در این پاورقی سریال شهر قشنگ، به مرور با ماجراهای هتلی در آنتالیا همراه میشویم و خانوادهای که سعی میکنند مدیریت آن را به دست بگیرند.

درباره سریال شهرقشنگ این‌جا را بخوانید.
مرحوم نعمت‌الله گرجی به جم پیوست!

قسمت‌های قبل و بعد را از این‌ صفحه پیگیری کنید.

پاورقی سریال شهرقشنگ، قسمت چهارم:

در قسمت قبل سریال شهر قشنگ خواندیم که چطور اخلاق آقای میرزایی، ارژنگ که همسر او سوسن خانم است چطور به پیشنهاد بارانا و به هزینه هتل، خوب و مناسب شد. اردشیر روحافزا هم به آنها یک هدیه جانانه داد که این قسمت میفهمیم این هدیه چه بوده است.

آن هدیه یک شب اقامت ماهعسل گونه در رویال سوئیت هتل بود. حالا بخوانید که در قسمت چهارم شهرقشنگ چه میگذرد:

خلاصه قسمت چهارم سریال شهرقشنگ: از شعار تا عمل

اردشیرخان روحافزا صبح در حال ورزش در ساحل هتل کرملین آنتالیاست که با منظره جالبی مواجه میشود: یک توله سگ مشکی کوچولوی بدون صاحب. او این حیوان کوچک تنها را به خانه، یا به عبارتی هتل خود میبرد. او این سگ را مروارید سیاه خطاب میکند و به همسرش نشان میدهد. میگوید او را آوردهام تا ازش پذیرایی کنیم. بچهها، بارانا و بابک، تهمینه و جمشید هم پیش آنها میآیند. بحث با خوش و بش پیش میرود. مادربزرگ پیشنهاد میدهد که فکر کنیم برای یک حیوان زبانبسته چه کار باید بکنیم؟ جمشید و تهمینه میگویند که دنبال صاحبش میگردیم و اگر پیدا نشد، نگهش میداریم. قرار میشود جمشید برای حیوان پیدا شده اسم بگذارد.

جمشید به اردشیر خبر میدهد که کادویی که به زوج کارمند، سوسن و ارژنگ دادهاید مثل توپ صدا کرده است.

کارمندها از حسودی درباره کادویی که میرزایی و همسرش گرفتهاند مشغول گفتگو با هم هستند. کرمی سعی میکند اسم خودش را به جای آنها بگذارد. رسپشن هتل که باردار است میگوید که کیسه آب بچهاش ول شده است و در حال وضع حمل است.

سوسن (با بازی مهسا مجرد) در آشپزخانه مشغول خوشی کردن است چرا که قرار است برود در بالکن رویال سوئیت هتل و بعد در جکوزی باشد و بعد شام دونفره بخورد. آشپزهای دیگر میگویند که اینها را به خاطر قهر و دعوا میدهند رویال سوئیت بروند اما ما را به خاطر دعوایمان صاحبخانه میگوید میخواهد بیرون کند.

او تحول پیدا کرده و حالا دیگر به جای بدیهای ارژنگ میرزایی، خوبیهای او را میبیند.

سه کارمند مرد، کرمی و کاوه و  کیا مشغول شایعه کردن درباره این موضوع هستند. کرمی میگوید که رفتم سیستم را چک کردم و مطمئنم. میگوید میرزایی اعتیاد دارد. روحافزا به شرطی این سوئیت را داده که اعتیادش را کنار بگذارد. کاوه میگوید او کرمانشاهی است. کرمی میگویند نطنزی است. هر دو بحث را ادامه میدهند که بگویند روحافزا همشهری آنهاست. در آشپزخانه هم شایعه شده که میرزایی دست بزن دارد روی زنش سوسن اما به شرطی این هدیه را گرفته که دیگر روی زنش دست بلند نکند. آشپزها به خاطر جواب دادن درباره وضعیت بد غذای سوئیت آنجا را دیدهاند اما کارگرها به خاطر نظافت هر از گاهی میروند آنجا.

وکیل، که در پی خریدن هتل است به کیا تماس میگیرد و خبر میگیرد که چه خبر است.

بارانا و بابک مشغول نوازش و رسیدگی به توله سگ پیدا شده هستند. بین مگی و سالی مردد هستند که چه اسمی بگذارند. به هر دو اسم صدایش میکنند. به هر دو اسم صدایش میکنند و واکنشی ندارد. جیتو وقتی صدایش میکنند پارس میکند و واکنش دارد. صحبت باز هم به رویال سوئیت میکشد.

۲ میهمان تازه وارد میشوند. کیا میگوید طبیعی رفتار کنید. این زن و مرد آدمهای خانم بهارلو، وکیل هتل هستند که با نقشه وارد هتل شدهاند. لحن زن کمی لاتی است. اما باید وانمود کنند مسافران باکلاسی هستند.

سوسن و میرزایی نشستهاند در رستوران و غذا میخورند. سوسن میپرسد دیشب به کدام اخلاق خوب من فکر کردی؟ ارژنگ میرزایی میگوید به همین پیگیر بودنت! سوسن میگوید من به اینکه باهوش هستی و به هر سوالی که از تو میپرسند جواب پیدا میکنی فکر میکردم. اعتراف میکنند فقط داشتهاند به کادو فکر میکردهاند. ارژنگ آدم بذلهگویی شده است. کارمندان رستوران از آنها میخواهد بیایند به عنوان الگو خاطراتشان را با آنها در میان بگذارند. میان آنها شایعه پیچیده که ارژنگ چند نفر را به خاطر زنش کشته است به خاطر همین این اتفاقات افتاده است. رسپشن هتل مشغول گاسیپ و غیبت است که دو مسافر تازهوارد وارد میشوند.

کیا آمده تا رویال سوئیت را که برای میرزایی و سوسن هماهنگ شده برای آن ها بگیرد. کارت اصلی دست میرزایی است و با کارت زاپاس، تازه واردها (زوج مشکوک) برای دیدن اتاق میروند.

رویال سوییت یک فضای باز لوکس و مجلل و لاکچری است. با حمامهای مختلف و ماساژور و جکوزی و بالکن لوکس رو به دریا. کارگر بعدی یک صد دلاری انعام میگیرد اما کیا در کمین نشسته و انعام صد دلاری را از او میگیرد.

ارژنگ و سوسن، بدون اینکه بدانند کسی در رویال سوئیت هست، وارد آنجا میشوند غافل از اینکه اتاق به دو نفر واگذار شده است. در را میزنند و عصرانه را میآورند. سوسن (مهسا مجرد) میرود جکوزی را آب کند و ارژنگ هم به بالکن میرود. سوسن که به بالا میرود زوج مشکوک، در طبقه پایین هستند: منتظر عصرانه. زن میرود که شیر وان را باز کند میبیند باز شده و وان پر شده است. مرد اصرار دارد که زن دچار بیحافظی ناشی از خوردن قرص شده است.

سوسن درون جکوزی رفته که زن تازهوارد، میبیند کسی در آن است. دو زوج در سوئیت با هم آشنا میشوند. هر دو زوج به سراغ مدیریت میروند و ماجرا را تعریف میکنند. ماجرا لو میرود. کیا وارد اتاق میشود. کیا میآید و به خاطر بازخواستش

گریه میکند. مدیر، اردشیرخان روحافزا (با بازی هرمز سیرتی) میگوید چطور باید مشکل را حل کنیم؟

کیا میگوید که اولویت با خانواده تازه وارد است نه کارمندهای هتلی مثل سوسن و ارژنگ. ارژنگ میگوید که آقای روحافزا مشکلی ندارند. روحافزا میگوید من زیر قولم نمیزنم. از پول هم بدم نمیآید اما برای حرف خودم اهمیت قائلم. این اتاق و این سوئیت مال اقای میرزایی و همسرش است.

در آشپزخانه، کیا مشغول ظرف شستن است. کرمی میگوید با روحافزا حال کردم. مشتری کری میخواند اما پیرمرد، روحافزا پای حرفش ایستاد. کاوه میگوید پس خیالم راحت شد که کرمانشاهی است!

نریشن پایانی قسمت چهارم شهر قشنگ:

خیلی وقتها بعضی از آدمها یک قولهایی میدن ولی حاضر نیستن هزینه انجامش را گردن بگیرند اما بعضیها حاضرند هر هزینهای بابت انجام قولشان پرداخت کنند. در بازی زندگی کسانی برنده هستند که قواعد را درست اجرا میکنند. داور زندگی را نمیشه خرید نه میشه دور زد. لذت و برد بازی زندگی مال کسی هست که خوب و درست بازی کند و برای درست بازی کردن باید اصولش را دانست و رعایت کرد.