سریال گوزل قسمت ۲۳۷

سریال گوزل فصل ۳

جهان با هواپیما بازگشته در حالی که اوزان منتظر اوست. پدر و پسر همدیگر را در آغوش میگیرند. صحنههای احساسی، جدایی از کدورتهای پیشین را نشان میدهد. به سردخانه میروند که در آنجا، جهان باید جسد را ببیند. جهان میگوید او پدرش راهمی نیست. مدارک مربوط به اوست ولی جهان میگوید خیلی عجیب است و جسد، مربوط به باباش نیست. خبر را به نوهاش اوزان هم میدهد.

در ویلا، هارون و دلآلا حضور دارند. هارون وارد اتاق خواب میشود. دلآرا جلوی آینه نشسته است و به سلام هارون پاسخ نمیدهد. دلآرا میگوید میخواهی چی بگویم؟ منتظری بگویم کار خوبی کردی؟ هارون میگوید میدانم عصبانی هستی. دلارا میگوید شوکه شدم. اولین بار بود همچین کاری کردی. هارون میگوید وقتی دیدم تو داری با آن مرد حرف میزنی یک جورایی نتوانستم جلوی عصبانیتم را بگیرم. دلارا میگوید احمد دوست من است، چهکار کنم؟ با آدمها حرف نزنم نخندم؟ هارون شرمنده است و میگوید حسودیاش شده است. دلارا میپرسد تو به من اعتماد نداری؟ هارون به اون ابراز علاقه میکند. دلارا میگوید نمیتوانم هارون، چنین رفتاری برایم عجیب است.  و میرود.

تصویر بعدی یک کلاب شبانهاست که غزل در آن همراه با خالهاش آسومان (آسمان)، مشغول عیاشی است. خاله او تلاش میکند رابطهای با دیگران برایش پیدا کند اما غزل تمایلی ندارد. ظاهرا تداعی ماجراهای فصل پیشین سریال غزل برایش شده است.

دنیز و آیسو، در حال صحبت کردن درباره شرایط بارداری و نگهداریهای عمهاش کریمان از آنهاست. کریمان میگوید عشق خیلی مهم است من هم زن عاشقپیشهای هستم. اوزکان که به دنیا بیاد خوشبختیتون تکمیل میشه. میگوید به نظر من باید اسم بچه اوزگان باشد، که مترادف اوزجان باشد، البته خودتان میدانید اگر خودتون دوست دارید بگذارید. اسم بعدیاش سودن است. ترکیب آیسو و دنیز! به او میگویند اسم دیگری انتخاب کردیم. کریمان میگوید مرغهای عشق خودشون اسم بچههاشون رو میذارن. دنیز میگوید از سودن خوشش آمده، آیسو میگوید سودن مودن نمیگذارم. اوزگان هم نمیگذارم.

اوزان ماجرای یافتن جسد را به همراه آذرخش، برای جهان توضیح میدهد. جهان میگوید وقتی خبر دادی نمیدانم چطوری خودم را به اینجا رساندم. میگویند خدارا شکر که لااقل راهمی نبوده، حداقل بدانیم کجاست چه میکند چه میپوشد؟ جهان میگوید نگران نباش، راهمی گلپنار خودش گلیم خودش را از آب بیرون میکشد. عایشه به خاطر او مرد، گفتم باعثش یک اتفاق بود. اما عمهت و دنیز را نمیتوانم فراموش کنم اوزان. شوهرش دنیز رو جلوی چشمهای بابام کشته. بابام سالها سکوت کرده، کاش قبلا دنیز رو دیده بودی، خیلی دختر ماهی بود، خیلی ساده بود. اوزان میگوید کاش. اوزان میگوید بیا خانه من و جهان میگوید بهتر است برویم هتل اوزان. اوزان او را به خانه میبرد. رابطه پدر و پسری کمی شکل میگیرد.

هارون، در حال منت کشی از دلآرا، به او تماشای یک فیلم را پیشنهاد میکند اما رد میشود.

کریمان مشغول افاضات درباره آشپزی برای آشپز خانه آیسو اینهاست. کریمان میخواد درباره برهان، که چشمش او را گرفته است سوال کند. آدرس خانهاش را میگیرد.

خدیجه در حال سوال کردن از انگین در مکانیکی است. بچه اوزجان را آورده که تحویل او بدهد و بعدش به خانه برود. میگوید این جوری تو را هم دیدم دیگر بد نشد. اوزجان وارد میشود و پسرش را در آغوش میگیرد.

در خانه دنیز و آیسو، کریمان از پدر دنیز تعریف میکند و دنیز میگوید او هم از شما خوشش آمده. غذا در گلوی کریمان گیر میکند. میفهمد که دلمه برگ دوست دارد، اما با روغن زیتون به جای گوشت. اوزجان زنگ میزند و با او یکی به دو میکند.

عمه مائده در حال گفتگو با پیشکارش است. میفهمند که اوزان آنها را سر کار گذاشته است. اوزان را تحسین میکند اما میخواد بداند که غزل در این بازی هست یا نه و قرار میشود ته و توی آن را در بیاورند.

هارون برای منتکشی، شاخه گلی دست دارد و به پیش دلارا میرود. میگوید زیباترین گل حیاطمون رو چیدم، البته بجز تو. نقشهاش کارگر میشود.

روز بعد، آسمان از غزل درباره برنامهاش میپرسد. تلفن غزل زنگ میزند. بر میدارد تا با خاله مائده صحبت کند.

کریمان با خدیجه در حال درست کردن دلمه (غذای مورد علاقه برهان) است. اوزجان بیدار شده و ایراد میگیرد که چقدر سر و صدا میکنید. از سوی دیگر، اوزان و جهان در حال خوردن صبحانه هستند. جهان میگوید اگر کاری داری برو. اوزان میگوید اصلا قصد ندارم دیگه ولت کنم. گفته باشم. جهان میگوید تصمیم دارد باز هم برود. اوزان سعی میکند منصرفش کند. جهان میگوید اوزان، من نتونستم بابای خوبی باشم. همه سعی خودم رو کردم. پسرم، دیدی آیسو با من چیکار کرد؟ یک خطای بسیار بزرگ کرده. اگر من بابای خوبی بودم آیسو این کار رو نمیکرد معلوم است نمیشود. من از پس زندگیام بر نیامدم اوزان، هر کاری تونستم کردم ولی نتوانستم بابای خوبی باشم.

برهان در حال صبحانه خوردن است که اینجه برایش صبحانه میگذارد. برهان میگوید برایت زحمت میشود هر روز از کار میافتی. برهان میگوید کاش یکی رو پیدا میکردیم که کارای خونه رو انجام میداد. کافهای که اینجه داشته را دارند میفروشند.

خاله آیسو، آسمان گفته است قرار است بیاید خانه آنها. آیسو توضیح میدهد که زن باحالی است اما تندخو است. مراقب باشید. آسو بعد از تعارفات معمول و گاهی افراطی، از خانه هم تعریف میکند که طراحی دنیز است. طعنه میزند که مطمئنم این سالن جای ویلا را برای آیسو نمیگیرد. هدیه ها را میدهد و از آنها میخواهد بعدا باز کنند. آیسو، آسمان را به بیرون دعوت میکند.

اوزجان لو میدهد که کریمان دارد هندوانه زیر بغل خدیجه میگذارد که کارهایش را انجام دهد.

اوزان به جهان میگوید خسته شدم انقدر خواستم خودم را قوی نشان بدهم. بود و نبود آزرخش کمکی نمیکند. غزل هم مدام خرابکاری میکند و دردسر درست میکند. جهان میگوید من تصمیم خودم را گرفتهام اوزان باید بروم نمیتوانم اینجا زندگی کنم.

اوزجان با اینگی دعوایش میشود. اینگین، بحث بدهی به برهان را پیش میکشد. برهان به او زنگ میزند و دعوتش میکند تا با هم صبحانه بخورند. خانهای که حالا کریمان هم نیت کرده با دلمهها به آنجا سر بزند. اوزجان فکر میکند این دعوت دوستانه است!

دلارا از ترس از آسو (آسمان)‌میگوید و آرامشی که ممکن است به هم بزند.

بنیامین احمدی
در این مطلب:

Join the Conversation

-- --
خلاصه داستان و پاورقی سریال گوزل فصل ۳ قسمت ۲۳۷
رکورد پول‌سازی ستاره‌های ترکیه شکسته شد
خانه تاریخی« سپهبد امیر احمدی» به مزایده گذاشته شد
تاکسی اسنپ
چرا با اسنپ مخالفت می‌شود؟
مهناز افشار و نسرین ستوده
عکسهای مشترک مهناز افشار و نسرین ستوده در جمع نیکوکاران حامی
واکنش تلگرامی مهناز افشار به یادداشت پندار درباره او

تازه‌ها

خبرهای مهم

خبرهای داغ