داستان سریال اکیا، قسمت اول

در اتوبوس دختر و پسر داستان با هم آشنا می شوند. دختر به خانه می آید و ماشینش را به یاسمین سپرده است. علت اتوبوس سوار شدن اکیا این است که چهره های تازه ای ببیند. او نقاشی می کند. نام برادرش اوزان است. از خانواده ای ثروتمند است. در حالی که پسر زندگی معمولی ای دارد.

درباره سریال اکیا این‌جا بیشتر بدانید.

اکیا به محض رسیدن به خانه در اتاق دلباز و با منظره زیبایش نقاشی می کشد.

پسر روی قایقی با دوستش درباره رابطه ای که با نگاه شکل گرفته صحبت می کند.

در خانه اکیا میهمانی است. پدرش شب مهمی در میان دارد و سعی می کنند عموقادر شرکت را بخرد. مادر اکیا ترجیح می دهد اکیا برایشان ناز نکند.

اکیا به میهمانی می آید. متلک می شنود به خاطر دیده شدن در اتوبوس. اکیا از عمویش می پرسد مطمینین می خواهید امپراطوری را به عامر بسپرید؟

گدر خانه پسر، مادرش می گوید که ببین سمباده زدن به سر دست هات چه آورده؟ بحث خانوادگیشون در جریان ایچست و پسر درباره کار خوب پیدا کردن حرف می زند. مادرش بحث را به ازدواج می کشاند.

پدر و مادر اکیا سعی می کنند درباره قرارداد فروش شرکت حرف بزنند. بگو مگو می کنند. پدرش می گوید نمی توانم به عامر اعتماد کنم. همسرش موافق است. پدرش می گوید تقریبا ۷۰ درصد سهام شرکت را می خواهند. در آستانه ورشکستگی هستند.

یک ماه بعد پسر در حال خرید است که تخفیفی در یک مغازه چشمشان را می گیرد. صالح برادر اوست. درباره خرید هدیه ای برای زینب حرف می زنند که پسر طرحی از خودش در مغازه ای می بیند کخ اکیا آن را کشیده است.

یک نمایشگاه نقاشی برپاست که یکی از نقاشی ها طرح صورت اوست.

از طرف دیگر مردی به دنبال کسی با رنگ لباس گلبهی می گردد. از مراسمی برای تولد اکیا حرف می زنند. او عامر پسرعموی اکیا است.
پسر ماجرا وقتی به یک مرکز تفریحی می رسد اکیا را می بیند. به نظر می رسد میهمانی تولد اکیاست.

عامر و اکیا مشغول بگومگو هستند. بار در مقابل قایق هاست که پسر در آن مشغول کار است. اکیا قهر می کند و می رود.

اکیا به سراغ قایق اختصاصی اش می رود تا استراحت کند، به درون آب می افتد و پسرک نجاتش می دهد. تولدش را تبریک می گوید.

اکیا کنجکاو است که چطور یهو سر راهش سبز شده است. پسر خودش را کمال معرفی می کند.
کمال ماجرا را تعریف می کند.

در حالی که دوستانش به دنبالش هستند طناب ها را باز می کنند و به آب می زنند.
کمال از مدرک معدنش می گوید. می گوید جسارت زیادی می خواخد که آدم از روی فکر حرف بزند. از لیلا نقل قول می کند و حسادت اکیا را هم جلب می کند.

اکیا می کوید از کجا معلوم؟ شاید سرنوشت مارا برای هم انتخاب کرده ؟ قایق را بر می گردانند.

آذم های عامر داوود را به اتهام این که به قایق سواری رفته اند به اشتباه کتک می زنند.
داداش کمال کنجکاو ماجراهاست ولی کمال چیزی نمی گوید.

برادر اکیا ماجرای متک خوردن داوود و ماجراهای آمر را پیکیری می کند. نام او اوزان است.اوزان ظاهرا داروهایی مصرف می کند تا حالش خوب باشد. مادر اکیا گلی می آورد که عامر فرستاده است.

مادر کمال که می بیند پسرش سرخوش است می گوید نروی عاشق کسی شوی دردسر بشود ها!؟ به پدرش می گوید مشکلی دارد پول می خواهد. کمال می گوید من چیزی لازم ندارم.

کمال گل هایی را بر می داردتا در خانه ای مجلل بکارد. خانمی که در آن خانه هست کمال را به حرف می گیرد. کمال می گوید باید کار پیدا کنم. او می گوید دختره رو دوباره دیدی؟ از او می خواهد ماجرا را برایش تعریف کند.

اکیا به کمال زنگ می زند. کار خاصی ندارد، حال و احوال می کند. به دعوت لیلا از او می خواهد پیش او می آید. اکیا تیپ می زند و جلوی چشم مادرش و آمر بیرون می زند.

عامر دم در خانه بلیت یک کنسرت بزرگ در لندن با هواپیمای اختصاصی را ارایه می کند. رد می شود.

بزرگمهر حسین‌پور
در این مطلب:

Join the Conversation

1 comment

  1.    پاسخ دادن

    […] داستان سریال اکیا، قسمت اول – پندار […]

-- --
سریال اکیا قسمت ۲
سریال اکیا قسمت ۲
قهرمان در سریال دست سرنوشت، قسمت ۴
پاورقی سریال دست سرنوشت قسمت ۴ | دانلود پاورقی
ماه پیکر قسمت ۴۵
سریال ماه‌ پیکر، قسمت ۴۵ | دانلود پاورقی
عکس دست سرنوشت قسمت سوم
سریال دست سرنوشت – قسمت ۳ | پاورقی
سریال ماه پیکر | قسمت ۴۴
سریال ماه پیکر، قسمت ۴۴ | پاورقی
سریال دست سرنوشت قسمت ۲
سریال دست سرنوشت، قسمت ۲

تازه‌ها

خبرهای مهم

خبرهای داغ