در قسمت قبل دیدیم که مهرک ( با بازی بهارک صالحنیا) با این که دیر به هتل کرملین رسیده بود، اما توانست از پسِ مصاحبه به خوبی بر بیاید. مدیر داخلی هتل کرملین آنتالیا انتخاب و تعیین شد!

این قسمت: غریبه آشنا

بارانا و تهمینه قرار است به خرید بروند. قرار است بابک و جمشید با هم صبحانه بخورند.

در دفتر مدیریت، مهرک درباره مبلغ پیشنهادی اش صحبت میکند و حقوقی که پایین تر است. همکاری هم را با امضای قرارداد شروع میکنند. مهرک امضای طولانیای دارد تا درصد جعل و سوء استفاده کمتر باشد. جمشید میگوید از امضای شما مشخص است روحیه عصیانگری دارید. او درباره ارتباط امضا و شخصیت افراد صحبت میکند. کلکلهای ابتدایی میان مهرک و جمشید شکل میگیرد. کل کل بعدی، میان کرمی و مهرک است. نتیجه دیدار در قسمت قبل که کرمی او را تحویل نگرفته بود.

عکسی از مهرک میگیرند تا در گروه تلگرامی هتل بگذارند. جمشید میگوید که رفتار او به نظر خشن میآید. روحافزا اما در این زمینه خیالجمع است. مهرک اسدی، مدیریت داخلی هتل کرملین در آنتالیا وارد اتاق کارش که میشود یک نفر شاکی است. مسافر از هتل و اتاق های آن شاکی است، از غذا و جکوزی و همه چیز دیگرش. میگوید در این زمینهها هتل خوشنامی است. در سه ساعت گذشته همه این ایرادات را فهمیده است. مشخص میشود در این زمانی که او در این هتل وارد شده است، فرصت نمیکرده شام و نهار بخورد و جکوزی را دیده باشد. مهرک به او توصیه میکند به اتاقش برود و استراحت کند،  حتما بررسی خواهد کرد. کرمی پشت در فالگوش ایستاده و لو میرود.

اقدام بعدی، درخواست فهرست حضور و غیاب ماه گذشته است. از طرف دیگر کاوه و کیا مشغول گپ زدن با هم هستند و گاسیپ میکنند. درباره دختر صاحب هتل کرملین صحبت میکنند. کاوه با مهرک بدون اینکه او را بشناسد لاس میزند. مدیر، میگوید در آشپزخانه کار میکند و مورد تمسخر قرار میگیرد. کیا میگوید ما هر موقع دلمان بخواهد میآییم سر کار و هر وقت بخواهیم میرویم. کسی به ما کاری ندارد و کسی هم نمیفهمد. ساعت ورود نمیزنیم. اگر در تیم ما باشی و هر خبری به ما بدهی چیزهایی را نشانت میدهیم. قلق یک کارت را نشان میدهند که در ساعتی وارد بشوی ۷:۴۵ میزند.

کاوه تعریف میکند که چون آدمهای وقتشناسی هستیم ما ۷:۴۵ میزنیم که تا ۸ بشود کارمان را فکر کنند آغاز کردهایم. کاوه، خودش را

ازلی قضا سوذی معرفی میکند. با آمدن مسئول حسابداری، میفهمند که او مدیر جدید هتل است!

بخش تاسیسات، مسسول مربوط به آن خوابیده است. مهرک اسدی مدیر داخلی هتل به آنجا وارد میشود و او را دست میاندازد. برق اسکله ایراد دارد و دستگاه ورود و خروج هک شده است. مسئول با مظلومنمایی میگوید از جانمان مایه میگذاریم. کیا برای رد گم کنی و اصلاح موقعیت به درون تاسیسات بازگشته است. خرابکاریهای قدیمی تاسیسات را لو میدهد. کاوه هم همینطور.  جمشید وارد اتاق تاسیسات میشود و با موضوع آشنا میشود. مسئول تاسیسات در حال قهر کردن است و قهر میکند. جمشید میگوید برخوردهای مدیر جدید تند است.

قاسمی، مسئول تاسیسات مشغول خرابکاری در تاسیسات است تا شب به مشکل برخورد کنند.

مهرک اسدی، از روحافزا، برای مقابله با مشکلات، اختیار تام میخواهد. میگوید در غیر این صورت اداره چنین جایی غیرممکن است. از جمشید شکایت میکند که در مقابل ۲ نفر از کارمندان هتل از من بازخواست کرد. و مورد بعدی این است که اگر کسی خلافی کرد یا تشویق نیاز داشت به من ارجاع کنید. اردشیر روحافزا قبول میکند. اعصاب جمشید خرد است و میخواهد برود راه برود. قرار میشود نهار را پیش پدر زن باشد و تختهای هم با هم بزنند. روحافزا به روز دیگری موکول میکند.

جمشید میرود در رستوران هتل و این تفکر را با خود مرور میکند که نکند دیگر کسی برایش تره هم خرد نکند. سعی میکند مثبت فکر کند و غذایش را بخورد. کیا و کاوه هم پیش او میآیند. میگوید میخواهم تنها باشم. آن دو نفر هم دست روی نقطه ضعف او میگذارند. پس از بحثهای فراوان پیشنهاد زدن زیرآب مدیر جدید را میکنند.

تعدادی از کارمندان زن پیش مهرک رفتهاند و با او بیعت میکنند. مجیز او را میگویند و سعی میکنند دل او را به دست بیاورند. یک مسافر سر میرسد و از خدمات هتل شاکی است. میرود که با مدیریت در میان بگذارد.

در حیاط، یکی از پرسنل در حال کشیدن سیگار است که توسط خانم اسدی، مدیریت هتل به دام میافتد. لایعقل است و سیگار هم میکشد. مدیر، برای او امروز را مرخصی بدون حقوق رد میکند.

هر چقدر مشکلات را ساده کنیم و کوچک کنیم بهتر میتوانیم از پس آنها بر بیاییم.

اما به شرطی که واقعی دیده بشوند،نه با دوربینی که اقسام مختلف از لنزهای توهم دارد. توهم در هر چیزی میتواندب ه آدم آسیب برساند. توهماتی مثل خود کمبینی، خود بزرگبینی، سادهانگاری و همینطور سختپنداری. همیشه افرادی میتوانند پیروز باشند که واقعبینانه به دور و بر خودشان نگاه کنند.

دوربین شما در زندگی چه لنزی دارد؟

loading...