته باشند.

یک محفظه چوبی یا فلزی را با یک یا چند عدسی بر بدنه یا بالایش، طوری طراحی میکردند که عکسها را به ردیف نمایش بدهد و با صدای بلند، داستانی میان آنها مطرح میکردند و بر جذابیت کار میافزودند.

استقبال کودکان از دستگاه شهرفرنگ به صورتی بود که گاهی این خانوادهها شهرفرنگیها را به داخل خانه خودشان هم در تهران دعوت میکردند تا زنان و دختران هم بتوانند در اندرونیها از تماشای آن بهرهمند شوند.

سینمای خانواگی در تهران متولد میشود

این موضوع، چند تن از دستاندرکاران را به صرافت انداخت تا گامهای نخستی برای تاسیس سینمای خانوادگی در تهران را بردارند. یکی از این افراد که کار را جدی گرفت و به پیشگامان سینمای خانوادگی تبدیل شد، «خانبابا معتضدی»‌بود که از سال ۱۲۹۶ خورشیدی به سینماداری پرداخت و با اردشیرخان مشهور که از سینماداران تهران بود مذاکره کرد و به او پیشنهاد شراکت یک شرکت سینمایی را ارائه کرد. این قرار بر این اساس بود که تدارک محل با هزینه اردشیرخان باشد و نصب پروژکتور و کارهای فنی را خانبابا معتضدی بر عهده داشته باشد و منافع بر اساس ۵۰۵۰ بین آنها تقسیم شود.

سینمای اردشیرخان در دوره رونق
سینمای اردشیرخان در دوره رونق
سینمای اردشیرخان در دوره رکود
سینمای اردشیرخان در دوره رکود

بلیتهای سینمایی این سینما بین ۱ تا ۳ قران بود. زمانی این نرخگذاری صورت گرفت که درآمد روزانه به سیتا چهل تومان در روز میرسید. این شراکت تا وقتی که فیلمهای اردشیرخان تهکشید ادامه داشت و پس از آن به خاطر اینکه حاضر نبود فیلم تازهای برای نمایش کرایه کند، به هم خورد.

سینمای زنانه در تهران

کلنل علی نقی وزیری، در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، به فکر ایجاد یک سینمای زنانه میافتد و با همکاری اردشیرخان، سینمایی تازه در لالهزار افتتاح میکند و قریب هشت ماه به کارش ادامه میدهد. در آبان همان سال، به دلیل نامعلومی،سینمای او دچار آتشسوزی میشود و سینمای ویژه بانوان، برای دومین بار بار تعطیل میشود.

اولین سینمای مختلط در تهران

از سوی دیگر، معتضدی هم حاضر نبوده از فعالیتهایش دست بکشد و سینمایی تازه برای اولین بار به صورت مختلط راهاندازی میکند. محل مشخص میشود: میدان مخبرالدوله، اجاره شده و اولین سینما در آنجا راهاندازی میشود. به تدریج با موفقیت این سینما، سینماداران دیگر هم وسایل استفاده خانوادهّا را از سینما فراهم میکنند و اصطلاح لژ خانوادگی در سینماها باب  میشود.

سینمای موزیکال در تهران

در این دوران، زمانی که شهرفرنگها در خیابان میچرخیدند و سینمای زنانه با تهران خداحافظی کرده بود و تجدد، توانسته بود سینمای خانوادگی و سینمای مختلط در تهران راهاندازی کند، سینما هنوز ناطق به شکل امروزی نبود و هرازگاهی یک فیلم با صدا ساخته میشد اما در تهران نمایش داده نمیشد. محصولاتی که به پردههای سینما در تهران راه مییافت، معمولا شامل ساختههای قدیمی سینمای دیگر کشورها از جمله روسیه و آمریکا بود.

در آن زمان فیلمسازان، بیشتر سوژههایی را انتخاب میکردند که نیازی به گفتار نداشته باشد و با کمک بازیگران بتوانند داستان فیلم را به تماشاگران القا کنند. در چنین صورتی صاحبان سینماها هیچ مشکلی نداشتند و مردم هم قانع بودند و راضی. اما گاهی صاحبان بعضی از سینماها برای جلب و جذب مشتری، و تنوع بخشیدن به کسب و کار خود، دستهای موزیکچی را که عبارت از یک ساز زن، یک ضربگیر، یک سورنازن و یک نوازنده سنتور بود در پای پرده سینما مینشاندند و تا به مقتضای داستان فیلم و حوادثی که در صحنههای مختلف اتفاق میافتاد ریتم مناسبی بنوازند که صدالبته این ابتکار مورد استقبال طبقه سینمارو قرار گرفت و بر تعداد مشتریان سینماهای صاحب موزیک افزوده شد.

سالنامه دنیا در همان دوران، درباره اردشیرخان، که نخستین فردی بوده که دسته موزیکچی را به داخل سینما برده است نوشته:

قبل از جنگ جهانی اول در تهران اصلا سینمایی وجود نداشت، جز اینکه اردشیرخان در خیابان علاءالدوله و در طبقه بالای یک کتابفروشی سینمایی دایر کرده بود و یک شب هم ما را به آنجا دعوت کرد به وسیله پله تنگی به این بالاخانه رفتیم. قیمت جاها دهشاهی و یک ریال بود. وقتی تماشاگران زیاد میشدند اردشیرخان یک پیانیست (مرتضی محجوبی* و یک ویولونیست (عبدالعلی وزیری یا ضیاء مختاری)* را هم میآورد و آنها تصاویر را همراهی میکردند و روزهایی که تماشاگر زیاد نبود، خود اردشیرخان پای پیانو مینشست و ضمن نواختن آهنگ، تصاویر را تفسیر هم میکرد…

فیلمهای داستانی به تهران میرسند

با گذشت زمان و تکامل نسبی صنعت سینما، تدریجا فیلمهای داستانی دنبالهدار که دارای پانویس بود به ایران راه یافت. ویژگی اصلی فیلمهای جدید این بود که داستان درست در جایی حساس قطع میشد و تماشاگران ناچار بودند پانزده روز الی یک ماه شکیبایی پیشه کنند تا بتوانند بقیه فیلم را تماشا کنند.

ورود این گونه فیلمها ضمن این  که منافع زیادی را عاید صاحبان سینماها کرد و کسانی که یک بخش از فیلم را دیده بودند، از روی حس کنجکاوی برای دانستن بقیه داستان ماه بعد و ماههای بعدتر هم به سینما میآمدند و همین امر فروش فیلم را در ماههای بعد هم تضمین میکرد. مشکلاتی نیز برای سینماها دربر داشت و تقریبا همه مردم عادی به دلیل آنکه با زبان خارجی آشنایی نداشتند و طبعا خواندن زیرنویس فرنگی در سینماها برایشان امکان پذیر نبود، با نارضایتی از سینما خارج میشدند تا آنکه ضرورت دوبله در سینما پررنگ شد.

راهی که پیدا شد این بود که یک گوینده فیلم وارد سینما شود و کسی که جلوی پرده میایستاد زیرنویسها را برای تماشاچیان میخواند. مترجم این روزهای ما آن زمان دیلماج نام دارد و لزوما زبان نمیدانست. بسیاری از آنها به خاطر کثرت در تماشای یک فیلم، میتوانستند از پس این کار به صورت حدودی برآیند.

بعد از اینکه خانبابا معتضدی و علی وکیلی، راهی برای جلب مخاطب یافتند، تصمیم گرفتند که زیرنویس فیلمها را به فارسی ترجمه و فیلمبرداری کنند تا به جای نوشتههای فرنگی بچسبانند. معتضدی خودش در خانهاش تاریکخانهای دایر کرد و امکان انجام چنین کاری را داشت. او توانست پیشنهاد وکیلی را عملی کند و به این ترتیب، زیرنویس فارسی تولید شد. این ماجرا تا همهگیر شدن سینمای ناطق، پیشرفت فن دوبله و سرانجام تولید فیلمهای سینمایی ایرانی توسط خانبابا معتضدی، عبدالحسین سپنتا و چند تن دیگر ادامه یافت.

In this article

Join the Conversation