پدرام، اولین نفر پسری بود که گفت چند سالی است شعر میخواند. او استرس داشت ولی خود را نمک استیج میخواند. یکی از شعرهای خودش را که خیلی اجتماعی دانست همه سردرگمن همین ، نه اساس نه عشقی زندگی شده چه شکلی، چوبخطی فول از زندگی نیست راهی جز بردگی،.. بابک سعیدی اولین نفری بود که او را خواست.

مهدی از سنخوزه کالیفرنیا، نفر بعدی بود. او با گیتار روی سن رفت و شهزاده رویا را خواند: شهزاده رویای من امشب تویی تو، بابک سعیدی گفت دلم میخواهد تو را در بند و گروه ببینم. او مشکلی با این مساله نداشت و موافق حضور در یک گروه. شهرام آذر (سندی) هم گفت قابلیتهایی داری. بابک سعیدی او را برداشت. ولی او شهرام آذر را انتخاب کرد.

نفر بعدی دختری بود که دو کار هم از رادیو جوان پخش کرده بود. برادرش در ایران فوت کرده و این کارش را به او تقدیم میکند. او جلوی دوربین اشک ریخت و به نظر میرسید که به خاطر این مساله هم میتواند به عنوان یک خواننده کارآموز داستاندار، گزینه خوبی برای جلب توجه در

تو که نیستی از سیامک عباسی را خواند: تو که نیستی زندگیو پای عشق کی بریزم. واسه کی دلم بمیره وقتی تو نیستی عزیزم. دست سرد این زمونه، دستمو از تو جدا کرد… سندی و رضا روحانی او را خواستند اما او هم شهرام آذر را انتخاب کرد. رها اعتمادی هم از او تعریف میکند. تعریف رها اعتمادی تقریبا در این برنامه نشانگر چیزی شبیه مهر استاندارد است.

مهسا، شخص بعدی بود که یک سالن زیبایی دارد ولی دوست دارد خواننده شود. او میگوید شاید اینجا اتفاقی نیفتد اما کسی از بیرون من را در تلویزیون ببیند و بخواهد با من کار کند. او ترانهای از فرامرز اصلانی میخواند: میدونی دل اسیره، اسیره تا بمیره، میدونی بدون تو، دلم آروم نگیره.رضا روحانی او را پذیرفت.

پسری که بعد از مهسا وارد مسابقه شد، برای بسیاری از افراد آشنا بود. او از خانوادهای نوازنده آمده است و رایان نام دارد. او ترانهای از داریوش اقبالی به نام تکیه بر باد میخواند: من و تو چه بیکسیم وقتی تکیهمون به باده…او از بین شهرام آذر و رضا روحانی، دومی را انتخاب میکند. به نظر میرسید او یکی از برنامهریزی شدهترین خوانندههای استیج خواهد بود. شرکتکنندهای که تقریبا همه او را میشناختند.

بعد از او، یک گروه موسیقی به نام فن بند آمدند که ۲ سال است در منچستر انگلیس کار میکنند. امیر پدر و آرمان پسر او. آنها سلطان قلبها را خواندند. شهرام آذر گفت او را یاد خشایار پسرش میاندازند. گفتند به عنوان گروه فعالیتشان کم بود. این پدر و پسر، از مسابقه رد شدند.

افراد زیادی پس از آن نمایش داده میشوند که همگی رد میشوند. بجز یکی که رضا روحانی را بر میگزیند. یاشار خلیق از سندیگو که در شرکت ایتیاندتی کار میکند فرد بعدی بود. شرکتکننده مسابقه استیج که او طعنه از حمید عسکری را خواند:  گریههای تو واسه من دیگه هیچرنگی نداره، نمیخوام با من بمونی برو از روزگارم دیگه جایی نداری توی این قلب شکسته. زندگی با تو محاله. یاشار انتخاب بابک سعیدی بود.

شهراد، اپرا خوانی بود که بعد از بقیه آمد. این شرکتکننده با حامد نیکپی آشنا بود ولی رای منفی گرفت. شهرام آذر هم همین طور. رضا روحانی گفت با توجه به اینکه خواننده خوبی هستی و تکنیک خواندن را بلدی ولی اصلا از گوش خودتان صحیح استفاده نمیکنید و ملودی ها را طوری تغییر میدهید که حتی گام را هم در وسط آهنگ تغییر دادید و من را به عنوان یک آهنگساز میترساند. بابک سعیدی پیشنهاد کرد در این مرحله انتخاب شود و در مرحله بعد میتواند رد بشود. رضا روحانی او را بر میگزیند.

مریم شرکتکنندهای بود که کاری از مهستی خواند: این جور به من نگاه نکن، آتیش به مستی ام نزن مست از می عشق توام طعنه…. او سپس گفت از استرالیا آمدهام و اصرار کرد و پذیرفته شد. مریم را شهرام آذر را انتخاب کرد.

الهه سروش افغان است و میگوید در برنامههایی مثل ستاره افغان آمادگی برای آواز خانمها کمتر بوده است. اما او به خاطر مسائل خانوادگی و این مسائل مدتی وقفه داشته است و از موسیقی دور مانده است. حالا وارد استیج شده است. الهه میگوید به عنوان فارسیزبان در این برنامه شرکت کرده است. او ای ساربان آهستهران کهآرام جانم میرود را خواند. رضا روحانی نظر مثبت میدهد. بابک سعیدی هم همینطور. حامد نیکپی هم همینطور و شهرام آذر هم حتی نظر مثبت خود را اعلام میکند. او میگوید مادرش از شمال افغانستان، جایی به نام نیکپی آمده و حامد نیکپی را انتخاب میکند.

هانری زادوریان، نفر بعدی بود که از ارامنه ایران محسوب میشود و او را قبلا در شبکههای لسآنجلسی دیدهاند. او با نام هنری شرکت کرده است. برخلاف بقیه، رضا روحانی روی او حساب میکند و برای مرحله بعدی انتخابش میکند.

به این ترتیب مرحله اول آزمون به پایان میرسد و در مرحله بعدی، قسمت بعدی، شرکتکنندهها به صورت گروهی باید در رقابت حاضر شوند.