Press "Enter" to skip to content

همه گفته‌های ابوالحسن داوودی درباره شبکه جم، پشت پرده خانه سینما و …. (کامل)

1

ابوالحسن داوودی در برنامه فریدون جیرانی حضور داشت و سخنان ناگفته‌ای را درباره شبکه جم، پشت پرده مدیریت خانه سینما و چند مورد دیگر به زبان آورد.

داوودی در ابتدا گفت که امیدوارم اینترنت و برنامه‌های این طوری شروعی باشد برای ارتباطی بی‌واسطه‌تر با مخاطب.

سومین سال دولت روحانی

فریدون جیرانی به افطاری رئیس جمهور که با حضور هنرمندانی مثل مهدی فخیم‌زاده و دیگران در آن حضور داشتند و ابوالحسن داوودی هم در آن شرکت کرد اشاره کرد و از او خواست که ارزیابی‌اش را از این سه سال دولت و سال آخر دولت را تحلیل کند.

ابوالحسن داوودی در جواب می‌گوید خیلی نمی‌خواهم بدبینانه نسبت به قضایا برخورد بکنم اما واقعیتش این است که من همیشه در دورانی که احساس ارتباط بیشتری داشتم با کسانی که مدیریت سینمایی را بر عهده داشتند همیشه مشکلات بیشتری داشتم. یعنی فکر کردم که شاید در یک دوره‌هایی که آدم طرفیت خود را با سینما می‌دانست، مثلا دوره قبل می‌دانستم که جنس این مدیریت نیستم و مقابلش ایستاده‌ام. آن‌ها هم می‌دانستند که موقعیت من یا کسی مثل من چگونه است، پس تکلیف ما نسبت به هم روشن بود. الان اتفاقی که افتاده در این سه سال که یک دوران سینوسی پر افت و خیز است این است که امثال من – و تو هم که نزدیکی‌هایی داریم – تکلیفمان نسبت به کار مشخص نیست. چه به عنوان فیلمساز و چه به عنوان کسی که عادت داشتم به عنوان تحلیلگر برای خودم از شرایط تحلیلی داشته باشم که بدانم موقعیتم چیست. مثلا اگر در موقعیت صنفی سالها تجربه داشتم احساس کردم دیگر در این روابط ممکن است این تجربه یا اتفاقاتی دیگر که در صنف دارد می‌افتد ممکن است خیلی به درد نخورد. چون مناسباتی است که خیلی وقت‌ها احتیاج به جراحی و عوض شدن دارد که این دوستان خیلی اهلش نیستند.

مثلا مدیری مثل آقای ایوبی که من خیلی به او احترام می‌گذارم چون اولین وجه مدیریت که احترام به طرف مقابل است ایشان دارد و دانش و فرهیختگی در آن هست. اما فکر می‌کنم این شرط لازم است اما شرط کافی نیست. آن چیزی که صرفا ما خوشحال بودیم برای دو سه سال اول که بعد از ۵-۶ سال به ما دوباره احترام گذاشته می‌شود و پذیرفته می‌شویم جاهایی، احساس کردیم که شرط لازم است اما کافی نیست. منی که در طول سی سال گذشته تاثیر سینما را در نظام و جامعه ایران بررسی کردم و دیدم و اهمیت آن را هم دیدم که چقدر می‌تواند موضع درست‌تر و جایگاه ویژه‌تری داشته باشد چقدر می‌تواند هویت درست‌تری داشته باشد، حالا چه از جایگاه صنفی یا کلیت سینما، الان آن نقش را ندارد و دائما ما ۳۰ سال است گرفتار یک جریانی هستیم که آن جریان دائما دارد سینما را به عنوانی ک عنصر برانداز معرفی می‌کند. یک عنصری که حتما وصل است به خارج. وصل است به نیروهایی که این‌ها قصد دارند سیستم و نظام را برهم بزنند. من نمی‌گویم در سینما این اتفاقات نمی‌افتد اما واقعیت سینما را همه می‌دانیم که اصلا این نیست. این نتیجه در درجه اول مربوط به مدیریت است که در طول سال بیاید این انگ تاریخی را از سینما بردارد.

من هنوز بعد از ۳۰ سال مشکل بزرگم برای کار کردن خودم و امثال خودم این است که ما در هر فیلمی در حال اختراع چرخ هستیم. این‌که بیاییم ثابت کنیم با این فیلم نمی‌خواهیم فلان چیز را بگوییم. من خودم نمونه‌های چیز دارم در کارهایم که وقتی آدم با این فضا برخورد می‌کند نمی‌داند چه تحلیلی باید داشته باشد. کارهایی هم انجام شده. من در دو سال گذشته، چون مسئولیت شورای صنفی بر گردنم بود می‌دیدم که سینماهای جدیدی دارد احداث می‌شود. فضای سینما دارد تغییر می‌کند فضای نمایش دارد جابجا می‌شود اما به هیچ عنوان آن ظرفیت ظرفیتی نبود و نیست که به اندازه یک پنجم و یا یک دهم توان سینمای ایران هم کشش داشته باشد. اما وقتی من در استراتژی و زیربنای سینمای ایران نگاه می‌کنم اتفاق جدیدی نیفتاده است، زیربنایش این است که من و تو احساس امنیت کنیم. احساس کنیم خودی هستیم و این مقدار هویت برای ما، نه از طریق یک عده خاص، مرسی از آقای یعقوبی که هویت قائل است، اما عده دیگری هستند که تعدادشان خیلی بیشتر از آقای یعقوبی است اما هویت قائل نیستند. این که منِ سینماگر احساس کنم یک هویت مستقل دارم و فکر کنم می‌توانم رویش بایستم و ازش دفاع کنم. کسی کار من را به عنوان عنصر مشکوک یا غیر قابل اعتماد معرفی نمی‌کند.

ببین ما الان مشکلی که همین اواخر پیدا کردیم، چون خودم هم که تا عید در شورای صنفی بودم یادم است که زمانی که بحث رشد کردن تبلیغات تلویزیونی در شبکه Gem و این‌ها پیش آمد خیلی نگران بودم. چند بار هم در جلسه نگرانی‌ام را ابراز کردم. حتی در جلسه‌ای که آقای ایوبی آمده بود سر بزند خوشحال بود از این قضیه. گفتم خوشحال نباشیم از این قضیه چون چند عامل هست که این فیلم‌ها رشد پیدا می‌کنند. از این خوشحال باشید که فیلم‌ها پتانسیل این را دارد. این رشد چهار پنج برابری پس از عید نشان داد که سینما پتانسیل دارد و تازه الان به بخشی از پتانسیلش دست یافته است. با این وضعیت استقلال مالی پیدا می‌کند. بعد از آن هویت خودش را تعریف می‌کند. عده‌ای نگران این هستند. وظیفه معاونت سینمایی این است که این را جا بیندازد که اشکالی ندارد. این باید مدیریت بشود. ما نه سینمای پروپاگاندا می‌خواهیم نه سینمای برانداز. ما یک سینمای ملی می‌خواهیم که بزرگترین کاری که یک مدیریت به شکل زیربنایی می‌تواند بکند این است که اسباب هویت پیدا کردن این سینمای ملی را جا بیندازد. این که ۲ تا سینما اضافه شده به نظرم روبنای این قضیه است، خیلی ممنون که این سال‌ها این اتفاق‌ها افتاده. اما من فکر می‌کنم در این سه سال، جدای احترامی که هم به اقای روحانی و هم اقای ایوبی می‌گذارم و فکر می‌کنم دوستش دارم ولی واقعا فکر می‌کنم این ظرفیتی که سینمای ما دارد در جهت حفظ هویت ملی، ما داریم تلاشمان را می‌کنیم. سه سال وقتم را می‌گذارم که فیلمی بسازم که (زادبوم دکترین سینمایی من است) و بعد فیلم توقیف می‌شود.

فریدون جیرانی در این‌جا گفت ما گیجیم. احساس نزدیکی به دولت می‌کنیم و احساس می‌کنیم فردی که رئیس سازمان سینمایی است به همه احترام می‌گذارد و باسواد است. اما دولت توانایی این را ندارد که ما را راضی کند. این جریان برانداز چیست؟ پیچیده‌تر هم شده. ریشه‌اش کجاست؟

ریشه‌اش در سال‌های اول انقلاب است. در آن شرایطی که احساس می‌کردند در همان سال‌های ابتدا همان زمانی که امام (ره) گفت که با سینما مخالف نیستیم با فحشا مخالفیم حربه را از دست آن‌هایی که می‌خواستند کرکره سینما را پایین بکشند گرفت اما این تمام نشد آن جریان هنوز ماند. سینما در عرصه نگاه سیاسی ایدئولوژی که بعضی‌ها با نگاه افراطی از ابتدای کار نگاه می‌کردند سینما همیشه یک عنصر مزاحم بود. عنصری که قابل کنترل نبود. من همان سال‌ها، از قبل از انقلاب هم از سال ۵۲ از تلویزیون آمدم سینما، استخدام تلویزیون شدم، استخدام قطبی هستم. الان هم بازنشسته تلویزیونم. به سینما به عنوان حرفه اصلی نگاه نمی‌کنم. از همان ابتدا عده‌ای سینما را به عنوان یک عنصر مزاحم می‌دیدند. این‌که سینما حتما باید کنترل شود و مثل شوروی تبدیل شود به یک سینمای پروپاگاندای در خدمت نظام. تحلیل آن‌ها از در خدمت نظام بودن خیلی سطحی بود. این که تبدیل شود به ابزار پروپاگاندایی که مثل خبر، همان ایدئولوژی و شکل رفتار سیاسی که دارند را در بر بگیرد. خب سینما عملا این هویت را نداشته و ندارد. از همان سال‌های اولیه دیدیم که برخوردهایی که با سینما شد عملا بر پایه همین قضیه بود. سینما در دوره‌هایی که دولت‌های محافظه‌کار آمدند فضای امن بیشتری داشت چون مدیرانی که می‌آمدند ظرفیت آن‌ها به گونه ای بود که فکر می‌کردند این آدم دیگر این کار را نمی‌کند اما اگر از اصلاح‌طلبان می‌آمدند عدم امنیت به این دلیل بود. گاهی وقت‌ها ترجیح می‌دهم به جای یک آدم همفکر من، یک آدم مخالف من باشد گاهی وقت‌ها راحت‌تر بتوانم کار کنم. به خاطر ساختار معیوبی که در عرصه کاری ما به خصوص در عرصه فرهنگ وجود دارد.

فریدون جیرانی می‌گوید که آقای دری، می‌گوید وقتی دولت قبل (احمدی نژاد) می‌خواستند کاری انجام دهند بیشتر پای آن کار می‌ایستادند اما جدیدها سخت‌تر است…

من به عنوان کارگردان، کسی که ۳۰ سال است در این سینما هستم خیلی به من بر می‌خورد وقتی وزیر ارشاد، آقای جنتی آمده میگوید این فیلم ۵۰ کیلو آلبالو را بیخودی به آن مجوز داده‌اند و اصلاحیه داده‌اند. این یک خودزنی است. وقتی وارد یک بخش می‌شوم چه به عنوان عضو آن بخش چه به عنوان مسئول آن بخش آن‌جا دیگر خانواده من می‌شود. تو دیده‌ای در شورای صنفی سینمادار هست، پخش کننده هست ، همه هم عقیده من نیستند ولی حکم خانواده من را دارد. از کلیت آن باید دفاع کنم حتی اگر اختلاف سلیقه داشته باشیم. در یک نظام فرهنگی این که وزیر بیاید بنشیند و عمل گروهی را که خودش گذاشته است، وقتی خود مسئولش به آن احترام نمی‌گذارد من حیران می‌مانم که یعنی چی؟ این احساس ناامنی در من به وجود می‌آورد.

مثلا همین داستان تبلیغاتی که در شبکه جم می‌شود. حرف خوبی برای اولین بار فخیم‌زاده زد. اصلا جم دشمن ماست. زده توی سرش دارد محصولاتی را که در همین نظام حاکمیت جمهوری اسلامی ایران اجازه نمایش گرفته، به جای این سریال‌های ترکی که همش خیانت و رابطه‌های نامشروع را نشان بدهد دارد این‌ها را تبلیغ می‌کند. ما با این تبلیغ توانسته‌ایم فروش فیلم‌های حتی متوسطمان بشود ۵ برابر. مایه خوشحالی است یا ناراحتی؟ چرا باید یک جریانی وارد بشود جریانی که نمی‌داند؟

فریدون جیرانی می‌گوید یک جریانی دادستانی را وارد کرده و خوراک می‌دهد به دادستانی.

من آن جریان را محکوم نمی‌کنم او دارد کار خودش را انجام می‌دهد. مدیریت فرهنگی را که وظیفه‌اش است با فرهنگ و منطق و نه زور، با روشن کردن قضیه جلوی آن‌ها را بگیرد. آقای دادستان باید روشن شود که ما در سینما اگر روی پای خودمان بایستیم به نفع این رژیم است، به نفع این نظام است چون داریم در این نظام کار می‌کنیم و داریم در قواعد آن‌ها کار می‌کنیم. اتفاقا ما اگر بتوانیم هویت اقتصادی مستقل‌تری داشته باشیم خیلی راحت‌تر می‌توانیم اهداف زیربنایی را نشان دنیا بدهیم. اهداف زیربنایی فقط تبلیغ ظاهری یک چیز نیست. فرهنگ ایرانی، فرهنگی که در جمهوری اسلامی هست و سابقه داشته. در یک دوره‌ای از جانب بزرگان کشور مطرح شده که سینما اولین سفیر جمهوری اسلامی بوده در خارج از کشور. بله از آن طرف هم همه نظر دارند اما این که بیاییم صورت مساله را پاک کنیم و در برابرش هم در مدیریت صنفی و هم دولتی منفعل باشیم و بگوییم داریم مذاکره می‌کنیم.

ما چه جوری مذاکره می‌کنیم ؟‌آقای ایوبی مذاکره می‌کند آقای جنتی می‌آید می‌گوید اشتباه کردند این‌ها.

من اولین دوره کارم با آقای علی جنتی در تلویزیون در اوایل دهه شصت بود. ۶۲-۶۳ که ما اولین فیلمنامه‌مان را با فرید مصطفوی نوشته بودیم به نام «شب تنهایی» که آن زمان فرستادیم در تلویزیون آن شورایی که بررسی می‌کردند آقای جنتی رئیس شبکه ۱ بود فکر می‌کنم که فقط شبکه یک و دو داشتیم. ایشان ان شورا که برقرار می‌شد مثل پروانه ساخت و این‌ها، شکل تلویزیون این بود که ما به عنوان نویسنده یا کارگردان می‌رفتیم آن‌جا حضور پیدا می‌کردیم. فیلمنامه قطور ۱۴۰-۱۵۰ صفحه‌ای بود. آقای جنتی روی آن چیزی حدود ۱۵۰-۱۶۰ اصلاحیه نوشته بود و حاشیه نویسی‌هایی که بر آن کرده بود از متن فیلمنامه بیشتر شده بود که یادگاری نگه داشته‌ام.

فریدون جیرانی می‌گوید آقای جنتی آن زمان البته با این زمان فرق می‌کند.

داوودی ادامه می‌دهد آره اتفاقا این بحث هست که هویت آدم‌ها را نمی‌شود در دوره‌های مختلف تاریخی قیاس کرد. آدم‌ها تغییر می‌کنند به شدت و می‌خواستم این را برای آن‌هایی که این تغییر را نکرده‌اند توصیه کنم که خیلی لازم است که ما قضاوت‌هایمان را بر اساس حافظه ماندگارمان نگذاریم. بگوییم این را من دیده‌ام بیست سال پیش این گونه برخورد کرد. ممکن است بیست دفعه تغییر کرده باشد.

جیرانی می‌پرسد به نظرت مدیریت سینما در این یک سال که از پایان این مدیریت باقی است، ان شالله که چهار سال دیگر هم باشند البته، چه کار باید بکند؟

دفاع از این هویت‌ها مهم‌ترین وجه دفاع از سینماست. صنف هم البته باید حمایت کند و این دو تا در کنار هم. تو خودت خوب می‌دانی یکی از معضلاتی که ما در صنف، خانه سینما یا اصناف داشتیم خانه سینما همیشه در شرایط بحران موفق بوده است. هر وقت که بحران برطرف می‌شود خانه سینما تبدیل می‌شود به یک عنصر پسیو که منفعل می‌شود. در شرایط بحران است که همیشه افراد جمع می‌شوند شاید این اشکالش یک ساختار معیوبی است که خانه سینما ۳۰ سال است دارد و هیچ‌وقت فرصت آن را پیدا نکرده است. همان اشکالی که در عرصه مدیریت دولتی سینما هست، هیچ وقت فرصت آن جراحی پیش نیامده است چون هیچ کسی خودش را مسئول ندانسته است.

فریدون جیرانی می‌گوید این دلیلش ملاحظه‌کاری‌های نزدیکی خانه سینما و مدیریت سینما نیست؟

داوودی می‌گوید این بر می‌گردد به ساختار غلط. بحران‌هایی که پیش آمده ناشی از این ساختار غلط بوده است. تکلیف دولتی یا غیردولتی بودن خانه سینما روشن نیست. خانه سینما تنها نهادی است، شاید در شوروی و بلوک شرق هم این اتفاق افتاده باشد، که تشکیلاتی «ظاهرا سندیکایی» هست که بر اساس هرم وارونه بنا شده است. تشکیلات سندیکایی شکل اولش این است که از زیر، افرادی که منافع مشترک دارند شورا و رهبر تعیین کنند و می‌آیند بالا. خانه سینما مثل خیلی از چیزهای دولتی دیگر، به شکل یک هرم وارونه ساخته شده است. او می‌گوید موسسین اولیه آقای بهشتی و انوار و دیگران،

فریدون جیرانی می‌گوید معمولا کشورهایی که می‌خواسته‌اند تشکیلات سینمایی را کنترل کنند با حسن نیت این کار را انجام داده‌اند. آن‌ها راهی پیدا کرده‌اند برای کنترل تشکیلات صنفی در حالی که مخالفان هم قبول کنند.

در زمانی که دهه شصت بود، این گروه دلسوز بودند که دیکتاتوری دلسوز را پی گرفتند، برای این‌که این ماندگار شود و بخشی از این بتواند وارد صنف بشود این تشکیلات را بنیاد گذاشتند و یادم است آن زمان قبلش کانون کارگردانان و فیلمنامه‌نویسان تشکیل شده بود. دوبلورها و سینمادارها هم از قبل از انقلاب تشکیل شده بود. بعد که این‌ها جمع شدند عملا در همه دوره‌هایی که بود من از همان ابتدا در کانون فیلمنامه‌نویسان مسئولیت داشتم. همه ما متوجه شدیم که این دارد یک سیکل معیوب را طی می‌کند. بارها بحث کردیم جلسه گذاشتیم کمیته‌های تخصصی گذاشتیم که کار کردند روی اصلاح خانه سینما. اما ببین این حرفی که می‌زنم این نیست که بگویم در دوران من اتفاق افتاده و دیگری …. هیچ کسی در خانه سینما نخواسته به شکل واقعی یک مسئولیت یک جراحی را بپذیرد که تکلیف این خانه را با خودش روشن کند. این‌که دولتی است یا غیر دولتی؟ صنفی است یا غیر صنفی؟ نهاد فرهنگی است یا نهاد صنفی؟ کدامیک از این‌هاست؟ برای هر کدام از این‌ها پاسخی پیدا کند و بتواند به اصل آن برسد. چه در دوره من چه دوره سیف الله داد،یا دوره ای دیگر بیشتر یک محفل است و در دوره‌های اضطرار خوب کار می‌کند چون من و تو و همه نیاز به جایی داریم که بتوانیم حرفمان را بزنیم و اتفاقا یکی از نقاط قوت پایداری خانه سینما هم همین بوده است که هر کس خواسته آن را بزند و در را ببندد متحد شده اند و همه آمده‌اند پشت آن قرار گرفته‌اند. از این جهت این نقطه قوت باعث شده که کسی در خودش این اراده یا وظیفه را نبیند که یک جراحی در آن انجام دهد. از ۲۰ سال پیش و وقتی که من در آن بودم هم متضادترین جریان صنفی در خانه سینما است. کارفرما و کارگزار به این شکل در کنار هم قرار بگیرند و هر کدام یک رای داشته باشند. من به این اسم داده بودم سوسیالیسم بدوی. که از غارنشینی بیرون آمده است. فرقی نمی‌کند تو صاحب کل قضیه باشی یک رای داری یه عنصر سرویس دهنده، البته همه حرفه‌ها قابل احترامند. جایگاه کارشناسی را می‌گویم که بر اساس آن باید بتوانید یک تشکیلات را به وجود بیاورید. به هر حال این‌ها باید هر کدام ظرفیت و جایگاه خودشان را داشته باشند. در این شکل سوسیالیسم بدوی که الان ۳۱-۳۲ صنف شده‌اند، تهیه‌کننده‌ای که یک رای داد با هنروری که یک رای دارد با دستیار فیلمبرداری که یک رای دارد با همه حتی یک صنفی مثل منتقدین، که ربطی به بدنه تولید و توزیع و نمایش ندارد یک رای دارند.

فریدون جیرانی می‌گوید در حال حضار بحث این هست در کانون‌های خانه سینما درباره پیوستن به وزارت کار یا وزارت کشور، نظرت چیست؟

من مخالف پیوستن به وزارت کار بودم برای کارگردان‌ها، شاید برای بعضی از صنوف مشکلی نداشته باشد. دوستان برخی می‌گویند که اسم ما می‌شود تشکیلات کارگری. ما کارگریم. به نظر من این‌جور نیست. من پیشنهادم این است که ما، شاید به عنوان راه حل خیلی آنی مجبور باشیم همین وزارت کار را بپذیریم اگر جای دیگری نباشد اما به هیچ عنوان معتقد نیستم به این که باید بسنده کرد به این شرایط. سینما شان خود را دارد که دارای هویتی بشود که مجلس به راحتی جایگاهش را تایید بکند. این وظیفه را به صورت قانونی در اختیار جایی بگذارد. باز هم به نظر من وزارت ارشاد بیشترین ارتباط میان دولت، صنف و نظام را دارد. این اتفاق قانونی باید برای وزارت ارشاد بیفتد. که به شکل صنف و نه تشکیلات فرهنگی جایگاه قانونی پیدا بکنیم. تعریف این که ما برویم به وزارت صنعت و معدن آن هم همین مشکل را دارد ما هیچ وقت نمی‌توانیم هر چقدر هم سینما در ایران قوی بشود به عنوان صنعت محسوب کنم. سینما جایگاهش با هالیوود فرق می‌کند. قواعد هالیوود طوری است که می‌شود گفت صنعت است و هنر هم توی فرهنگ است و این عرصه فرهنگی را نمی‌توانیم صرفا تعریف کلیت آن را صنعت تعریف کنیم. مهم‌ترین جایی که می‌تواند باز به عنوان رابط برخورد کند وزارت ارشاد است و جایگاه قانونی‌اش را باید مجلس تعریف کند. وظیفه تمام تشکیلات صنفی و مدیریت صنفی و مدیریت دولتی است که این را جا بیندازد. من باز هم امید داشتم که فراکسیون امید حداقل در بخش مجلس بتوانیم تغییراتی ببینیم ولی همین دوستانی که آمدند از ما و بقیه رای گرفتند و خواستند رای بدهیم هیچ کدام نخواستند در عرصه فرهنگ ظاهر بشوند حتی چهره‌های فرهنگی‌شان. الیاس حضرتی یکی از دوستان گرامی ماست ولی من نفهمیدم چرا باید برود در کمیسیون دیگری.

فریدون جیرانی می‌پرسد صنف باید جراحی بشود و خانه سینما در آن دگرگونی‌هایی رخ بدهد. نیاز به بررسی‌های آیین‌نامه ها، همتی از بیرون و داخل باید باشد؟

بله دقیقا. تشکیلات صنفی برخلاف آن چیزی که می‌گویند پیچیده است خیلی هم پیچیده نیست. جایگاه هر کدام از این‌ها قبلا در خانه سینما مطالعه شده. متاسفانه گاهی وقت‌هایی اتفاقاتی می‌افتد. مثلا بعد از دوم خرداد، خانه سینما آن زمان به دلیل رابطه‌ای که داشت و نقطه‌نظر نزدیکی که داشت، منظورم چیز سیاسی نیست، خانه سینما هیچ وقت به آن معنا چه آن دوره چه دوره بعد، بعدش را خیلی قضاوت نمی‌کنم. اضافه ندادیم که هویت سیاسی پیدا کند.

من دو بار جشن خانه سینما را به دلیل مسئولیت خانه سینما که بر عهده من بود برگزار کردم. دوره دوم، زمان حاکمیت دوره دوم «اصلاحات»‌ بود، دوره‌ای بود که همان جریانی که گفتم سینما را به عنوان پروپاگاندا می‌خواند فضای دوم خرداد سرِ دلِ خیلی ها ماند که این سینما نباید وارد فضایی بشود که هویت مستقلی باشد. این تفکر هنوز هم هست. هنوز تهِ آن گروهی که خوراک و اطلاعات می‌دهند به این‌که مثلا در جریانی مثل جریان تیزرها برخورد منطقی‌تری بشود، (فریدون جیرانی درباره این می‌گوید که آن گروه هم وقتی مدیریت را برعهده گرفت نتوانست و داوودی آن را سکانس مفرح قضیه می‌نامد). در آن دوران شرایطی بود که نزدیک می‌شدیم به انتخابات ریاست جمهوری و بیشتر می‌خواستند این نقش را که به غلط برای خانه سینما معتقد بودند که خانه سینما شبیه چیزی مثل ستاد انتخابات عمل می‌کند در حالی که این اصلا نبود. من بعد از ۲۰ سال دارم می‌گویم. ما سر جشن خانه سینما ۴۸ ساعت قبل از این‌که این جشن را برپا کنیم مقدماتی داشتیم که از یکی دو ماه قبل می‌آمدند چیزهایی را تمرین می‌کردند و نوشته می‌شد گفتند امسال برخورد دیگری قرار است با جشن بشود. به ما حتی چند نفر از خود سینما که مرتبط بودند بیشتر با فضای اطلاعات و این‌ها زنگ زدند و اخطار دادند که رعایت کنید. من سه روز مانده به جلسه دوباره همه دوستان را جمع کردم همه متن ها را به جد نگاه کردیم هر چیزی که ممکن بود مشکل به وجود بیاورد، حتی چیزهایی را که تمرین کرده بودند. یا آن‌هایی که دعوت کرده بودیم مثل انوشیروان روحانی که قرار بود بیاید پیانو بزند زنگ زدم به ایشان و لغو کردم و گفتم بهرحال فضایی است که ممکن است برای خود شما خوب نباشد.

سیمون سیمونیان، روابط‌عمومی خانه سینما بود. آمد بالا خیلی نگران که من سه چهار سال است اینجام دارم آمار تعداد عکاس خبرنگاران را می‌گیرم. هر سال ۸۰-۹۰ نفر عکاس خبرنگار دارم. امسال چیزی نزدیک به ۲۰۰ نفر شده است. گفتم خیلی خوب شما به هر کس که خواست بدهید. سر داستان جشن که اتفاق افتاد ما خیلی مساله داشتیم قرار بود در تالار وحدت جشن را برگزار کنیم ما سه چهار روز قبل از آن، تالار قراردادش را با ما لغو کرد و مجبور شدیم ما برویم در یک سالن نمایشگاه را بگیریم که سالنی ۴-۵ هزار نفره است که طبقه سوم هم هست اگر اشتباه نکنم و باید با آسانسور رفت بالا و آن فضا را در همان فاصله کوتاه باید تجهیز می‌کردیم. دیدیم یک سالن ولنگ و باز بزرگ است که خب دعوت می‌کردیم مقامات می‌آمدند آقای خاتمی باید می‌آمد وزیر ارشاد می‌آمد و باید رعایت اصول امنیتی را هم می‌کردیم. سالن ۸ تا در دارد. با مدیر آن از او خواهش کردیم که برای این که بتوانیم این بخش راهنمایی مان و بخش حفاظت هستند کارشان را انجام بدهند شما به طور کامل درهای سمت چپ را ببندید و ما فقط از سمت راست بتوانیم وارد بشویم. آخرین لحظاتی که مانده بود یک ساعت مانده به برنامه دیدم یک اتفاقاتی دارد می‌افتد یک گروهی آمده بودند با وضعیت عجیب و غریب. با جین پاره که آمده بودند نشسته بودند بغل جایی که آقای مسجد جامعی باید می‌ایستاد. رفته بودند بیرونشان کنند که گفته بودند ما فامیل و همراه آن خانمی هستیم که تجلیل قرار بود بشود از او. دوباره آمدند نشستند آن‌جا. حسین فرحبخش بازرس بود و از او خواهش کردم که حسین آن را بلند کرد و نشست عقب و دوباره کنار وزیر نشست که نفهمیدیم کی بود و در عکس‌ها بود و بعدا گفتند بچه‌های آقای مسجدجامعی هستند با این ریخت و شلوار پاره و مدل های عجق وجق. در آخرین لحظات، درهای سمت چپ هم که قرار بود بسته باشد باز شد و آمدند تو و ۶۰-۷۰ نفر عکاسی که در صحنه بودند شروع کردند عکس گرفتن. آن گروهی که آمدند من دیدم که همه قیافه‌های عجیب غریبی داشتند و می‌خواستیم وارد نشوند. یکی از مسائلی که خیلی رعایت می‌کردیم مساله حجاب بود. حتی تک به تک به خانم‌های بازیگر خودم توصیه می‌کردم که در همان فرصت کوتاه می‌گفتم شرایط این جوری است رعایت کنید.

فریدون جیرانی یادآوری می‌کند که خودم هم زنگ زدم و این‌ها. داودی با خنده می‌گوید بله از عناصر مرتبطی.

اتفاقاتی که بعدش افتاد همین بود دیگر. روی سن یک بخش نمایشی داشتیم که چیزی که داشت این بود که عملا یک شوخی قرار بود با مساله همین دست دادن خانم‌ها با آقایان و اینا بشود طرف زن و مرد با هم دست می‌دادند ولی معلوم میشد این دستش یک دست جداست. ما این را هم حتی حذف کردیم. اما خب دوستان سر صحنه هیجانی شدند و آن چیزی که حذف شده بود را هم انجام دادند. این بحث مهمی نبود مهم آدم‌هایی بود که در سالن بودند و حجاب‌ها و این‌ها. زمانی که آمدند آمدند دنبال من و سیمون سیمونیان. هیات مدیره مردانگی که کرد این بود که گفتند نه ما همه با هم بودیم و آن زمان همه آمدند. دیدیم که پرونده ما یک سری چیزها به عنوان جرم در آن چیز شده است و حکمی که بعدا دادند و من شنیدم، ۵ سال زندان برای من بود. برای بقیه اعضای هیات مدیره بین ۲ تا ۳ سال زندان بود به جرم اشاعه فحشا. که ما به جرم اشاعه فحشا عملا چیز کردیم. در جلسه بازرسی که بود من مشکل و شکل برخورد را که دیدم و عکس‌ها را و توضیح هم دادم، خیلی از عکس‌ها در محوطه گرفته شده بود نه کسی که آمده بود در سالن یا جزء خانواده سینما بودند. من آن‌جا حالم بد شد من را بردند بیمارستان. فضایی که بعدش به وجود آمد فضای عجیب غریبی بود. آن اهتمام و همدلی که در خانه سینما به وجود آمد، همه جمع شدند و مسائلی که نوشتند یک عده را متوجه کرد که فضا فضای شوخی ای نیست. این دقیقا همان فضای بحران است که همه هوای همدیگر را دارند. این تنها پرونده‌ای بود که در کشوی میز آقای چیز برای ۵ سال ماند و بعد خودشان دعوت کردند و پرونده مختومه شد. همه از ابراهیم حاتمی کیا تا مجید مجیدی آمده بودند و دفاعی که کردند من خیلی ممنونم چون بخشی‌اش من بودم و دفاع از خودشان بود.

جیرانی اشاره می‌کند به اتحاد و انسجام در زمان بسته شدن خانه سینما در زمان آقای عسگرپور.

بعضی‌ها نگرانند که اگر این ساختار درست شود این توان از بین برود. من همچین اعتقادی ندارم. ولی فکر می‌کنم یکی از دلایلی که باعث می‌شود این اتفاق نیفتد این است که کسی خودش را در این عرصه مسئول نمی‌داند. همین الان هم با مدیرعامل خانه سینما صحبت کنید می‌گوید من نمی‌توانم چنین کاری کنم. هیچ کس خودش را مسئول نمی‌داند. چون این جراحی ممکن است در برهه‌ای خیلی بدنامی هم داشته باشد. مثل انقلاب در کشور می‌ماند یک گروهی چیز می‌شوند، معترض می‌شوند یک گروهی موافق می‌شوند. در زمان است که نشان می‌دهد (جیرانی: که جراحی درست بوده یا غلط) بله.

ما باید این بی‌اعتمادی را که بین اداره کنندگان این مملکت هست، فقط به رابطه با دولت نباید بسنده کنیم. خیلی جاها نسبت به بدنه سینما بی‌اعتمادند. این وظیفه صنف است. من حاضرم ۱۰ بار هم شده بروم در پشت خانه سینما بنشینم تا به دادستان کل کشور ثابت کنم که سینما مخالف نظام نیست. سینما می‌تواند چهره واقعی این ملت را نشان بدهد. سینما را فقط به عنصر پروپاگاندا نباید توجه کنیم. سینما می‌تواند توسط خود سینماگرها اداره شود با مسئولیت بدون این که خدشه‌ای به آن وارد شود. اما وقتی بی‌اعتمادی نسبت بهش وجود دارد همین تصمیمات به وجود می‌آید. این را منِ سینماگر حاضرم همه چیز را بگذارم اما یک تشکل صنفی باید این را جمع کند. مگر آن زمان که خانه سینما بسته شد من می‌رفتم اصغر فرهادی می‌رفت همه می‌رفتیم می‌نشستیم. در پارکینگ روبرویی‌اش می رفتیم روی زمین می‌نشستیم وسط تابستون یارو آب‌پاش آب می‌ریخت که خنک شویم. فرهادی لنگش را دراز می‌کرد، آقای محمدی و همه می‌نشستیم کنار هم.

جیرانی: همه ضرورتی را احساس کرده بودند برای انسجام. گاهی وقت‌ها احساس نمی‌شود.

هفته گذشته یک جلسه‌ای کانون کارگردانان گذاشتند. من خودم از پارسال خودت می‌دانی همه فعالیت‌های صنفی‌ام را گذاشتم کنار. حالا راحت‌تر می‌توانم نظر بدهم. چون هیچ نظری هم ندارم، دنبال این نیستم دوباره برگردم و به کسی برنخورد. یک جلسه دعوت کردند به عنوان مشاوره که بحثش این بود که سر این قضیه تیزر فیلم‌ها (در شبکه جم) ما به هیات مدیره یک نامه‌ای نوشتیم
و این نامه کانون به هیئت مدیره این است که وظیفه خودش را نشان بدهد. آن‌ها جواب تندتری داده‌اند و در واقع یک تعارضی بین هیئت مدیره خانه سینما و شورای مرکزی کانون داشت شکل می‌گرفت. بحث این بود که چه برخوردی بکنیم؟ من توصیه‌ام این بود که الان به جای این که چرا آدم‌ها را متهم بکنیم که چرا این کار را نکردین چرا آن کار را نکردید بیاییم از همین پتانسیل استفاده کنیم. این که بیایم بگویم آقای جنتی این قدر صفحه اصلاحیه داد هنوز اشتباه است. ۲۰ سال گذشته همه آدم‌ها عوض شده‌اند. این کار جز کشاندن دعوای خاله‌زنکی کاری نمی‌کنم. باید از پتانسیل‌های دراز مدت و کوتاه مدت و میان‌مدت استفاده کنیم. الان کاری که می‌شود کرد این است که سینما را جمع کنیم، بروند روشن بکنند آن کسانی را که دارند اخبار مخالف منتشر می‌کنند، آن وقت مطمئن باشید حاتمی‌کیا هم می‌آید مجیدی هم می‌آید فرهادی هم می‌آید. چون یک چیزی که به نفع سینمای ملی است، حالا توسط دشمن انجام می‌شود؟ عیب ندارد اگر زده‌اند سرش دارد انجام می‌دهد ما باید استفاده کنیم. دادستانی هم همین طور. که اگر ببیند این مشکل هست می‌توان استفاده کرد. ببینید تلویزیون ساختارش طوری است که هرچقدر هم بخواهد نمی‌تواند کمکی به سینما بکند. مگراینکه آن هم درش یک جراحی اساسی انجام شود که با جامعه امروز ما بخواند. ببین ضوابطی که امروز تلویزیون دارد به درد سینمای امروز ما نمی‌خورد. بگذارید بخش خصوصی کمک کند.

من برای فیلم رخ دیوانه رفتم ۱۰ تا تیزر ۲۰ ثانیه‌ای، ۱۵ تا ۲۰ ثانیه دادم ۱۰ بار این را برگرداندند. تمام زن را حذف کردم آخرش گیر داده‌اند به یک زنجیری که گردن شخصیت منفی من بوده. گفتم جمهوری اسلامی مجوز داده که پخش شود، نمی‌فهمم چرا ارشاد یک ساز می‌زند تلویزیون یک ساز می‌زند. این یا باید مشخص شود یا کاسته شود. من آدمی هستم که دوست دارم به قانون پایبند باشم اما کدام قانون؟ قانون تلویزیون؟‌ارشاد یا قوه قضاییه؟‌به کدامش من پایبند باشم؟ این‌ها باید یکی بشود. بگویند این پتانسیل برنامه شماست، این هم به شکل قانونی انجام بشود.

اشکال این است که بعضی وقت‌ها این دعواهای سیاسی و نقطه‌نظرهای شخصی که گاهی وقت‌ها از بیرون به نظام تحمیل می‌شود پیش برنده می‌شود. من کاملا معتقدم که خیلی از این دوستان، حسن نیت دارند ولی این خوراکی که به آن‌ها داده می‌شود گاهی وقت‌ها خوراک مسمومی است.

فریدون جیرانی درباره فیلم زادبوم می‌پرسد. آیا قرار است نمایش داده شود یا نشود؟

ببینید فیلم زادبوم، بعد از تقاطع را که ساخته بودم که یک شب رضا میرکریمی به من زنگ زد. گفت دیروقت است من رفته‌ام فیلم را با پسرم دیده‌ام و حرف‌هایی که رویم نمیشده بگویم را فیلم تو زد. من یک طرحی دارم که شباهتی هم دارد به فیلم قبلی، خیلی دور خیلی نزدیک ولی البته داستان قشم و این‌ها بود، این را من می‌خواهم تو بسازی. طرح را شفاهی تعریف کرد و من هم خوشم آمد. بعد از آن بود که من فرید مصطفوی را بهش گفتم و طرح اولیه زدیم. از حوزه، آن زمان آقای (یادش نمی‌آید) زنگ زدند. من رفتم آن‌جا و گفتم یک طرح این طوری رضا میرکریمی داده به من. گفتند قرارداد ببندید ۲ ماه دیگر شروع کنیم. یک قرارداد اولیه نوشتیم که من این طرح را برای آن‌ها بسازم. آن زمان قرار بود به سرمایه‌گذاری کامل اون‌جا ساخته شود. ما هنوز طرح فیلمنامه را تمام نکرده بودیم اصرار داشتند شروع شود گفتم نه. ما قرارداد اولیه را که بستیم قرار شد با مشارکت خودم و آن‌ها ساخته شود و بعد هم فارابی آمد وسط و یک سهمی را گرفت و فیلم توسط حوزه به عنوان سرمایه‌گذار ساخته شد و تهیه‌کننده و کارگردان آن من بودم. فیلم در سه کشور ساخته می‌شد و از زمانی که فیلمنامه اولیه نوشته شد تا ساخته شدنش نزدیک ۲ سال طول کشید. ۴ گروه فیلمبرداری مختلف روی فیلم کار کردند. قسمت اول فیلم که فینال فیلم بود که لاک‌پشت‌ها در می‌آیند و در دو هفته بیشتر نیست و در یک نقطه در قشم در می‌آیند باید می‌رفتیم. ما یک سال قبل از فیلمبرداری رفتیم بخش فینال را گرفتیم و یک سال بعد صحنه‌های بعدی ساخته شد. بخشی در دبی و بخشی در آلمان داشت و نزدیک به ۲ سال طول کشید. بعد از این‌که فیلم ساخته شد در مراحل کار هم یادم است دو سه بار با افرادی که چک می‌کردم با شخص آقای خاموشی هم چک می‌کردم و فیلمنامه را خواند و اولین کسی هم که قبل از آمدنش به جشنواره فیلم را دید آقای خاموشی بود که می‌گفت رویا تیموریان و مسعود رایگان در فیلم به هم دست می‌زنند گفت می‌نویسید در فیلم؟ که گفتم بابا این‌ها را دیگر خواجه حافظ شیرازی نمی‌داند که این‌ها زن و شوهرند و این تنها مشکل فیلم بود. بعد از آن‌ هم که فیلم در جشنواره ۸۷ و جایزه گرفت و مهم‌ترینش این بود که جایزه سیمرغ طلای نگاه ملی را هم همین فیلم گرفت و بعدش در جشنواره شهر هم جایزه اصلی را گرفت و رسید به وقت نمایش. اتفاقات ۸۸ افتاد و بعد از آن یک دفعه مسائل شروع شد و هیچ جوابی در حوزه به فیلم داده نمی‌شد.

فیلم هنوز به پخش نرسیده بود چون من تهیه‌کننده بودم. عملا هیچ وقت چیزی را به من ندادند. من به عنوان تهیه‌کننده به ارشاد اعلام کردم که پروانه نمایش فیلم را بدهند. این‌ها گفتند فیلم پروانه نمایش ندارد. گفتیم اشکالش چیست ؟ گفتند فیلم مشکل دارد و پروانه نمایش ندارد. نمی‌گفتند فیلم توقیف است می‌گفتند پروانه نمایش ندارد.
و پس از ۵ سال بعد از دوران شمقدری که گذشت و دوران سجادپور، سجادپور مصاحبه می‌کرد می‌گفت فیلم توقیف نیست تهیه‌کننده‌های فیلم نمی‌خواهند می‌گفتم تهیه‌کننده منم ولی او مصاحبه می‌کرد. من گفتم متاسفام برای رئیس اداره نظارت که حوزه سرمایه‌گذار و فرقش با تهیه‌کننده را نمی‌داند. این که با لجاجت بخواهیم کاری کنیم حساب جداگانه‌ای دارد. بعد که دوران آقای ایوبی بود فیلم را دیدند. حیرت‌زده شده بود. اسم یک فیلمی را می‌آورد که من اسم نمی‌برم. که فلان فیلم را به آن جایزه داده‌اند این فیلم را نمی‌گذارند دیده شود. فیلم بدون هیچ اصلاحیه‌ای پروانه گرفت. اما پروانه را به مالکین فیلم می‌دهند. عملا ما هر دفعه رفتیم گفتند حوزه باید بنویسد. حوزه دیگر ننوشت. حتی یک اتفاق جالبی افتاد. من برای اولین بار و آخرین بار محکوم شدم. همین اواخر سال گذشته ما از لابراتوار بعدی زنگ زدند گفتند چون داریم لابراتوار را می‌بندیم فیلم شما جزء آخرین فیلم‌های نگاتیو است. باید تبدیل شود. پول این تبدیل را گفتیم آقای مسچی در ارشاد می‌دهد. آقای مسچی گفت نامه بگیرید از سرمایه‌گذار. فارابی داد ولی حوزه نامه نداد که حتی فیلم را از نگاتیو تبدیل کنند به دیجیتال. آن‌جا من چک شخصی کشیدم و رقم بیشتر شد. لابراتوار شکایت کرده و محکومم کرده. من ۴ میلیون اضافه‌اش را از جیبم دادم و این‌ها هنوز حاضر نشده‌اند ورقه تبدیل فیلم به دیجیتال را بدهند. جلسه هم داشتم و اتفاقی که افتاده از همان جریان است. این فیلم جایزه نگاه ملی را از دولت گرفته این تحقیر نظام است تحقیر من نیست. این یک سیستم است که یک سال می‌آیند کاری می‌کنند و عطف به ماسبق می‌شود. این‌که بعدا یک اتفاقی در جامعه بیفتد و برگردند به گذشته. اتفاقی که می‌افتد نمی‌دانم. هنوز به نتیجه نرسیده‌ام. امیدوارم که این‌ها متوجه بشوند که این داستان مثل داستان های دیگر ضررش از منفعتش بیشتر است.

فیلمنامه تازه‌ات آماده شده یا نه؟

به خاطر روحیه من و اتفاقاتی که پس از رخ دیوانه افتاد من خودم حساس بودم حساس‌تر هم شدم نسبت به کار بعدی‌ام. همیشه روش من هم این بوده که هیچ‌وقت کاری را که به شکل نسبی موفق می‌شده تکرار نمی‌کردم و به همین خاطر قصد ندارد وارد آن فضا بشوم. دو تا پروژه دارم که همزمان دارم با هم پیش می‌برم خیلی علاقه دارم که آن نان و عشق و موتور هزار را همان افراد را در یک شرایط جدید ببینم. من مدتی است این کاراکترها را دارم که می‌توانند هویتشان تغییر کرده باشد. انقدر آدم ساده را می‌بینی تبدیل به مختلس سه هزار میلیاردی شده. هم پیمان (قاسمخانی) و هم من پیر شده‌ایم و نیاز به نیروهای جوان داریم. باز در شرایط جدید. چیزی که برای من بعد از تقاطع خیلی مهم بود این فضای بی‌اخلاقی که در جامعه ما رشد پیدا کرده، می‌توان به شکل‌های مختلف به آن پرداخت. فرهنگ و سینما کم‌کاری کرده است و می‌تواند استفاده درست در بیان این بکند که دارد بنای یک مملکت را نابود می‌کند و یک فیلمنامه دیگر که نیاز به سرمایه‌گذار دارد. مثل رخ دیوانه مال ۷-۸ سال پیش است. خیلی ساختار خوبی دارد. به نام خانه شیشه‌ای. که داستان همه روابط مسموم اقتصادی امروز است اما به شکل طنز سیاه به آن پرداخته می‌شود. دارم روی این دو تا کار می‌کنم تا یکی‌اش را به جریان بیندازم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *