سینمای دهه شصت، از مخملباف تا احمدی‌نژاد، برداشت دوم به روایت ضیاالدین دری [پاورقی کامل]

%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86

کات، نام یک برنامه ویدئویی است که برای سایت آپارات تولید میشود. برنامهای به سبک و سیاق برنامههای رشیدپور به نام دید در شب، یا بیشتر از آن، به شکل برنامهای که فریدون جیرانی به نام ۳۵ برای سایت فیلمنت میسازد.

شماره اول برنامه کات، به حضور یک مدیر قدیمی موسسه هنرهای تصویری در دوره محمود احمدی نژاد اختصاص داشت که حاشیههای گوناگونی در پی داشت. این برنامه در قسمت دوم خود به سراغ ضیاالدین دری رفته. کارگردانی که علوم ارتباطات از انگلستان ساخته و فیلمهایی مثل کیف انگلیسی را کارگردانی کرده است. او چندی پیش فیلم «کلاه پهلوی» را عرضه کرد.

ضیاالدین دری در این برنامه میگوید که مادرش او را به دنیا نیاورده بود که فیلمساز باشد اما چون پسر اول بوده است بعد دو تا دختر، این موضوع برای پدرش خیلی مهم بوده است و او هم که لاغر بوده است و بدقلق بوده است، شاید به خاطر مشکلات جمسی مادرش بهانهگیریهایش باعث میشده که پدرش او را با خودش بیرون ببرد. پدر او به عنوان یک بوروکرات جوان اداری، پاتوقش از خیابان حافظ تقاطع خیابان شاه (جمهوری فعلی) تا مخبرالدوله و لالهزار بود که بیشتر کارکنان دولت آنجا همدیگر را میدیدند.

ضیاالدین دری اضافه میکند که آنجا که مرکز سینما و تئاتر و این مسائل بود، پدرش او را با خود میبرد و ساعت ۴ در شش ماهه اول سال او را میبرد کافه و زبان میگرفت برای من و با رفقایش مینشستند بحثهای اداری و چه کسی وزیر است و چه کسی دزد است و این جور حرفها و این مسائل برای من کسالتبار بود اما کافه سبیل درست مقابل ساختمان پلاسکو بود. من مینشستم منتظر تا پدرم از اینها خداحافظی کند و من را میبرد سینما.

مدیریت فخرالدین انوار و سید محمد بهشتی بر سینمای دهه ۶۰

او از نظر زمانی به جلوتر میآید و میگوید که آقای ترابی، یکی از مدیران بوده است مثل نجفی و کلهر که در ایران نبوده است. او میگوید البته آقای کلهر از سال ۵۹ نبود. بعد آمد بیرون و من وقتی آمدم ایران دیدم آقای کلهر نقدهایی درباره سینما مینویسد. چنانکه الان هم چنین کاری انجام میدهد. اصولا یک آدم ایدئولوگ فیلم بود و سعی میکرد که هالیوود را آنالیز کند. وقتی من آمدم با ایشان در مقالاتی که فکر میکنم در روزنامه کیهان مینوشت آشنا شدم. من زمانی که وارد مدیریتهای سینمایی و آشنا شدن با آنها شدم از زمانی بود که یک شیخ جوانی، یک روحانی جوانی، به نام حجتالاسلام محمد گلمحمد بود که ایشان روحانی ۲۶۲۷ سالهای بود که آنجا در اتاقش باز بود و حکم سرپرست را داشت. از این وضعیت من وارد ارتباطات با وزارت ارشاد شدم. یعنی سال ۶۱، اواخر سال ۶۱. ایشان حرفهایی میزد که برای من به نسبت آن زمان بسیار امیدوار کننده بود. روحانیای انعطاف پذیر که فیلمنامهها را میخواند، فیلمنامهنویسها را میخواست، سعی میکرد با آنها آشنا شود، آیکیوی او بسیار بالا بود و درک میکرد که فیلم در حال بیان چیزی به صورت نمادین است یا نه. او جذب آقای مسعود کیمیایی شده بود و طبیعی است که بهتر از دیگران مینوشت. با ایشان آشنا شده بود و بعد با من دوست شد و من را پیدا کرد در واقع. فیلمنامهای که داده بودم ایشان نگاه داشت، من را دید و گفت تصویب میشود که بسازی. آقای محمدعلی سجادی را هم ایشان ساپورت کرد. عمر مدیریتی ایشان، اقتدار و سرپرستی ایشان تا آخر سال ۱۳۶۲ ادامه پیدا کرد.

%d9%81%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1او در بخشی دیگر میگوید که آقای فخرالدین انوار زمانی که میآید آخر ۶۲ و این سالهاست. وقتی آمدند هنوز خانه قوامالسلطنه و فارابی و اینها را زیر سر کرده بودند و میدانستند که میخواهند این کارها را انجام بدهند. من گفتهام این مدیریت ایشان استراتژیک بود. این به این معنی نیست که درست یا غلط بود. اینها تنها افرادی بودند که نماز میخواندند، امام و انقلاب را قبول داشتند و آمده بودند در نظام جدید حکومتی آمدهبودند به عنوان افرادی که بخشی از مدیریت طراز اول جمهوری اسلامی اینها را میشناخت. آقای انوار و بهشتی را. اینکه با هم بودند بحث دیگری است. این را از منظر آقای انوار میبینیم که معاونت سینمایی را بر عهده میگیرد. وقتی آقای انوار میآیند تحلیل و تعریف از سینما به عنوان بچههای مسلمانی که ولایت فقیه و رهبری امام خمینی (ره) را قبول کردهاند و پذیرفتهاند کار کنند شناخته شدند. میگفتند برنامه داریم برای سینما. ممکن است الان با آقای بهشتی صحبت کنید بگوید ما خیلی آزمون و خطا کردیم و خیلی جاها اشتباه کردیم.

دری، اینکه بگویند ک%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8cه بخواهند بگویند شرایط بغرنج بوده و چون جنگ شده و مشکلات وجود داشته پس بپذیریم را میگوید قبول ندارم. اصلا بحث اینکه سینما از پایه با تهدید روبرو شود، قبول ندارم. اینها خود را منجی دانستن است که معمولا در کشور جهان سومی وقتی که فعل و انفعالات این مدلی اتفاق میافتد عدهای میگویند ما کردیم و اینها.

سینمای ایران در سال ۵۶ با قرمقرم انقلاب دچار تزلزل شد. بحران سینما را فرا گرفت. همه ترسیدند. شاید به قول معروف یک نفر بود که میدانست چه اتفاقی دارد میافتد و این را به روایت از سیروس الوند میگویم که بهروز وثوقی بود ولی فردین نمیدانست. بقیه گیج بودند. سینمای ایران قبل از انقلاب روی پای هایی که علاقه به سینما داشتند و بعدها به توسط آنهایی که عاشق بازیگران سینمای آن زمان شدند و چون علاقه به فردین داشت میگفت مثلا در کار آهن بود ولی چون علاقه به فردین داشت هزینه فیلم فردین را میداد داشت کار میکرد.

او سینمای ایران پیش از انقلاب را «مزدور دربار» نمیداند و میگوید مگر دربار دوزار به اینها پول داده بود؟ این یک سینمایی بوده که به خاطر اینکه در برابر محصولات خارجی که وارد میشد و با بهترین کیفیت در بهترین استاندارد بینالمللی ساخته میشد و میخواست با فیلم ایرانی که سایه فیلمبردار روی بازیگر میافتاد موقع فیلمبرداری رقابت کند. خب کافه میگذاشت توش. حالا دربار آمده گفته کافه بگذارید؟ اصلا این طوری نیست. خود فردین به من میگفت که ما آن موقع که کشتی گرفتیم و رفتیم مدال گرفتیم شاه ما را دید به عنوان رئیس مملکت و کادو به ما داد. بعدها که هنرپیشه شده بودیم و مناسبتی بود که ما را آوردند پیش شاه، گفت خب حالا رفتی توی سینما داری مشت میزنی؟ حالا بگوییم این طور بوده؟ اگر هم بوده من نمیدانم. من به عنوان آدمی که گرایشات سینمایی داشتم میگویم که سینمای بعد از انقلاب بیشتر سینمایی است که به انحاء مختلف دولتی میشود. قبل از انقلاب دولت دغدغهاش این بود که خب به سیستم فحش ندهید و حرف تحریک آمیز نزنید. آنها یک قواعدی را رعایت میکردند که میفروخت. سینمای قهرمانی. حالا این قهرمان میتواند السید باشد با پروداکشن زیاد و اسطورهای و با اهدافی. میتواند هم در ایران نه، مملی باشد و قهرمانیاش در این حد است که نانم رو از بازویم میخورد و این هم ننه علی است و این هم که احتشامالملک است که چشم دختره من را گرفته نه اینکه چشم من او را گرفته باشد و آدم بدی است چون پول دارد و آخرش هم من پسر او از آب در میآمدم. این قهرمان میشد و محبوب میشد.

او میگوید با آتش زدن مراکز فرهنگی از جمله سینما پس از انقلاب مخالف بوده است. اگر این طور بود باید کل ایران را آتش میزدیم چون قرار است حکومت را عوض کنیم این که درست نیست. او میگوید همین مردم میرفتند فیلم میدیدند، همین مردم بود که آن هنرپیشه‌‌ها را دوست داشتند، همین مردم بودند که انقلاب کردند. انقلاب ما روستایی نبود انقلاب شهری بود. روستاها، بخشهای کوچک و شهرهای کوچک انقلاب هم شده بود هنوز توجیه نبودند.

آقای انوار، مهندس نجفی، خیلی از دوستان تیمی که آمدند در واقع یک تیم بودند. این به این معنا نبود که همه اینها خبره فن بودند. بچههای حسینیه ارشاد بودند که من مثلا با بعضی از آنها فاصله سنی داشتم مثلا از آقای نجفی کوچکتر بودم. مثل نخست وزیر موقت. ولی مثلا با برخی از آنها از دور حافظه حضورم در حسینیه ارشاد یادآوری میکرد ولی آشنا نبودیم با همدیگر. آقای عبدالله اسفندیاری بود و دیگرانی که عواملی بودند که آنجا بودند. اینها در حالی که امام، ولایت فقیه و اینّا را قبول داشتند اما به عنوان تاپترین کسانی که مومنند ولی سینما میفهمند آمدند چون کسی غیر از اینها نبود. اما اینکه بگویند ما سینما را مثلا محجبه کردیم، نسخه سینما نوشته شده بود. اینکه بگویم سینما روسری آمد اینجا را گرفت کار ما بود اصلا کار آنها نیست. هرکس دیگری هم بود همین میشد چون قرار نبود سینما غیر از این باشد. چون کسی جراتش را نداشت. اولین فیلمی که من مشاور کارگردان بودم بیحجاب بود. آقایان همین آقای انوار توقیفش کردند.

ضیاالدین دری درباره تعریف سینمای گلخانهای از سوی فخرالدین انوار میگوید که اولین فیلمی که ساخته است این بود و این میزان سانسور شد و تا پایان دوره آقای انوار دیگر کار نکردم در بهترین سن. مثل این است که شما الان اقای سعید روستایی را تا ۱۰ سال ممنوعالکار کنید. من ۱۰ سال هر چه نوشتم رد شد. هر چه نوشتم حذف شد. و کارهایی ضعیفتر از آنچه که من نوشتهام تایید شد. او میگوید یک فیلمنامه دادم درباره عاشورا که گفتند «نقل درهم تاریخ» که این را استاد جعفر سبحانی که تخصص ایشان در تشیع است وقتی که خواند یک جمله از من ایراد گرفت که خیلی تیزهوشانه بود و حتی از من پرسید که پسرم ما هم میتوانیم این طوری بنویسیم؟ گفتم که بله. گفتم شما میتوانید یک تاییدیه بدهید بابت این؟ ایشان برداشت نوشت متن این فیلمنامه را خواندم و سیر وقایع عاشورایی آن را تایید میکنم. میگوید گفتند ایشان چه کاره است ؟ ایشان یک آخوند است آقا.

میگوید هر فیلمنامهای که دادم رد شد. من اشتباه کردم. تلاش میکردم کاری را تصویب کنم و کار کنم در حالی که خیلی از خواستههای خودم را هم میزدم و اشتباهم هم همینجا بود. کاش مثل آقای بهرام بیضایی آن چیزی را که عین خواستهام بود مینوشتم و تن نمیدادم چون نهایتش نمیتوانم برگردم و آنها را از اول بسازم که. این میتواند خامدستی خود من هم باشد. تا اواخر دوره انوار که من یک کاری داشتم به نام لژیون که آقای بهشتی آن را حمایت کرد در فارابی و ساختیم. او میگوید که در حوزه (هنری سازمان تبلیغات اسلامی) نبوده است. تا زمانی که آقای مخملباف بود خبری نبود. بعد که آقای محمدرضا هنرمند بود در یک بخش دیگر بود و آقای آوینی و اینها هم بعد از آقای مخملباف آمدند. زمانی که زاویه نظر مخملباف با آقای زم مشخص شد دیگرانی مثل آ سید مرتضی آمدند. میگوید ما در تیم آقای محسن مخملباف نبودیم. ایشان تیم نداشت یک دیکتاتور خاصی بود که وقتی لیبرال هم شد نوعی لیبرال دیکتاتور بود. الان هم که خیلی اوپن شده است به قول معروف باز هم دیکتاتور است انگار بگوید هرکس اوپن نباشد باید اعدام شود.

مدیریت زم و ماجرای مخملباف

او میگوید که محمدعلی زم را میشناختم. از سالهای ۶۶ و ۶۷ میشناختم. وقتی مخملباف از حوزه رفت جذب آقای انوار شد. حوزه تا زمانی که آقای مخملباف بود مقابل ارشاد بود به دلیلی برخوردهایی که خود آقای مخملباف هم ایجاد میکرد و مسائل این چنینی. تا اینکه مخملباف در حوزه به دلیل انعطافپذیری که آقای زم داشت فیلم دستفروش و اینها را ساخت. یک سفر رفت لندن و برگشت و اولین خروج از کشور را تجربه کرد و به جشنواره ها رفت و اینها آماده شد که با طیف آقای انوار باشد. انگار آنها حاصل آنچه را که در حوزه به دست آمده بود و وجه گلخانهای حوزه را آنها این محصول را گرفتند. آقای انوار و اینها گفتند بیا ما شبیه تو هستیم و ایشان رفت آنور. به نظر من، البته نمیتوانم قضاوت کنم اما پشت پرده فاصلهگرفتن آقای مخملباف از حوزه و رفتن او به آن سمت که منجر به گرفته شدن جوایز و تغییر و تحولات ایشان شد را، پشت پردهاش را من نمیتوانم قضاوت کنم.

این حرفها را همان موقع هم میگفتیم

ضیاالدین دری میگوید سینمای ایران را این طور که هست، همان موقع هم مخالف بودم. آنچه امروز گفته میشود را آن موقع ما میگفتیم.

سینمای دهه ۶۰ آرمانی نبود

سینمای آرمانی مال دهه ۶۰ نیست. دهه ۶۰ یک چیز داشت. دهه شصت هنوز فیلمساز فیلماولی فقط وجود داشت. همه فیلماولی بودند. زمانی که بعضیها به فیلم سوم رسیدند جشنوارهآی درست کردند به نام جشنواره فیلم اول و دومیها. که با سابقهها را جدا کنند. شما میخواهید فیلم بسازید؟ میتوانید فیلم بسازی. وقتی آمدی حتما یاد گرفتهای دیگر. فیلم اولی یعنی چه؟ اشکالی هم ندارد ها. من خیلی نمیپسندم.

زجر میکشیدیم

او میگوید که زجر میکشیدیم چون احساس میکردیم زیادی دارند دستور میدهند. برتر از ما نیستند و به ما تحمیل میکنند نظرات را. من به شخصه برای پرنسیب آقای بهشتی احترام قائلم. این نه باج است نه چیز دیگر. نظر شخصی من است درباره شخص آقای بهشتی. به مدیرتش هم کاری ندارم درباره شخص است. البته در مدیریت هم دارای پرنسیبی است که در آنهای دیگر ندیدم. این برمیگشت به بکگراند ایشان یا حداقل من اینطور فکر میکنم. ضمنا سادات هم هستند که این جای خودش ارزش است. اما همه فارابی آقای بهشتی نبود. ممکن است آقای بهشتی امروز لوتیگری کند و بار همه را به دوش بگیرد. این خوب است و کسی که جایی مدیریت ارشد است باید بار دیگران را به دوش بگیرد. او بار خطاهای فارابی را هم دارد به دوش میکشد. مثل مدیرانی نیست که بگوید ذیل من همه قربانی من بشوند. بله آقای بهشتی هم میتواند به عنوان مدیر ارشد فارابی دچار تغییراتی شده باشد. این که من اعتراض میکنم این است که آنچه در سینما به وجود آمد محصول دوستان ما و آقای انوار نیست. در فضای بیرونی، هر کسی میشد همین اتفاق میافتاد و در حوزه فکر، آقای انوار یک نظریه پرداز در حوزه فکری نبود و تیم او هم تیمی نبود که بتواند نظریهای فکری که غالب باشد بدهد. نسبی بود در یک لِوِل پایین.

این طور نبود که بگوییم با یک اندیشمند بزرگ سر و کار داریم، منظورم کوچککردن ایشان نیست. همان طور که من ارادتم را به آقای بهشتی این طور بیان میکنم باید در حوزه نظری هم همین ارادت را داشته باشم. نداشتم. نه به آقای بهشتی، به ساختار فارابی. اخیرا که با ایشان صحبت میکنی یک داستان دیگهست ولی ساختار فارابی همهش آقای بهشتی نبود و این ساختار گاهی مانع میشد تا برسی به آقای بهشتی. نمیدانم فیلترینگی که صورت داشت را آقای بهشتی به آن اشراف داشته یا نه. یک دیکتاتوری در حال اعمال میشد که زننده بود. با من بد برخورد میشد ولی با بعضیها خوب برخورد میشد. من با نظام فاصلهای نداشتم ولی احتمال میدهم البته، احساس میکردم که نه خیلی ملاک نیست یک چیزهایی. ما تصور میکردیم. من به جایی رسیدم که اصرار کردم که اگر من خیلی مانور این را بدهم که نظام را قبول دارم من را بیشتر طرد میکردند. این احساس من است. میتواند غلط باشد. این را تاریخ و زمان و عملکرد خیلیهای دیگر ثابت میکند. ما خدای ناکرده اگر انگ نامسلمونی به آقای انوار یا بهشتی بزنیم خیلی بیانصافی است ولی نمیدانم. خیلی پیچیده است.

پدیده ابراهیم حاتمی کیا

هرجا حاتمی کیا دچار نوساناتی شده است. چون میدانید که فیلمسازی ایشان دچار فراز و نشیبی بوده که بعضی از آنها را قبول دارد و بعضیهایش را نه. ولی مثلا ما دیدهایم که حاتمی کیا در بعضی از فیلمها گرایشاتش بسیار اصولگرایی و در فیلم دیگری اصلاحطلبانه است. چرا؟ برای اینکه متوجه میشوند که او بچه فعالی است. میبینند آن موقع که آدم فعال و با انرژی است، سختگیریها و دقت دارد، جوهره فیلمسازی هم دارد اما آن زمان فرصت پیدا نمیکند که همان قدر که در فیلمسازی خود را بالا میبرد در نظریه هم این اتفاق بیفتد. به خاطر حمایت و ساپورتی که از آن ور میشود به سمت آنها میرود. ما میبینیم که حاتمی کیا حمایتی که از رئیس دولت اصلاحات آقای خاتمی انجام میدهد و ایشان را پدر معنوی خود خطاب میکند ایرادی ندارد ها، ما هم ارادت داریم، ولی ما ممکن است دچار نوسان ببینیم. آنهایی که سخت نگاه میکنند این طور ببینند که آقای حاتمی کیا یا حتی آقای احمدرضا درویش را دارای نوعی تغییرات نظری ببینیم که حالا انتقادهای اصولگرایی را هم شاهد هستیم. در دهه ۶۰ فرصتی برای رشد اینها فراهم نشده است.

چرا سینما را دولتی کردند؟

او میگوید که در آن ۱۰۱۲ سال، چرا آنهایی که سرمایه داشتند و دوست داشتند سرمایه بگذارند را طرح کردند. اگر دولتی نشده بود سینما الان نمیگفتم ۱۰ سال نگذاشتند کار کنیم. آدمی بود که حاضر بود سال ۶۲ پول بگذارد تا فقط با آن ناصر تقوایی فیلم بسازد. چرا او را بیرونش کردید؟

ساخت فیلم سینما سینماست
%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%aa

بالاخره من در سال ۷۵ خانهام را فروختم و ۲۵ میلیون تومان وام گرفتم و این فیلم را عقبه این دوستان در اکران به شکست واداشتند. فیلمی بود که میتوانست بفروشد. فیلمی که نتواند تبلیغ کند ؟ الان چرا میگویند شبکه جم جم جم، چرا این طور است؟ چون خبررسانی میشود. مردم را میبرد سینما. فیلمسازی یک حرفهاست و خبررسانی درباره آن یک کار دیگر.

من خانهام را گذاشتم و بعد از رفتن دوستان، در زمان آقای ضرغامی، نمایش آن افتاد به دوره آقای ‌الله-داد">سیف الله داد . فیلم من را اصلا به من اطلاع ندادند و فیلم را اکران کردند، پخش کننده گفت بدو بدو فیلمت را دارد اکران میکنند، به من دستور داده اند باید ببریم روی پرده. گفتم هیچ تبلیغ و آنونسی برای فیلم صورت نگرفته است. من پسر ۱۳ سالهام گریه میکرد و میبرد این تبلیغات را میچسباند در خیابان. من خیلی ناراحت شدم. دلم سوخت. نگاه میکردم میدیدم این پسر با یک تعصبی، بالاخره پدرم دیگر. میدانست که بیخانه شده، اینها را میچسباند در خیابان. دلم سوخت و هیچ گاه یادم نمیرود. بعد از ۲۵ سال برای بنده در شرایطی که قرار بوده این فیلمها به خاطر شکست اقتصادی وام آن را فارابی و ارشاد در دوره آقای صفارهرندی به عهده بگیرند و من هم اطلاع ندارم. ما یکی دو تا نبودیم. ۵۰ نفر بودیم. میگفتیم این فیلمها شکست خورده، خانهام را فروختهام و به بانک بدهکارم. تازه این فیلم ۳۹ درصدش مال مرکز سینمای مستند و تجربه بود. تازه بعد از ۲۰ سال آمده است که روزی ۱۸ هزار تومان دارد به سود بانکی شما اضافه میشود و ۱۴۵ میلیون تومان بدهکارید. بنیاد فارابی میگوید به من چه. یک نامه هم از سال ۸۵ در زمان آقای شمقدری روی فیلم گذاشتهاند که اصلا من مالک فیلمم نیستم. فیلم را مصادره کردهاند به سود فارابی ولی فیلم را به فارابی ندادهاند. فاجعه است.

من آقای سیفالله داد را دیدم گفتم نکن. فیلم طبق قانون آن زمان باید ۳ هفته در اکران میماند ولو در سالنهای خالی. این فیلم در سینمای سرگروه در هفته دوم از پرده پایین آمد.

غرض ورزی سیف الله داد

ضیاالدین دری میگوید ما انقلاب کرده بودیم که برتری نداشته باشد کسی. من قرار نبوده بیایم دریوزگی. من قلم دستم است و با احساس سر و کار دارد. ما قرار نیست اینجا بیاییم چاپلوسی بکنیم و مجیز شما را بگویم. هنر نسبی است و تعاریف هنری هم همه نسبی است. شما نمیتوانید چیزی را به من دیکته کنید. تیم آقای سیف الله داد دوستم نداشتند، بعضیها را دوست داشتند. مدیری که آمد حد فاصل اینها آقای ضرغامی بود که آمد من را مثل سایرین دید، نه همدیگر را میشناختیم و نه پسرخاله همدیگر بودیم. سعی کرد حداقل یک تعادل ایجاد کند. کار خاصی نکرد ولی گفت اگر وام میدهید به بقیه هم بدهید. اگر میدهید ۵ تا از این ور بدهید ۵ تا از آن ور بدهید.

زمان آقای شمقدری هم خواستم بسازم. ایشان رفیق من بود. حالا میگویند او رفیق شمقدری و احمدی نژاد است. خیر آقا. شمقدری با آقای درویش خودمان هم رفیق بوده است. دولت اول آقای احمدی نژاد که بود و نمیتوانست وضعی که در دوره آقای شمقدری اتفاق افتاد را ادامه دهد.

سینما و ارشاد پاشنه آشیل دولت است. نه پولی دارد نه چیزی ولی به خاطر توی چشم بودن مهم است. دوره آقای جعفری جلوه دوره نه سیخ بسوزد نه کباب بود که خنثی باشد و عبور کند. ضمنا اینکه دوستانی که ما بعدا دیدیم مقابل آقای شمقدری ایستادند راضی بودند. درست است دولت دولت احمدی نژاد بود، وزیر صفار هرندی بود ولی سنگینی معاونت سینمایی به سمت آنها بود. آنها هم که کاری ندارند. میگویند اصلا از احمدی نژاد تندتر، معاونت سینمایی را بدهید به من. دوره آقای شمقدری، گفتند اصلا تو کی هستی؟ به تو نمیآید. یک قدر چاق هم هستی. یک مقدار گردنت هم کوتاه است، لهجهت هم یه خورده مشهدی است، اصلا تو کی هستی؟ تو که اگر نرفته بودی فیلم احمدی نژاد را بسازی که وزیر نمیشدی؟ او هم بر میگردد میگوید خود شما هم همین طوری هستید که. میگویند ما خوشتیپتریم. او را شوخی میدانستند و تحقیر کردند. آن تحقیری که میگویی در فارابی یا ارشاد میکردند اینجا خیلی بروز میکرد. کسی را آن زمان میدیدی که ۲ سال است بین ارشاد و فارابی دارد میآید و میرود و نمیدانستی چرا.

او درباره کوچک و حقیر بودن شمقدری در مقابل اپوزیسیونش میگوید که این طور نبود. اما او را در حد معاونت سینمایی، به عنوان کسی که بداند میشناسد اما میگوید دانستن فقط دلیل بر شدن نیست.

۱۰ اسم، ۱۰ نظر

علی حاتمی :  کسی است که برای ما سینمای کلاسیک را ایجاد کرد. با هر نوع نقدی که به آن نگاه کنیم.

داریوش مهرجویی  : سیدِ بسیار خوششانس

آژانس شیشه‌ای  : هیاهو

مسعود کیمیایی  : [لبخند و سکوت]

‌زاد">محمد نوری زاد  : محل امتحان خوبی شد. بحثهایی که کردیم تبلورش در ایشان است. امیدواریم که آقای نوریزاد عبرت بگیرند. آقای نوریزاد متوجه نشد که کاری به نظراتش ندارم همین قدر که میآید نظر میدهد محترم است برای خودش قرار بود یک جمله بگویم اما ایشان اگر به یک نکته ظریفی برگردد و فکر کند متوجه میشود که حداقل به نظر من استارتش خوب نبود و کار درستی نکرد.

مسعود فراستی  : نه…

‌نژاد">محمود احمدی نژاد  : (سر تکان میدهد) فوق العاده آدم عجیبی است. یعنی احمدینژاد در انتخابات ۸۸ خیلی تا جایی که به خودش مربوط میشد و حضورش تعیین کننده بود خیلی خوب ظاهر شد. اشکال اگر به او باشد از منتقدانش است. منتقدانش متوجه نشدند چه باید بکنند و او برد.

اصغر فرهادی  : من قبلا در همان مرحله اسکار هم گفتم. خدمت اصغر فرهادی به سینمای ایران در واقع که با نام او میآید این است که سینمای داستانی و سینمایی که در واقع توی آن داستان، بازیگر، دراما، کارگردانی و جنس اینها مهم نیست. سینمایی که این ملزومات را داشته با این سینما رفته به سمت جشنوارهها و توانسته امتیازها و جوایزی بگیرد ارزشمند است.

شهاب حسینی  : شهاب. خیلی دوستداشتنی است.

‌نیا">محمدرضا شریفینیا  : خداوند به شریفینیا چیزی داده که من بهش گفتم قدرش را بداند. ولی اینکه چقدر قدرش را دانسته نمیدانم.

شهید سیدمرتضی آوینی  : خب ببینید، کسی که آقا برایش لقب تعیین کرده ما دیگر بخواهیم چیزی بگوییم به نظر من یک جور دست و پا زدن است و ادای مطلب نمیکند بهرحال ایشان دارای یک تیتر است. خدا بیامرزدش و فکر نمیکنم که خوب باشد که من بخواهم جمله پردازی کنم دربارهاش ولی نماد نسل من است. با همه نقاط ضعف و قوتش.

تصویر چه کنیم تا روز تهران، واقعا روزِ تهران باشد؟
تصویر وقتی مسجد شاه‌چراغ تیتر اول یکی از سایت‌های معروف دنیا می‌شود
در این مطلب:

Join the Conversation

-- --
%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%81%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c
گفتگوی فریدون جیرانی با عبدالله اسفندیاری: دهه شصت خودم شاهد بودم
%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86
سینمای دهه شصت، از مخملباف تا احمدی‌نژاد، برداشت دوم به روایت ضیاالدین دری [پاورقی کامل]
شهاب حسینی و بهروز وثوقی
فیلم هم‌نشینی بهروز وثوقی، شهاب حسینی، گوهر خیراندیش و حمید فرخ‌نژاد در آمریکا
فیلم فروشنده
آنونس فیلم فروشنده
photo_2016-08-31_00-30-09
داود رشیدی و علی حاتمی در باشگاه کاراته مهدى فخیم زاده، دهه شصت
عکس ترانه علیدوستی در فیلم فروشنده
عکسهای جدید فیلم فروشنده

تازه‌ها

خبرهای مهم

خبرهای داغ

تازه‌ها

تصویر عفونت مجاری ادراری یا UTI چیست؟
تصویر گل‌نبشته‌های تخت جمشید
تصویر معاون امنیتی انتظامی استاندار تهران از علت آتش‌سوزی و تخریب ساختمان پلاسکو گفته است
تصویر کتاب بخوانید تا باهوش‌تر شوید
شقایق
مهران غفوریان در ساختمان پلاسکو
تصویر دیجی کالا، خودروفروش شد!
تصویر چطور صورتتان را مثل یک حرفه‌ای آرایش کنید
تصویر امروز دوشنبه آبی یا دوشنبه اندوهگین است
تصویر آیا می‌دانستید اختلالات کبدی بر پوست شما تاثیر می گذارند؟
تصویر چرا بازیگران زن سینما باید از وضعیت فعلی بترسند؟
تصویر با این راه‌حل‌ها هزینه‌های خورد و خوراکتان را کم کنید

خبرهای داغ

این خواننده افغان در مسابقه استیج سال ۹۵ شرکت کرده است.
سریال اکیا